سنت نبوى

  سنت نبوى
2- رد شبهاتي پيرامون سنت نبوي قسمت اول
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

رد شبهاتي پيرامون سنت نبوي قسمت اول

 

در طول تاريخ اسلامي گروهها و دسته هايي پيدا شده كه سنت و استدلال كردن به آن را انكار نموده اند. بعضي از آنها چه احاديث متواتر باشد يا آحاد به صراحت آن را انكار و به سوي خارج كردنش از دايره مسائل ديني، دعوت نموده اند ولي دسته ديگر پنداشته اند كه با وجود قرآن از غير آن بي نيازند و بعضي هم بر اين انديشه بوده اند كه بخشي از سنت قابليت آن را دارد كه به آن احتجاج كرد ولي بخشي ديگر از آن چنان قابليتي برخوردار  نيست.

 

اول كسي كه متعرض اين گروهها شد امام شافعي- رحمه الله- بود كه اقدام به رد آنها كرد و شبهاتشان را باطل نمود تا جايي كه فصلي را در كتاب "الام" به آن اختصاص داد و گفتگوهايي كه در بين او و بعضي از منكرين كلي اخبار روي داده را در آن بيان داشته است و همچنين در كتاب ديگرش "الرساله" فصل طولاني را به حجت بودن خبر آحاد اختصاص داده است. نزديك بود كه گروههاي منكر سنت بطور كلي نابود شوند اما ناگاه در عصر حاضر با كمكهاي مادي و معنوي استعمارگران و در راستاي منافع آنها و به جهت محكوم كردن اسلام و ويران نمودن اصول و اركان آن چون قارچ روييدند.

 

يكي از آن كساني كه تنها به قرآن و ترك سنت دعوت مي كند دكتر توفيق صدقي مي باشد. كسي كه در مجله المنار دو مقاله تحت عنوان" الاسلام هو القرآن وحده" اسلام همان قرآن تنهاست، از او به چاپ رسيده است. و به دنبال آن گروهي در شبه قاره هندوستان ايجاد گرديدند كه تنها به قرآن به عنوان مصدر اسلام دعوت نموده و منكر هرگونه ارزش تشريعي براي احاديث شدند اينها همان كساني هستند كه به قرآنيون يا جماعت اهل قرآن معروف شدند. در استدلال كردن به سنت شك و ترديد ايجاد كردند و  شبهاتي را كه دكتر توفيق صدقي به آنها تمسك نمود را مورد استناد قرار دادند. كه از جمله اين شبهات اين آيات مي باشند كه در فهم آن دچار اشتباه شدند.

 

 خداوند متعال مي فرمايد:*مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ*[1][1] «ما هيچ چيز را در كتاب فرو گذار نكرده ايم.» و باز مي فرمايد:*وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ*[2][2] «كتاب را براي بيان كردن همه چيز بر تو نازل كرديم.»

 

مي گويند اين آيات و امثال آن مي رساند كه كتاب شامل تمام مسائل در امورات دين و تمام احكام آن است و چنان آن را توضيح و تفصيل داده است كه به چيز ديگري احتياجي نيست زيرا در غير اين صورت در مسائلي فروگذاري مي شد و حال آنكه قرآن اظهار مي نمايد كه بيان كننده همه چيز است. كه در غير اين صورت باعث تضاد در خبر پروردگار پاك و منزه مي گرديد.

در جواب اين شبهه گفته مي شود كه: اول اينكه منظور از كتاب در آيات فوق قرآن نيست بلكه لوح محفوظ مي باشد چيزي كه شامل همه چيز و مشتمل بر جميع احوال مخلوقات اعم از بزرگ و كوچك و يا آشكار و پنهان در گذشته، حال و آينده به صورت مفصل و كامل مي باشد كه سياق آيه نيز بر آن دلالت دارد چون پروردگار متعال اين جمله*مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ* را به دنبال به اين فرموده خويش مي آورد:*وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم*[3][3] «هر جنبنده اي در زمين و يا پرنده اي كه با دو بالش پرواز مي كند مانند شما به صورت جمعيت مي باشند.» يعني روزي و سرانجام اعمال آنها نوشته شده است همانگونه كه روزي و سرانجام و اعمال شما نيز كتابت گرديده است. همه اينها در لوح محفوظ نوشته شده اند و چيز از آن از پروردگار پنهان نيست.

 

ثانياً در صورتي هم كه منظور از آن قرآن باشد چنانكه در فرموده ديگر خداوند بيان مي شود*وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ* معني آن اين است كه خداوند متعال در هيچ چيزي از مسائل ديني و احكام آن فروگذاري ننموده بلكه همه آنها را بصورت كافي بيان فرموده است. ولي اين بيان گاهاً بصورت نص صريح چون بيان كردن اصول دين و عقايد و گاه بصورت قواعد و اصول احكام عمومي مي باشد. با اين حال وجوب نماز و روزه و زكات و حج و حلال نمودن پاكيها و حرمت نجاستها را بصورت مجمل و عام بيان داشته و تفصيل آن را همراه جزئيات امور به رسول الله صلي الله عليه و سلم واگذار نموده است.

به همين دليل هنگامي كه به مطرف بن عبدالله بن شخّير گفته شد: جز با قرآن با ما سخن مگو. گفت: قسم به خداوند چيزي را به جاي قرآن قرار نمي دهم. مي خواهم با زبان كسي كه از ما نيست و به قرآن آگاهتر است با شما سخن گويم. و از عمران بن حصين روايت است كه به مردي كه حامل اين شبهه بود، گفت: تو مرد احمقي هستي. آيا در كتاب خداوند اينكه نماز ظهر چهار ركعت است و نبايد بصورت آشكار قرائت شود را يافته اي؟ سپس نماز و زكات و امثال اينها را بيان داشت. و گفت: آيا تفسير اينها را در كتاب خداوند ديده اي؟ براستي كه كتاب خداوند از آن دم فرو بسته و سنت آن را تفسير نموده است.

 

بعضي اوقات نيز بيان كردن قرآن بدين صورت است كه ما را به دلايل ديگري كه شارع مقدس آن را در كتابش معتبر داشته و آن را به عنوان دليل و حجتي بر مخلوقاتش قرار داده حواله مي كند.

بنابراين هر حكمي را كه سنت و يا اجماع و يا قياس و يا دلايل ديگر از موارد مورد اعتبار بيان دارد قرآن بصورت حقيقي مبين آن بوده است چون او ما را به آن راهنمايي و عمل به آن را واجب كرده است و با اين توضيح معلوم مي گردد كه تمام احكام شرعي به قرآن برمي گردند.

هنگامي كه ما به سنت متمسك مي شويم و به آنچه در آن است عمل مي كنيم در حقيقت به كتاب خداوند عمل كرده ايم. به همين دليل هنگامي كه عبدالله بن مسعود رضي الله عنه  گفت: خداوند كساني را كه خال مي كوبند و يا درخواست كوبيدنش را مي كنند و كساني كه ابروها را باريك مي كنند و براي زيبايي بين دندانها فاصله مي اندازند و آناني را كه خلقت خداوند را تغيير مي دهند، لعن كرده است. اين خبر را زني از قبيله بني اسد به نام ام يعقوب شنيد. پيش او آمد و گفت: به من خبر داده اند كه شما در اين مورد لعن كرده ايد. جواب داد: چگونه من لعن نكنم كسي را كه رسول الله صلي الله عليه و سلم و خداوند در كتابش آن را لعن نموده است. آنگاه ام يعقوب گفت: من تمام چيزهايي كه در قرآن است مطالعه كرده ولي چيزي را كه تو مي گويي در آن نيافته ام. گفت: اگر آن را مي خواندي، مي يافتي. آيا اين فرموده خداوند را قرائت كرده اي كه مي فرمايد:*وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا*[4][4] «آنچه رسول الله صلي الله عليه و سلم برايتان آورده بگيريد و از آنچه نهي نموده دوري كنيد.»؟ گفت: بلي. آنگاه ابن مسعود رضي الله عنه  گفت: در اين آيه از آن نهي شده است.

 

از شافعي- رحمه الله- روايت است كه روزي در مسجدالحرام نشسته بود و گفت: شما از من هر سؤالي كنيد بوسيله كتاب خدا جواب شما را مي دهم. مردي سؤال كرد و گفت: در مورد كسي كه در حال احرام است و زنبوري را مي كشد چه مي گوييد؟ گفت: چيزي بر او نيست. گفت: اين جواب شما در كجاي قرآن است؟ جواب داد كه خداوند مي فرمايد:*وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا*[5][5] «آنچه رسول الله صلي الله عليه و سلم برايتان آورده بگيريد و از آنچه نهي نموده دوري كنيد.» سپس با سند اين حديث را بيان داشت:**عليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين من بعدي**[6][6] (به سنت من و سنت خلفاي راشدين بعد از من متمسك شويد.) و آنگاه با سند از عمر رضي الله عنه  روايت نمود كه گفت: كسي كه در حال احرام است مي تواند زنبور را بكشد. به اين صورت به وسيله كتاب خداوند جواب مسائل را داد.

 

امام خطابي - رحمه الله- مي گويد: خداوند سبحان خبر داده كه در بيان هيچ چيزي از مسائل ديني در كتابش فروگذاري نكرده است. اما بيان كردنش به دو صورت مي باشد: نوعي از آن آشكارا و با ذكر و يادآوري نص آن مي باشد و نوع ديگر آن به رسول الله صلي الله عليه و سلم موكول گرديده كه فرموده خداوند در اين آيه ناظر بر آن است آنگاه كه مي فرمايد:*وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ*[7][7] «ما قرآن را بر تو فرو فرستاديم تا چيزي را كه بر ايشان نازل شده بيان داري. باشد كه فكر كنند.» و هركس كتاب و سنت را با هم جمع كند هر دو صورت بيان را با هم جمع كرده است.

 

و با اين توضيح گمراهي آنها و بدفهمي ايشان و بي ريشه بودن شبهاتشان معلوم مي گردد و اينكه هيچ منافاتي بين سنديت و حجت بودن سنت و بين آياتي از قرآن كه بيان كننده همه چيز است، وجود ندارد.

و الحمد لله اولاً و آخراً

Copyright © 2005  ahlesonnat.com All rights reserved


[1][1] انعام 38

[2][2] نحل89

[3][3] انعام 38

[4][4] حشر 7

[5][5] حشر 7

[6][6] رواه ترمذي و غيره

[7][7] نحل 44