مستندات

  مستندات
18- سخنان ائمه شيعه درباره خلافت خلفاي راشدين
 

سخنان ائمه شيعه درباره خلافت خلفاي راشدين

اين فصل را پس از بيان موضع گيري ائمه شيعه در قبال خلافت خلفاي راشدين بپايان ميبريم تا همانگونه كه قبلاً گفتيم بحث كاملي در اين موضوع ارائه داده باشيم . شيعه عقيده دارد كه امامت امري است الهي، كه در فرزندان علي تا امام دوازدهم تسلسل مي يابد. اما آنچه كه راويان و مورخان بر آن اتفاق دارند اين است كه هنگامي كه امام علي، پس از ضربت خوردن شمشير مسموم «ابن ملجم» در بستر مرگ بود، مورد سئوال قرار گرفته، و از ايشان پرسيدند كه چه كسي بعد از ايشان بخلافت ميرسد؟ و ايشان در جواب گفتند:

«شما را ترك ميكنم، همانگونه كه رسول خداصلی الله علیه وسلم  شما را ترك گفت».1

و پس از وفات امام مسلمانان گردهم آمده و پسر ايشان حسن را به خلافت برگزيدند. اما امام حسن بخاطر جلو گيري از خونريزي ، با معاويه صلح نموده، وبه نفع او از خلافت كناره گرفتند.

حال ميپرسيم كه اگر خلافت منصبي الهي بود، آيا امام حسن ميتوانست به حجت جلو گيري از ريختن خون مسلمانان از آن كناره گيري كند؟

چون همانگونه كه ميدانيم هنگاميكه امر دفاع از دستورات خداوندو شريعتش پيش ميآيد، مكاني براي جلو گيري از خونريزي باقي نمي ماند. ودر غير اين صورت جهاد و قتال در راه حكم فرما كردن دين، شريعت، و اوامر و نواهي خداوند چه معني ميدهد؟ باز هم بگذاريد بگوييم كه اگر خلافت امري الهي بود، جلو گيري از ريختن خون مسلمانان با نص اين آيه تناقض صريح داشت:

(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِي التَّوْرَاةِ وَالْأِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)                                        (التوبة:111)

(معني) :« خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري كرده، انها در راه خدا جهاد كرده تا بكشند يا كشته شوند، و اين وعده حق است بر خداوند كه در تورات و انجيل و قرآن ياد فرموده، و از خدا با وفاتر به عهد كيست، پس بشارت دهيد به معامله اي كه كرديد اين همان پيروزي بزرگ است

و هنگاميكه امام حسين خواست تا خلافت يزيد ابن معاويه را با انقلاب خود در زير تازيانه بگيرد، و در نتيجه همراه با ياران و فرزندانش در كربلاء به شهادت رسيد، هرگز اين را عنوان نكرد كه ميخواهد از خلافت آسماني دفاع كند كه يزيد آنرا غصب كرده است. بلكه ميگفت او از يزيد ب خلافت اولي تر است و كسي همانند او هرگز با شخص يزيد بيعت نخواهد كرد، او ميگفت انقلاب كرده است تا دين رسول خداصلی الله علیه وسلم  را كه بدست يزيد رو به انحراف گذاشته است ، احياء و زنده كند.

كما اينكه در اقوال امام علي بن حسين ملقب به سجاد هم هيچ عبارتي دال بر اينكه خلافت امري الهي است نمي يابيم. و بعد از امام سجاد نوبت امام محمد باقر است كه د رعصر او مذهب فقهي اهل بيت شروع به پيدايش نمود و پسرش امام جعفر صادق آنرا تكميل كرد، پس نميتوانيم هيچ اثري از افكار خلافت الهي چه در عهد آنان و چه در عهد ائمه ديگر شيعه تا غيبت كبري بيابيم.

مسئله ديگري كه شايان توجه به ذكر است، و بايد بر آن تأكيد نمود تا رواياتي را كه برخي از راويان شيعه در تجريح خلفاي راشدين از جمله ابوبكر ذكر كرده اند، پاسخگو بوده و آنها را رد كرد، اين است كه : امام صادق، كه مؤسس و رئيس مذهب جعفري امامي اثني عشري به شمار ميرود، با افتخار زياد در مواطن بسياري بيان نموده است كه:

«ابوبكر دو بار من را زائيد»2

 

چون نصب امام صادق، از دو راه به ابوبكر ميرسد. يكي از طريق مادرش ، «فاطمه بنت قاسم ابن ابي بكر»و ديگري از راه مادر بزرگش «اسماء بنت عبد الرحمن ابن محمد ابن ابي بكر» كه مادر فاطمه بنت قاسم ابن محمد ابن ابي بكر است.

اما غريب است كه راويان ما- خداوند آنها را ببخشد از اين امام كه به جد خود افتخار ميورزد، روايات زيادي نقل ميكنند، كه اين جد بزرگوار را مجروح كرده و مورد ناسزا گويي قرار ميدهد. پس آيا معقول است كه امام در

جايي به جد خود افتخار ورزيده،و در مكاني ديگر او را مورد طعن قرار دهد؟ اينگونه سخنها ممكن است از يك عامي جاهل سر بزند، اما هرگز نميتواند از امامي نقل شود، كه فقيه ترين و با تقوا ترين شخص عصر و زمان خود ميباشد.

واين چنين است كه ميبينيم راويان شيعه شركتي بسيار فعالانه و غير مستقيم در اسائه به ائمه شيعه داشته اند. ائمه كه اين راويان ، خود را ياران و انصار آنان ميخوانند، و در احياء آثار آنان كتابهاي بسياري تأليف نموده اند ما عصرتأليف اين كتابها و روايات موجود درآن را ،«عصر اول جدال بين شيعه و تشيع» نام مينهيم

فكر ميكنم در مورد خلافت و آنچه متعلق به آن است كافي سخن گفته باشيم. پس بياييد هم اكنون از نظريه «تصحيح» سخن بگوييم. نظريه اي كه سرود آنرا سر داده ايم و آنرا فرياد ميزنيم، و از فرزندان شيعه امامي ميخواهيم كه همگام با اين نظريه قدم برداشته، و زير پرچم آن جمع شوند.

ما از شيعه دعوت به عمل مي آوريم تا با همه قدرت و توان خود در مقابل جيره خواراني كه راه قلم، زبان، و دعوتهاي تفرقه اندازانه نان ميخورند بايستنداز طبقه روشنفكر شيعه ، كه اميد و آرزوي ما در راه پيروزي حركت «تصحيح» به آنان است ميخواهيم كه همواره روشني بخش راه باشند، تا شايد بتوانيم اكثريتي را كه هنوز زير تأثير مخدر سخنان داعيان تفرقه، و اصحاب عقول سنگين قرار دارند نجات دهيم ، و آنان را از زير سلطه اين افراد كه همواره با نفسهاي مريضشان دنبال هوا و هوس و مصالح خود ميگردند، بدر آوريم.


1ا ترككم كما ترككم رسول اللهصلی الله علیه وسلم  

2.ولدني ابوبكر مرتين.