بسم الله الرحمن الرحيم
انذار عشيره
در ميان شيعيان موردي به نام انذار عشيره يا واقعه يوم الدار وجود دارد که آنها معتقدند درباره تعيين خليفه توسط رسول الله صلي الله عليه و سلم است . به اعتقاد آنها بعد از اينکه الله آيه « و انذر عشيرتک الاقربين » را بر رسول خويش نازل کرد رسول الله صلي الله عليه و سلم ميهمانيي ترتيب داده و چهل نفر از بزرگان خاندان خود را به آن دعوت کرده است تا از بين آنها خليفه اي براي خود تعيين کند . قبل از هر چيز به بيان مضمون حديث مي پردازيم و براي اينکار مطالبي را که در تفسير الميزان درباره تفسير آيه فوق آمده است را بر مي گزينيم . در اين کتاب آمده است :
طبرسي مي گويد : اين قصه از ابن رافع نيز نقل شده و در نقل او آمده که آنجناب [رسول الله] بني عبدالمطلب را در شعب –دره- جمع کرد و بر ايشان يک پاي گوسفند پخت ، همه از آن خوردند ، تا سير شدند و نيز قدحي آب به همه آنان نوشانيد و همه سيراب شدند ،آنگاه فرمود : خداي تعالي مرا مامور فرموده تا عشيره خود و خويشاوندانم را انذار کنم و خداوند هيچ پيغمبري را مبعوث نفرمود مگر آنکه برادري ، وزيري و وارثي و وصي و خليفه اي در اهلش قرار داد ، حال کداميک از شما برمي خيزد و با من بر اين معنا بيعت مي کند ، که برادرم و وارثم و وزيرم و وصيم باشد و از من به منزله هارون باشد از موسي ؟ علي بلند شد و عرضه داشت :من . فرمود : نزديک من آي ، پس دهان او را باز کرده از آب دهان خود در دهانش ريخت و نيز ميانه دو شانه او و دو پستانش را با آب دهان خود تر کرد ، ابولهب گفت : آه که چه جايزه بدي به پسر عمت دادي که دعوتت را پذيرفت ، دهانش و رويش را پر از تفوي خود کردي ، فرمود : پر از علم و حکمتش کردم .
در ابتدا بايد گفت که حتي از مضمون حديث نيز مفهوم خلافت و جانشيني رسول الله صلي الله عليه و سلم استنباط نمي شود زيرا در متن حديث کلمه خليفه اي در اهلش آورده شده است و اين ، مفهوم خلافت در امر امارت کل مسلمين را نمي دهد . براي فهم بهتر اين مطلب مي توان به همان کتاب الميزان و نقل او از تفسير ثعلبي اشاره کرد که لفظ : خليفتي في اهلي و يقظي ديني آمده است . از اينجا مشخص مي شود که منظور خلافت در اهل انجام امور مربوط به خويشاوندي است که شامل پرداخت ديون هم مي شود . و لفظ «في اهلي» نيز در يافتن مفهوم ، ما را کمک مي کند و اين معني که خلافت در بين تمام شئون من جمله امارت در بين تمام مسلمين باشد را باطل خواهد کرد .
اما اين حديث از جنبه هاي ديگر نيز خالي از اشکال نيست . مثلا اينکه رسول الله صلي الله عليه و سلم چرا پيشنهاد خلافت را به عده اي مطرح ميکند که اکثر آنها مشرکند و حتي افرادي چون ابولهب که در دشمني با اسلام و رسول از هيچ امري فروگذار نمي کند در بين آنها وجود دارد ؟ آيا ممکن است که قصد الله اين باشد که رهبر و امير مسلمين بعد از رسول شخصي باشد که حتي به اسلام ايمان نياورده است ؟ و حتي اگر مساله خلافت هم در بين نباشد آيا ممکن است که رسول الله صلي الله عليه و سلم با يک مشرک پيمان برادري ببندد و او را وزير خود قرار دهد ؟ حال آنکه ما ميدانيم که بعضي از بني هاشم فقط به خاطر مسائل قومي و قبيله اي رسول الله صلي الله عليه و سلم را در مقابل ساير قريش حمايت مي کردند . و اگر يکي از آنها بخاطر همين مساله به رسول الله صلي الله عليه و سلم جواب مثبت مي داد آيا آنوقت رسول الله صلي الله عليه و سلم او را برادر و وزير و وصي و جانشين خود در اهلش قرار مي داد ؟ و در آن صورت آيا مثال موسي و هارون در مورد آن شخص صدق مي کرد در حالي که مي دانيم هارون از انبيا بوده است و نه از مشرکين ؟ منطقي آن است که ابتدا رسول الله صلي الله عليه و سلم بايد به آنها پيشنهاد اسلام را مي داد و در صورت قبول آنها آنوقت او را با خود برادر مي کرد .
اما سوال ديگري که مطرح مي شود اين است که آيا مساله خلافت يک مساله موروثي است که حتي شامل مشرکيني چون ابولهب مي شود، ولي به ساير افراد حتي اگر مسلمان راستين هم باشند تعلق نمي گيرد ؟ و اگر اينگونه باشد آيا با آيه ان اکرمکم عند الله اتقاکم در تناقض در نمي آيد ؟ و اينکه شخص رسول الله صلي الله عليه و سلم خود از فرزندان و نوادگان عيسي عليه السلام نيست و با اينحال به رسالت الهي برگزيده شده است . و اگر گفته شود که از فرزندان ابراهيم عليه السلام است پس بايد گفت پس چرا فقط بني عبدالمطلب در آن ميهماني حضور داشتند ؟ و از طرف ديگر آيا با به وقوع پيوستن چنين امري آيا مسلمين نخواهند گفت که چرا در اسلام نيز مانند زمان جاهليت يک چنين تعصبهاي قومي وجود دارد که امارت را منحصر به تعدادي از خويشاوندان رسول الله صلي الله عليه و سلم مي داند و حتي در اين راه به اسلام و ايمان افراد نيز توجهي نمي کند ؟ در حالي که ميدانيم در همان زمان بسياري از مسلمين بودند که در راه اسلام و رسول الله صلي الله عليه و سلم از خيلي از مطامع دنيوي و روابط قومي براي رضاي الله چشم پوشي کرده بودند و اگر اين سوال به آنها مطرح ميشد با جان و دل به نصرت رسول الله صلي الله عليه و سلم لبيک مي گفتند و از ته دل به آنچه که رسول الله صلي الله عليه و سلم برايشان آورده بود ايمان مي آوردند ؟
از سوي ديگر اين سوال مطرح مي شود که چرا در قرآن صحبت از انذار عشيره است و به مساله تعيين خلافت پرداخته نشده است ؟ مثلا اگر قرار بود که در آن ميهماني از جانب الله خليفه اي براي رسول الله صلي الله عليه وسلم تعيين شود چرا الله به جاي ذکر مساله خلافت و تعيين آن ، به انذار، اشاره کرده است . در حالي که مساله تعيين خليفه بسيار مهمتر از انذار عشيره است زيرا خليفه براي کل مسلمين تعيين مي شود در حالي که اين انذار فقط مربوط به عشيره رسول الله صلي الله عليه و سلم مي شد . و اين خود يکي از مواردي است که نشان مي دهد آن اتفاقي که اين حديث به آن دلالت دارد با آن موردي که در آيه وجود دارد همخواني ندارد .
اينکه عده اي بخواهند از اين حديث برداشت خلافت را بکنند با احاديث ديگري که در کتب شيعه قيد شده است در تناقض در مي آيد . براي نمونه در کتب شيعه آمده است که در سال دهم از بعثت که افرادي از قبيله بني عامر براي پذيرش اسلام به نزد رسول الله صلي الله عليه و سلم آمدند براي اسلام آوردن خود اين شرط را مطرح کردند که بايد خليفه از ما باشد ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم در جواب آنها گفت که کار در دست الله است و هر که را مصلحت بيند برگزيند . حال اگر در آن واقعه رسول الله صلي الله عليه و سلم علي بن ابيطالب رضي الله عنه را به خلافت خويش تعيين کرده بود در پاسخ به آنها بايد مي گفت که خليفه قبلا تعيين شده است و آن علي بن ابيطالب است .
در هر صورت اين شان نزول در همه کتب ذکر نشده است و مثلا در صحيح بخاري تفسير و شان نزولي براي اين آيه وجود دارد که با مفهوم آيه در تطابق است و خالي از اشکالات فوق است که به ذکر آن مي پردازيم :
أبا هريرة رضي الله عنه قال:
قام رسول الله صلى الله عليه وسلم حين أنزل الله: {وأنذر عشيرتك الأقربين}. قال: (يا معشر قريش، أو كلمة نحوها، اشتروا أنفسكم، لا أغني عنكم من الله شيئا، يا بني عبد مناف لا أغني عنكم من الله شيئا، يا عباس ابن عبد المطلب لا أغني عنك من الله شيئا، ويا صفية عمة رسول الله لا أغني عنك من الله شيئا، ويا فاطمة بنت محمد ، سليني ما شئت من مالي، لا أغني عنك من الله شيئا). باب: {وأنذر عشيرتك الأقربين. واخفض جناحك}
ابوهريره رضي الله عنه مي گويد : هنگامي که الله آيه « و انذر عشيرتک الاقربين » را نازل کرد رسول الله صلي الله عليه و سلم برخاست و گفت : اي جماعت قريش ، (يا عبارتي شبيه به آن) نفسهايتان را بخريد (به حساب نفس هايتان رسيدگي کنيد ) من چيزي را نزد الله از شما بي نياز نمي کنم ، و اي صفيه عمه رسول الله من چيزي را نزد الله از تو بي نياز نمي کنم ، و اي عباس فرزند عبدالمطلب من چيزي را نزد الله از تو بي نياز نمي کنم ، و اي فاطمه دختر محمد از مال من هر چه خواهي طلب کن من چيزي را نزد الله از تو بي نياز نخواهم کرد . ( صحيح بخاري باب آيه و انذر عشيرتک الاقربين )
آنچه که مشخص است اين است که در اين حديث نوعي انذار به نزديکان وجود دارد که با مضمون آيه مطابقت دارد و از تعصبهاي قومي نيز خالي است چون رسول الله صلي الله عليه و سلم به نزديکان خود اين مفهوم را مي رساند که رابطه خويشاوندي شما با من تاثيري در حساب و کتاب شما در روز قيامت نخواهد داشت و هر کس مسئول عمل خويش است و شما نيز اگر مي خواهيد از آتش در امان باشيد بايد به الله و رسولش ايمان آوريد و از آنها تبعيت کنيد . و اين بر خلاف تفسير قبل است که مي خواهد خلافت را موروثي جلوه دهد و به ايمان و عمل صالح بي توجه است .
در پايان لازم به ذکر است که موارد ديگري نيز در صحيح بخاري و ساير کتب ذکر شده است که مي تواند مبين اين امر باشد که رسول الله صلي الله عليه و سلم اين انذار را در زمانها و مکانهاي مختلف و با مخاطبان گوناگون انجام داده است . نمونه اش موردي است که رسول الله صلي الله عليه و سلم با بالا رفتن از صفا قبائل مختلف قريش را خطاب قرار داده و به آنها مي گويد : اگر به شما بگويم که در محل وادي گروهي قصد حمله به شما را دارند آيا سخن مرا تصديق مي کنيد . که قوم يک صدا مي گويند که ما جز راستي از تو چيزي نديده ايم . آنگاه رسول الله صلي الله عليه و سلم به آنها مي گويد : «فإني نذير لكم بين يدي عذاب شديد» آنگاه ابولهب در کمال جسارت و بي ادبي به آن حضرت مي گويد : مرگ بر تو آيا به خاطر همين ما را اينجا گرد آورده اي . که در همين حال آيه « تبت يدا أبي لهب وتب. ما أغنى عنه ماله وما كسب » نازل مي شود .
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين