علي رضي الله عنه چهارمين جانشين پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم
علي بن ابي طالب بنا بر قول صحيح ده سال قبل از بعثت به دنيا آمد. ابن سعد مي گويد: علي در قرن ششم ميلادي سي سال بعد از عام الفيل پس از گذشت دوازده شب از ماه رجب به دنيا آمد.
علي تحت كفالت رسول خدا
طبري با سند در تاريخ «الامم والملوك» به نقل از مجاهد مي گويد: يكي از نعمتهاي خداوند بر علي بن ابي طالب كفالت و سرپرستي پيامبر بر وي بود. سبب ظاهري آن اين بود كه قريش با بحران اقتصادي شديدي مواجه شدند، ابوطالب كه مردي عيالمند بود شرايط زندگي برايش سخت گشت، پيامبر به عمويش عباس كه از ساير بني هاشم زندگي بهتري داشت گفت: برادرت ابوطالب مردي عيالمند است، مناسب است در اين موقعيت دشوار بار او را سبك كنيم من يكي از فرزندانش را به نزد خود مي برم تو هم يكي را پيش خود ببر عباس با پيشنهاد پيامبر موافقت كرد بنابر اين نزد ابوطالب رفتند و از او خواستند كفالت فرزندانش را تا رفع اين بحران به آنان بسپارد. ابوطالب گفت: عقيل را براي من بگذاريد و هركدام را مي خواهيد ببريد؛ آنگاه رسول خدا علي را و عباس جعفر را به خانه خود بردند.
اسلام آوردن علي
ابن اسحاق مي گويد: روزي رسول خدا و همسرش خديجه مشغول نماز بودند كه علي متوجه آنان شد و از پيامبر پرسيد اين چه عملي است كه شما انجام مي دهيد؟ رسول خدا فرمود: اين همان دين برگزيده خداست كه پيامبرانش را بدان مبعوث نموده است و از تو نيز مي خواهم كه تنها خداي يگانه را پرستش كني و به لات و عزي كفر ورزي؛ علي گفت: اين چيز جديدي است كه قبلا نشنيده ام، در اين باره با پدرم مشورت مي كنم. رسول خدا كه نمي خواست قبل از دعوت عمومي رازش آشكار گردد به علي گفت: اگر تو ايمان نمي آوري پس اين راز را پنهان نگه دار.
علي آن شب را پشت سر گذاشت خداوند در قلبش حقانيت اسلام را آشكار نمود. صبح روز بعد اول وقت نزد پيامبر حاضر شد و اسلام خود را عرضه داشت، و از آن پي در خفا و پنهاني به همراه رسول خدا مي رفت (و با او نماز مي خواند) و اسلام خود را (بنا بر راهنمايي پيامبر) آشكار نساخت.
هجرت
دعوت قريش و ساير قبايل به سوي اسلام، همچنان ادامه داشت و از سوي ديگر مخالفت و دشمني قريش رو به افزايش بود، تا اينكه مسلمانان را تحريم اقتصادي نموده و در شعب ابي طالب مجبور به پناهندگي كردند. جعفر بن ابي طالب وعده زيادي از مسلمين به حبشه هجرت كردند. رسول خدا براي دعوت اهل طائف به آنجا رفت ولي مورد آزار و شكنجه قرار گرفت. حمزه بن عبدالمطلب و عمر بن خطاب و كساني كه خداوند نظر لطفي به آنها داشت به اسلام گرويدند. ابوطالب و خديجه، دو مدافع و پشتيبان رسول خدا از دنيا رفتند، آزار قريش به مسلمين و پيامبر شدت گرفت و هرچه در توان داشتند براي خاموش كردن شعله هاي فروزان دعوت حق به كار مي بردند.
اوس و خزرج ـ كه دو قبيله بزرگ قحطان بودندـ به اسلام گرويدند، بيعت عقبه اول و دوم واقع شد و اسلام در مدينه انتشار يافت. پيامبر به اصحاب خود فرمان داد تا به يثرب (مدينه منوره) هجرت كنند مسلمانان گروه گروه به مدينه هجرت كردند تا جايي كه در مكه جز رسول خدا و علي و ابوبكر و چند تن ديگر از زندانيان و ضعيفان، كسي ديگر باقي نماند. از آن سو قريش احساس خطر كردند كه به زودي رسول خدا نيز به مسلمانان در مدينه مي پيوندد و در آنجا قدرت بزرگي تشكيل خواهد داد.
سرانجام سران قريش در «دار الندوه» تشكيل جلسه دادند و به توافق رسيدند كه از هر قبيله يك جوان شجاع و نيرومند انتخاب كنند و همه يك باره بر پيامبر حمله نمايند و او را از پاي در آورند تا بدين گونه خون او در ميان همه قبايل تقسيم شود و فرزندان عبد مناف نتوانند با تمام قبايل به مبارزه برخيزند و ناچار به گرفتن ديه و خون بهاي او راضي شوند؛ بدين ترتيب مصمم شدند تا نقشه شوم خود را اجرا كنند.
مشركان منتظر فرا رسيدن شب بودند تا تصميم خود را عملي كنند از آن سو خداوند پيامبرش را از اين توطئه آگاه ساخت آن حضرت به علي بن ابي طالب فرمود: «امشب تو در بستر من بخواب و همان چادري كه من هنگام خواب بر خود مي پيچيدم تو نيز بر خود بپيچ و مطمئن باش كه اينان به تو آزاري نخواهند رساند». اين كار آسان و ساده نبود و كسي كه از ايمان قوي و محبت رسول برخوردار نباشد و به گفته و وعده پيامبر اطمينان كامل نداشته باشد و خود را براي فدا ساختن آماده نكرده باشد، هرگز چنين كاري از او ساخته نيست و در آن بستري كه خطرها گرداگرد آن را فرا گرفته اند هرگز چشمانش را خواب نمي برد.
علي از شدت فشار قريش و جو اختناق آگاه بود و مي دانست اگر مشركين پيامبر را نيابند براي تسلي خاطر خود او را خواهند كشت، امام علي همه اين تصورات را ناديده گرفت و با آرامش خاطر بر بستر رسول خدا خوابيد.
مشركان در مقابل درب خانه پيامبر گرد آمدند و آمده اجراي نقشه شوم خود بودند؛ در اين هنگام آن حضرت مشتي خاك برداشته و به طرف آنان پاشيد و از خانه خارج شد خداوند بر چشمان آنان پرده افكند كه ايشان را نديدند، وي همچنان كه خاك بر سر مشركان مي پاشيد آيات اول سوره يآسين تا «فاغشيناهم فهم لا يبصرون» را تلاوت مي كرد.
پيامبر بدان سو كه ماموريت داشته حركت كرده از نظرها ناپديد شد؛ نا آگاه رهگذري از پيش كفار گذشته و به آنها گفت: به انتظار چه كسي در اينجا نشسته ايد؟ گفتند: به انتظار محمد! رهگذر گفت: خدا نوميدتان گرداند، بخدا او از خانه خارج شد و به دنبال كار خود رفت. از اين رو آنان به تفحص پرداخته از كناره در به داخل نگاه كردند، ولي چون علي در جاي آن حضرت خوابيده و چادر مخصوص آن حضرت را بر سر كشيده بود ترديدي نداشتن كه او شخص پيامبر است، اين مطلب سبب شد تا آنان تا صبح در همانجا به انتظار خروج پيامبر بمانند چون صبح شد و علي از بستر برخاست خجل گشته و ناكام برگشتند.
حضرت رسول اكرم از آنجا نزد ابوبكر صديق رفت و فرمود: خداوند متعال به من اجازه هجرت عنايت فرمود؛ ابوبكر بي درنگ عرض كرد «الصحبة»؛ تو همراه من هستي. اشك شوق از شدت خوشحالي از چشمان ابوبكر جاري شد، سپس دو شتر سواري را كه از قبل براي چنين روزي آماده كرده بود به پيامبر تقديم كرد.
حضرت رسول اكرم و ابوبكر صديق
مخفيانه از مكه خارج شدند و به سوي غار ثور رفتند. حضرت ابوبكر به فرزندش عبدالله سفارش كرد كه واكنش اهل مكه را در مورد آنها زير نظر بگيرد و به عامر بن فهيره دستور داد كه گوسفندانش را در روز بچرخاند و شب نزد آنها بياورد و به دخترش اسماء نيز توصيه كرد كه به آنها غذا برساند.
علي سه روز در مكه ماند و سپس به سوي مدينه رهسپار شد، وي شب را مي پيمود و روز در جايي خود را پنهان مي كرد و سرانجام در نيمه ماه ربيع الاول در محل قبا به پيامبر اكرم پيوست.
پيوند برادري در مدينه
در كتاب طبقات الكبري اثر ابن سعد و همچنين تاريخ ابن كثير آمده است كه: رسول خدا بين علي بن ابي طالب و سهل بن حنيف پيوند برادري برقرار نمود، اما ابن اسحاق و ديگر سيره نويسان آورده اند كه رسول خدا خود با علي عقد اخوت بست؛ امام شاه ولي الله دهلوي همين روايت را ترجيح داده است.
ازدواج علي با فاطمه (رضي الله عنها)
در سال دوم هجرت رسول خدا دخترش فاطمه را به ازدواج علي در آورده و به فاطمه گفت: عقد نكاح تو را با محبوبترين فرد اهل بيت خودم بستم.
در كتاب مسند علي حديث مفصلي پيرامون خواستگاري فاطمه دختر رسول خدا آمده است؛ در آنجا علي مي گويد: تصميم گرفتم كه از دختر رسول خدا خواستگاري كنم، باز به خود گفتم اين چگونه ممكن است در حالي كه من چيزي ندارم سپس رابطه و محبت پيامبر نسبت به خودم را ياد آور شدم و به خود جرأت دادم و از او خواستگاري كردم، پيامبر فرمود: آيا چيزي داري؟ گفتم خير! سپس فرمود: زره حطمي كه فلان روز به تو دادم كجاست؟ گفتم آن نزد من موجود است؛ فرمود: آن را (به عنوان مهريه) به فاطمه بده.
[در برخي از كتب شيعه آمده است كه علي اين زره را در برابر چهارصد درهم به حضرت عثمان فروخت، چون علي پول را تحويل گرفت، حضرت عثمان زره را دوباره به او هديه داد. وقتي علي ماجرا را براي رسول اكرم بيان نمود آن حضرت براي عثمان دعاي خير كرد، سپس مقداري از آن پول را به حضرت ابوبكر داد كه براي فاطمه وسايل مورد نياز را خريداري كند.]
جنگ خيبر و جوانمردي علي
در آخر ماه محرم سال هفتم هجرت جنگ خيبر روي داد، در اين جنگ جوانمردي شير خدا و جايگاه او نزد خدا و رسولش بيش از پيش آشكار گشت و خداوند به دستور او خيبر را كه از نظر موقعيت جنگي و استراتژيكي بسيار مهم بود، فتح نمود.
علي وقتي به قلعه قموص رسيد، مرحب پهلوان مشهور يهود در حالي كه رجز مي خواند براي مبارزه بيرون آمد؛ علي و مرحب دو ضربه شمشير رد و بدل كردند، آنگاه علي ضربه اي به او زد كه شمشير و كلاه آهنين و سر او را شكافت و تا به دندانهايش پيش رفت و بدينسان قلعه فتح شد.
در كتاب مصنف ابن ابي شيبه با سندش از ليث روايت شده كه امام محمد باقر گفت: جابر برايم روايت كرده كه علي روز خيبر درب دژ را بلند كرد تا مسلمين بالا رفتند و آنرا فتح نمودند، اين درب چنان سنگين بود كه پس از آزمايش معلوم شد كه آن را كمتر از چهل نفر نمي توانند بلند كنند.
نيابت از جانب رسول الله و فروتني
در سال نهم هجري حج فرض شد، رسول خدا حضرت ابوبكر را امير و سرپرست حجاج مقرر فرمود تا با آنها حج را اقامه كند، تا آن زمان هنوز مشركان (همراه با مسلمين) به شيوه جاهلي خويش حج را ادا مي كردند حضرت ابوبكر با مسلمانان كه سيصد تن بودن حركت نمود.
پس از حركت وي پيك وحي سوره برائت را بر پيامبر فرود آورد، آن حضرت علي را به حضور خواست و فرمود: آيات نخستين سوره برائت را بگير و در روز نحر (عيد قربان) هنگامي كه مردم در منا گرد هم مي آيند قرائت كن و به آنها ابلاغ كن كه هيچ كافري به بهشت وارد نخواهد شد و پس از اين سال هيچ مشركي حج نگذارد و هيچ برهنه اي خانه خدا را طواف نكند و هر كس با پيامبر خدا عهد و پيماني دارد، آن پيمان تا پايان مهلت خود دراي اعتبار است.
علي بر شتر پيامبر موسوم به «عضباء» سوار شد و راه مكه را در پيش گرفت تا به حضرت ابوبكر رسيد حضرت ابوبكر از او پرسيد آيا براي انجام مأموريتي آمده اي يا اينكه امارت و سرپرستي حجاج به تو سپرده شده است؟ علي گفت: براي انجام ماموريتي آمده ام سپس آن دو به راه خود ادامه دادند مردم به سرپرستي حضرت ابوبكر مراسم حج را انجام دادند، چون روز نحر (دهم ذي الحجه) فرار سيد آنگاه علي در ميان مردم ايستاد و آنچه را پيامبر به فرموده بود به مدم ابلاغ كرد.
حجة الوداع و خطبه خدير خم
علي در حجة الوداع در حالي كه از نجران (يكي از شهرهاي يمن) باز مي گشت خود را به پيامبر رسانيد تا در ركاب آن حضرت مناسك حج را انجام دهد. در اين حج رسول خدا يكصد نفر شتر براي قرباني به همراه داشت شصت و سه شتر ره به دست خويش نحر كرد (اين تعداد برابر با سالهاي عمر ايشان بود) و سپس به علي فرمود كه باقي مانده را از جانب وي گلو ببرد (نحر كند) و بدين ترتيب يكصد قرباني كامل شد.
بعد از آن كه رسول الله سه روز ايام تشريق را در منا گذرانيد رهسپار كعبه شد و طواف وداع را انجام داد و سپس به مدم فرمان داد كه به خانه هاي خود برگردند و خود با همراهانش به سوي مدينه حركت كرد. چون به خدير خم رسيد خطبه اي ايراد نمود و در آن خطبه فضايل علي را بر شمرد و فرمود:
«من كنت مولاه فهذا علي مولا اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» هر كس مرا دوست دارد علي را نيز دوست داشته باشد خدايا هر كه با او دوستي كند او را دوست بدار و هر كه با او دشمني كند او را دشمن بدار.
انگيزه ايراد اين خطبه {از ديدگاه اهل سنت و بنا بر مستندات متواتر تاريخي} اين بود كه بعضي از مردم بر علي انتقاداتي داشتند و او را مورد ملامت قرار داده بودند؛ همچنين عده اي از سپاهياني كه در يمن با او همراه بودند به علت اجراي عدالت در اموري كه آنان به گمان خود آن را ظلم و اجحاف و بخل مي پنداشتند، در مورد ايشان سخنان نادرستي بر زبان آوردند در صورتيكه كه حق با علي بود و اعتراض آنان موردي نداشت.
در كتابهاي معتبر تاريخ آورده اند كه چون علي براي حجة الوداع از يمن حركت كرد تا خود را به پيامبر برساند يكي از يارانش را براي فرماندهي سپاه به جانشيني خود برگزيد و پيش از آنان خود را به مكه نزد پيامبر رساند؛ آن مردم لباسهايي را كه علي از يمني ها به غنيمت گرفته بود بين همراهان خود تقسيم كرد. چون سپاهيان نزديك مكه رسيدند علي به استقبال آنها رفت وقتي لباسها را بر تن آنها ديد دستور داد تا همگي لباسها را از تن بيرون كنند. اين جريان و همچنين دو جريان ديگر در مورد غنايم كه در يمن پيش آمده بود موجب دلگيري آنان شد و در اين باره به پيامبر شكايت بردند. از اينجا بود كه رسول خدا براي شكستن جوي كه عليه علي پيش آمده بود و در آن جمع كه علي و سپاهيانش حضور داشتند سخناني ايراد فرمودند و آنان را از ناراضگي و بدبيني از علي بر حذر داشتند. ابن ثير اضافه مي كند كه: پيامبر چنين نيز فرمود: «اي مردم از علي گلايه نكنيد كه او در راه خدا و براي خدا از همه سخت گيرتر است».
ابن كثير مي گويد: هنگامي كه پيامبر عليه السلام از انجام مناسك حج فراغت يافت و به مدينه بازگشت در بين راه در مكاني به نام غدير خم زير درختي روز يكشنبه هجدهم ذي الحجه توقف نمود و خطبه اي ايراد فرمود، در آن خطبه در مورد مطالب زيادي سخن گفت و همچنين در باره امانت، عدالت و صفات نيكوي علي و قرابت وي با پيامبر سخن راند و با اين سخنان با كدورتي كه در قلوب عده اي نسبت به علي پيش آمده بود پايان داد.
سپس ابن كثير به تجزيه و تحليل احاديث وارده پرداخته مي گويد: احاديث صحيح و غير صحيح در اين مورد با هم آميخته است و شيوه اكثر محدثين بر آن بوده كه هر روايتي در مورد يك موضوع يافته اند بدون بررسي و جدا نمودن صحيح از ضعيف آن را نقل كرده اند.
بيعت علي با ابوبكر
رسالت پيامبر اسلام پايان يافت؛ ماموريت تبليغ دين و تصويب شريعت و قانون الهي به پايه تكميل رسيد؛ خداوند ديدگان پيام آورش را با دخول دسته جمعي و گروهي مردم در دين اسلام خنك گردانيد؛ آثار و علايم گسترش دين در جهان نمايان گشت، و رسول خدا به وفاداري مرداني كه در آغوش خويش پرورده و زير نظر مستقيم خود تربيت نموده بود اطمينان كامل پيدا كرد و يقين نمود كه آنان وفاداري خود را نسبت به اين دين ثابت خواهند كرد و با بهره گيري از غيرت ديني اصالت دين را حفظ نموده و تعليم آن را به اجرا خواهند گذاشت. آنگاه خود را براي لقا و ديدار خداوند سبحان آماده ساخت خداوند نيز ديدار او را دوست داشت؛ سرانجام رسول خدا در روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول سال يازدهم هجرت به ديدار پروردگارش شتافت.
مسلمين پس از رحلت پيامبر اسلام با حضرت ابوبكر به عنوان نخستين جانشين آن حضرت بيعت كردند. در اين مورد كه بيعت علي با ايشان چه زماني صورت گرفت روايات مختلفي وجود دارد. حافظ ابوبكر بيهقي از ابوسعيد خدري روايتي نقل كرده است كه حاكي است علي در همان روزهاي نخستين بيعت كرده است.
ابن كثير پس از نقل اين روايت مي گويد: از اين روايت ثابت مي شود كه علي در اولين يا دومين روز رحلت پيامبر بيعت كرد و صحيح هم همين است زيرا علي همواره با سيدنا ابوبكر بوده و در تمام نمازها پشت سر او حضور داشته است.
پرفسور امير علي نويسنده و انديشمند شيعه مي نويسد:
«علي با علو طبع و فداكاري هميشگي خود نسبت به اين دين و با نگراني بسيار از اينكه كوچكترين اختلافي در ميان اصحاب آموزگار بروز نكند، بي درنگ با ابوبكر بيعت كرد.»
آزمون علي و پايداري او
در اين مورد علي با مشكلي مواجه شد كه خير خواهي او نسبت به اسلام و مسلمين و اخلاص او در بيعت با ابوبكر را مورد آزمايش قرار داد، ولي وي با استقامت و پايداري ثابت نمود كه از خود خواهي و تعصبات قبيله اي جاهلي مبرا و پاك است. ابن عساكر به نقل از سويد بن غفله آورده است كه يكي از بزرگان قبيله قريش به علي و عباس رضي الله عنهما گفت چه دليل دارد كه امر خلافت به ضعيف ترين تيره قريش واگذار شده است اگر شما بخواهيد مدينه را از سواران مسلح و مردان جنگي پر خواهم كرد. علي در پاسخ گفت: بخدا سوگند من خواهان چيزي نيستم، اگر ابوبكر را شايسته اين كار نمي دانستيم هرگز خلافت را به او واگذار نمي كرديم.
نيز ابن ابي الحديد شارح نهج البلاغه مي افزايد: وقتي فضل فرزند عباس گفت: اي بني تميم، شما خلافت پيامبر را تصاحب نموديد در حالي كه حق ما بود نه شما، و نيز يكي از فرزندان ابولهب بن عبدالمطلب بن هاشم در اين مورد شعري سرود، اما چون علي مطلع شد كسي را به سوي آنان فرستاد و از اين كار منع كرد و گفت: «سلامة الدين احب الينا من غيره» حفظ سلامت دين براي محبوبتر از هر چيز ديگر است.
يعقوبي مورخ معروف شيعه روايت كرده است كه عتبه فرزند ابولهب گفت: «فكر نمي كردم امر خلافت از بني هاشم و بخصوص از ابوالحسن خارج شود» علي وقتي اين جمله را شنيد عتبه را به شدت توبيخ و منع فرمود.
تعاون و همياري علي با ابوبكر
علي همانگونه كه انتظار مي رفت و شرف نسب و اخلاص او اقتضا مي كرد همواره در طول خلافت حضرت ابوبكر ياور مخلص و مشاور دلسوز او بود و مصلحت اسلام و مسلمين را بر هر چيز ديگري ترجيح مي داد و از هيچگونه فداكاري و جانبازي دريغ نمي ورزيد.
يكي از روشن ترين دلايل اخلاص و صداقت علي با ابوبكر و خير خواهي وي براي اسلام و مسلمين و حمايت از خلافت و وحدت مسلمين موضع او در مورد خروج ابوبكر براي جهاد با مرتدين و به عهده گرفتن فرماندهي سپاه اسلام بود. اين اقدام وي خيلي خطرناك بود، نه تنها جان او را به مخاطره مي انداخت بلكه وجود اسلام را تهديد مي كرد.
ابن كثير مي گويد: دارقطني از سعيد بن مسيب از عمر روايت كرده كه چون ابوبكر آماده حركت به سوي «ذي القصه» شد و بر مركب خويش سوار شد علي بن ابي طالب زمام مركب را گرفت و گفت: اي خليفه رسول خدا كجا مي روي؟ من به تو همان چيزي را مي گويم كه رسول الله در روز احد گفته است شمشيرت را در نيام كن و ما را به غم فراغت مبتلا مگردان زيرا بخدا سوگند اگر صدمه اي به تو برسد نظم امت اسلام از هم مي پاشد، لذا به مدينه برگرد.
حضرت ابوبكر بنا به مشورت و ممانعت علي به مدينه بازگشت. اين واقعه را زكريا الساجي و مام زهري نيز از عايشه (رضي الله عنها) روايت كرده اند. اگر علي (خداي ناكرده) از حضرت ابوبكر دل خوشي نداشت و با اكراه بيعت كرده بود (يا از در تقيه وارد شده بود) اين يك فرصت طلايي بود كه به نفع وي مي انجاميد و نبايد از رفتن او به ميدان نبرد ممانعت مي كرد زيرا اگر ابوبكر در اين راه جان خود را از دست مي داد ميدان براي او خالي مي ماند و اگر بيش از اين از او نفرت مي داشت و مي خواست هرچه زودتر او از صفحه روزگار محو شود شخصي را وادار مي كرد تا در جبهه او را ترور كند چنانكه رجال سياسي امروزه براي حذف مخالفان و رقباي خود همين شيوه را اعمال مي كنند.
گذشته از همكاري سيدنا علي با ابوبكر صديق خليفه رسول الله و ولي امر مسلمين در راستاي مصلحت اسلام و مسلمين و امور اداري اين دو شاگرد پيامبر (ابوبكر و علي) با هم همانند اعضاي يك خانواده، دوست و صميمي بودند دوستاني كه به گفته خداوندي «رحماء بينهم» بر آنان صدق مي كند؛ دوستاني كه در فراز و نشيب زندگي شريك و همدم يكديگر بودند. در اينجا از گفته هاي يكي از بزرگان خاندان هاشمي علوي، محمد بن علي بن حسين، معروف به امام باقر شاهد مي آوريم:
كثير النواء نقل مي كند كه ايشان فرمودند: يكبار كه ابوبكر به دردي مبتلا شده بود علي دستش را با آتش گرم مي كرد و بر موضع درد مي گذاشت.
حقا كه راست گفته است خداوند بزرگ آناج كه مي فرماييد: «محمد رسول الله والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم» محمد فرستاده خداست و كساني كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند.
بيعت با علي
مردم مدينه بعد از شهادت غم انگيز حضرت عثمان در حالي كه غافقي بن حرب اداره امور شهر را بدست داشت تا چند روز منتظر ماندند كه چه كسي براي رهبري پيش قدم مي شود. مصريان اصرار داشتند تا علي اين مسئوليت را به عهده بگيرد، اما او غالبا خود را از چشم آنها پنهان مي كرد. مردم مات و حيران بودند و نمي دانستند اين مشكل را چگونه حل نمايند. نزد علي آمده و اصرار ورزيدند، وي بعد از چندين بار مراجعه بيعت آنان را پذيرفت. آنان همگي مي گفتند كسي جز علي شايستگي اين كار را ندارد. در واقع در جامعه اسلامي آن روز بعد از حضرت ابوبكر، عمر و عثمان رضي الله عنهم كسي نبود كه براي امر خلافت از علي شايسته تر و با كفايت تر باشد.
راوي مي گويد: علي در حاليكه لباس و عمامه اي پشمين بر سر داشت و بر كمانش تكيه مي زد و كفشهاي خود را به دست گرفته بود وارد مسجد شد و بالاي منبر رفت. آنگاه عموم مردم با او بيعت كردند. اين بيعت در تاريخ 24 ذي الحجه سال 35 هجري انجام گرفت و اين صحيح ترين قول است.
اولين خطبه سيدنا علي بعد از خلافت
روز جمعه فرا رسيد، علي بر فراز منبر نشست و كساني كه تا آن زمان بيعت نكرده بودند با او بيعت كردند. و اولين خطبه را بعد از حمد و ثنا اينگونه آغاز نمود:
«همانا خداوند براي راهنمايي بشر كتابي فرود آورده و نيك و بد را در آن بيان نموده است. پس شما خير و نيكويي را بگيريد و شر و بدي را رها كنيد. خداوند اموري را حرام قرار داده كه ناشناخته نيستند و از همه بيشتر هتك حرمت مسلمان را حرام تر قرار داده است؛ و حفظ حقوق مسلمين را به اخلاص و توحيد وابسته نموده است. مسلمان كسي است كه ديگران از آسيب زبان و دستش سالم باشند، جز در مواردي كه به حق باشد. براي هيچ مسلماني جايز نيست كه مسلمان ديگر را مورد آزار و اذيت قرار دهد مگر در موردي كه به حكم شرع لازم شود.
به اداي حقوق اقشار مختلف مردم بشتابيد و بدانيد كه مرداني پيش از شما از جهان رفته اند و قيامت، شما را نيز از پشت سر به سوي سراي جاوداني سوق مي دهد، پس سبك بار به آنها ملحق شويد. در مورد بندگان و سرزمين خدا از او بترسيد، زيرا شما حتي از حيوانات و بقعه هاي زمين بازخواست خواهيد شد. خدا را اطاعت نموده و از فرمانش سرپيچي نكنيد، اگر از جانب ما نكويي ديديد آن را بگيريد و اگر بدي ديديد از آن اجتناب كنيد. سپس در پايان اين آيه را تلاوت كرد: «واذكروا اذ انتم قليل مستضعفون في الارض تخافون ان يتخطفكم الناس فاواكم و ايدكم بنصره و رزقكم من الطيبات لعلكم تشكرون».
«بخاطر آوريد هنگامي را كه شما در روي زمين گروهي كوچك، اندك و ضعيف بوديد آنچنانكه مي ترسيديد مردم شما را بربايند ولي خدا شما را پناه داد و ياريتان كرد و از روزيهاي پاكيزه بهره مندتان ساخت تا شكر نعمتش را بجا آوريد».
اين خطبه به موقع و مناسب حال و روز شنوندگان بود، امير المومنين علي درست موضع حساس جامعه آن روز را هدف گرفته و انگشت را بر محل درد گذاشته است. زيرا در آن مقطع تاريخي، مهمترين چيزي كه مسلمين به آن مبتلا بودند، ارزش قايل نبودن به كرامت و شرافت انسان و جرأت نمودن به ريختن خون وي بود. و خليفه مسلمين سيدنا عثمان هدف همين فتنه كوركورانه قرار گرفته بود و اين فاجعه جانكاه در برابر انظار مردم در شهر پيامبر و در جوار مسجد و مرقد رسول الله انجام گرفته بود. بنابر اين خليفه اي كه امور مسلمين را بعد از وي بدست مي گرفت وظيفه داشت كه توجه مردم را نسبت به رعايت حقوق مسلمان و ترس از خدا در مورد آزار بندگان و حتي جانداران ديگر متمركز سازد.
ايشان برنامه حكومتي و سيستم خلافت خويش را با حكمت و بلاغت تمام در اين جمله بيان نمود: «اگر نكويي دي آن را بگيريد و اگر بدي بافتيد از آن اجتناب كنيد»
سپس خطبه خود را با اين آيه قرآني به پايان برد كه در آن برهه، نياز به استحضار آن داشتند تا بوسيله آن، حالات قبل از اسلام و آغاز اسلام را با حالات كنوني مقايسه كنند؛ زماني كه اندك و ضعيف و سرخورده بودند و همانند قطعه گوشتي بودند كه بر كف دست قرار دارد و پرندگان آن را مي ربايند و هم اكنون داراي قدرت، ثروت، مقام، سلامت و رفاه هستند، دنيا برايشان حساب باز كرده و خداوند نعمتهاي گوناگوني به آنان ارزاني داشته است. لذا لازم است گذشته را به ياد آورده و با داشتن اين نعمتها خدا را فراموش نكنند.
دوران خلافت علي و مشكلات آن دوره
بيعت خلافت با علي در بحرانيترين و بغرنجترين مراحل تاريخ صدر اسلام، انجام گرفت. بيش از آنچه كه بشود تصورش را كرد حالات سخت و اوضاع بسيار پيچيده و ابهام آلودي حاكم شده بود. در واقع علي بعنوان رهبر جامعه در امتحان سختي افتاده بود.
حادثه شهادت خليفه مسلمين، عثمان بن عفان، با بدترين و وحشيانهترين شكل و با قساوت و سنگدلي تمام به وقوع پيوسته بود و عميقا عواطف و احساسات جامعه اسلامي را جريحه دار كرده و تحركات رواني و عكس العملهاي مختلفي را بر انگيخته بود. شايعه پراكنيها و حدث و گمانها قوت گرفته، سوالها، شباهت و تحليلهاي متعددي مطرح بود. و همه كنجكاو و گوش به زنگ بودند كه سرانجام چه خواهد شد. در هر محفل و مجلسي اين حادثه مورد تجزيه و تحليل قرار مي گرفت.
در اين اوضاع آشفته و بحراني فرياد خونخواهي و انتقام بلند شد؛ حتي عده اي از صحرانشينان و اهل مصر و عراق كه در روزهاي سخت و اقدامات جسورانه شورشيان كوچكترين عكس العملي از خود نشان نداده بودند به خونخواهي برخواستند.
بي شك جوامع بشري در زمانها و مكانهاي مختلف هرگاه بعد از حوادث غير عادي و جانكاه، آرامش و ثبات روحي و رواني خويش را از دست داده، و به كارها و آرمانهايي اشتغال نداشته باشند كه نيروي فكري و جسمي آنان را صرف خود كند و فكر و ذهنشان را به خود مشغول دارد؛ يعني به مسايل همچون جنگ و فتح و پيروزي يا كارهاي اساسي و زيربنايي مثل آباداني و سازندگي سرزمين خود و يا اشتغال به توليد و صنعت و تلاش براي رونق اقتصادي و … سرگرم نشوند، ناچار به چنين سرنوشت و بحرانهايي دچار خواهند شد.
مسلم است كه بعد از شهادت خليفه سوم هيچ يك از اين عوامل و زمينه هاي اشتغال فكري و ذهني وجود نداشت. زيرا خليفه قبلي به شهادت رسيده و پايه هاي خلافت خليفه جديد مستحكم نشده بود، لذا جامعه اسلامي در خلا و شكاف بزرگي بسر مي برد و همانا چيزي خطرناكتر و زيانبارتر از خلا و شكاف در زندگي يك جامعه آشوب زده يا مملكت نوپا كه دشمنان بزرگي آن را احاطه كرده اند، وجود ندارد.
استاد بزرگوار، عباس محمد عقاد، تصوير خوب و روشني از اين بحران و آزمايش سخت ترسيم نموده است؛ آزمايشي كه علي بعنوان يك خليفه و ولي امر مسلمين با آن مواجه گشت. در حالي كه او از پيامدها و مسئوليت اين حادثه از هر كس ديگر بي گناه تر و پاكتر بود، زيرا علي و فرزندش حسن در دفاع از عثمان بيش از ساير بزرگان صحابه و فرزندان جوانشان نقش داشتند.
استاد عقاد از اين وضعيت اينگونه تعبير ميكند: علي وظيفه داشت كه از يك سو اسب خود را رام كرده و از سركشي آن جلو گيري كند و از سوي ديگر نيز موانع را از سر آن بردارد و در عين حال كاري كند كه اسب از دستش فرار نكند.
مشكل دوم اين بود كه عاملان قتل عثمان كاملا مشخص نبودند كه بر اساس مشاهده يا شهادت شرعي بتوان از آنها قصاص گرفت، حتي خود همسر عثمان نمي توانست آنها را بطور مشخص معين كند و در واقع مشكلات متعددي در اين خصوص وجود داشت.
عقاد مي افزايد: يك بار علي موضوع قصاص از قاتلان عثمان را عنوان نمود و فرمود: بايد قاتلان عثمان قصاص شوند؛ يك مرتبه تمام لشكريان او نيزه ها را بالا گرفته و هم صدا گفتند: ما همه قاتلان عثمان هستيم هر كس مي خواهد خون او را بگيرد همه ما را قصاص كند.
سپس مي نويسد: علي خطاب به آنان كه خواستار مجازات قاتلان عثمان بودند، مي گفت: برادران آنچه را شما مطالبه مي كنيد من نيز به آن آگاهم ولي با جماعتي كه فعلا بر ما تسلط دارند و ما بر آنان مسلط نيستيم چه مي توانيم بكنيم؟
وانگهي غلامان شما و افراد باديه نشين نيز به همراه آنان به شورش برخاسته اند و حالا همان مردم در ميان شمايند و هركاري بخواهند با شما مي كنند؛ به نظر شما آيا اكنون موضع قدرتي وجود دارد كه اين كار را انجام دهد؟
اگر خونخواهان عثمان نزديكترين راه را براي رسيدن به مقصد انتخاب مي كردند، مي بايست ابتدا ولي امر و خليفه منتخب را تاييد نموده و او را ياري مي كردند تا بر اقامه حدود شرعي قدرت حاصل كند، آنگاه با حق و انصاف از او مي خواستند تا حكم شريعت را در مورد عاملان قتل نافذ كند.
حافظ ابن حجر «الاصابه» مي گويد:
راي علي اين بود كه اول آنان از ولي امر و خليفه اطاعت كنند، سپس اولياي خون عثمان ادعاي خونخواهي كنند و آنگاه او آنچه را حكم شريعت مطهر اسلام است در حق قاتلان اعمال دارد. اما گروه مخالفان مي گفتند: در وهله اول بايد قاتلان را دستگير نموده به قتل برساني. ولي علي معتقد بود كه قصاص بدون دعوي و بدون اقامه بينه ممكن نيست. و هر دو گروه براي خود دلايلي داشتند و مجتهد بودند.
در ميان صحابه كساني نيز بودند كه در اين اوضاع، بي طرفي خود را حفظ نموده و در هيچ طرفي از دو طرف دعوا قرار نگرفتند و در جنگهايي كه اتفاق افتاد شركت نكردند.
انتقال مركز خلافت از مدينه به كوفه
علي كوفه را دار الخلافه خود قرار داد و كوفه مركز تمام نظامي و انتظامي و اداري ايشان شد.
شايد در ذهن خواننده اين سوال مطرح شود كه چرا علي كوفه را براي اقامتگاه و پايتخت خلافت جهاني اسلامي قرار داد، در صورتي كه از زمان هجرت رسول الله تا شهادت حضرت عثمان اين جايگاه به مدينه منوره و شهر پيامبر اختصاص داشته است؟
نه نظر مي رسد كه علي به اين دليل به اين كار اقدام نمود كه نمي خواست شهر مدينه شهر محبوب و پسنديده او و دارالهجرت و مدفن رسول الله محل جنگهاي داخلي و منازعات نظامي مسلمين گردد. زيرا ايشان با بروز اختلافات داخلي، وقوع جنگ را پيش بيني مي كرد؛ لذا ادب مسجد نبوي، حرم دوم و آرامگاه رسول اكرم كه مدينه منوره مركز هيچگونه فتنه قرار نگيرد.
فردي چون علي مي بايست در اين مورد حساس و غيور مي بود. چنانكه چند سال بعد از اين اقدام، در زمان يزيد «واقعه حره» پيش آمد كه احساسات مسلمين را سخت جريحه دار گردانيد و حرمت شهر پيامبر و ساكنان آن زير پا نهاده شد؛ همانا وقوع اينگونه اقدامات هنگام جنگ و اختلافات هيچ بعيد نيست.
اما استاد عقاد دليل اين كار را مصلحت جغرافيايي، اداري و فرهنگي مي داند؛ او مي نويسد:
در آن زمان كوفه مناسبترين شهر براي پايتختي قيادت جهاني اسلام بود. زيرا اين شهر محل اجتماع اقوام و مليتهاي گوناگون و گذرگاه بازرگانان هند، فارس، يمن، عراق و شام بود. و از طرفي شهري فرهنگي بود و مركز دانشها و زبانها مختلف، علم انساب، فنون شعر و داستان نويسي و … بود. لذا اين شهر در آن زمان از تمام خصوصيات لازم براي دارالخلافت شدن برخوردار بود و سزاوار اين انتخاب بود.
در ابتدا مناسب است نگاهي گذرا به صفات و ويژگيهاي علي در آينه اخبار و روايات داشته باشيم.
جانشين رسول الله در نابود ساختن آثار جاهلي و بت پرستي
حكم ابو محمد هذلي نقل مي كند كه علي فرمود: يك روز رسول الله در تشييع جنازه اي شركت نمود, در آنجا فرمود آيا در ميان شما كسي هست كه بتان و مجسمه هايي كه در شهر مدينه وجود دارد نابود كند, و مقبره ها را با زمين هموار سازد؟ از ميان علي گفت: يا رسول الله من حاضرم! فرمود: پس بشتاب! علي پس از انجام ماموريت, نزد رسول الله بازگشت و گزارش كارش را ارابه كرد و گفت: يا رسول الله هر بتي كه ديدم منهدم ساختم و همه قبرهاي مرتفع را با زمين هموار كردم و تمام مجسمه ها را نابود كردم. آنگاه رسول خدا فرمود: هر كس دوباره اين بتان و مجسمه ها و قبور را مرمت و بازسازي كند, به احكامي كه از جانب خدا بر من نازل شده كفر ورزيده است.
جرير بن حبان از پدرش نقل مي كند كه علي به او گفت: تو را به انجام كاري ماموريت مي دهم كه رسول الله مرا ماموريت داده بود, ايشان به من فرموده بودند كه تمام قبرها را با زمين برابر و همه بتها را نابود كنم.
ابوالهياج اسدي مي گويد: علي به من گفت: اي ابوالهياج تو را به كاري امر مي كنم كه رسول الله به من امر فرموده بود, و آن اينكه هرجا مجسمه اي ديدي آنرا بشكن, قبر مرتفعي ديدي آنرا با زمين هموار كن.
از روايات متعدد ثابت است كه رسول الله فرمودند: «اقضاكم علي)) شايسته ترين قاضي در ميان شما علي است.
از علي نقل شده كه گفت: هنگامي كه رسول الله مرا به يمن فرستاد سنم كم بود, گفتم يا رسول الله من تجربه قضاوت و داوري ندارم اگر اختلافي پيش آمد چگونه فيصله و داوري كنم آن حضرت فرمود: ((خداوند حرف حق را بر زبانت جاري مي سازد و قلبت را ثابت و مطمئن مي گرداند)). از آن پس هيچگاه در مورد قضاوتي كه انجام مي دادم ترديدي به دلم خطور نمي كرد.
حضرت عمر از مشكلي كه براي حل آن, شخصي چون ابوالحسن علي وجود نداشته باشد به خداوند متعال پناه مي جست، از وي نقل شده است كه فرمود: ((اگر علي نبود عمر به هلاكت مي رسيد)).
و هرگاه موضوعي به نظرش مشكل مي آمد و از مسائل پيچيده بود, مي گفت: ((اين مسئله اي است كه علي بايد آنرا حل كند)).
ابو عمر از عبدالله بن مسعود نقل كرده است كه در ميان اهل مدينه, علي شايسته ترين فرد براي قضاوت است.
يكي از نمونه هاي قضاوت دقيق و حكيمانه سيدنا علي موضوعي است كه امام احمد بن حنبل با سند خود در كتاب ((مسند علي)) از علي روايت كرده است. هنگامي كه رسول الله او را به نمايندگي خود به مين فرستاد, با ماجراي شگفت آور مواجه شد. در يكي از مناطق مردم براي شكار شير, گودال و كمين گاهي حفر كرده بودند, روزي عده اي از مردم كنار همان گودال با هم مشاجره كردند و يكديگر را به عقب مي راندند, يكي از آنان كه نزديك بود در گودال بيفتد خود را به ديگري كه در كنار او بود گرفت او نيز به شخص سومي خود را گرفت و او خود را به فرد چهارمي محكم گرفت, و در نتيجه هر چهار نفر در گودال سقوط كردند و شير آنها را مجروح كرد, يكي از آنها با كارد يا نيزه اي كه همراه داشت شير را از پا در آورد, اما هر چهار نفر بر اثر شدت جراحت جان باختند.
در ميان اين قضيه بين مردم اختلاف و چند دستگي رخ داد و اولياي مقتولان خود را براي نبرد خونين آماده ساختند, علي براي حل اختلاف تشريف آورد و گفت آيا در زمان حيات رسول خدا اينگونه دست و گربان شده ايد؟! من بين شما فيصله مي كنم, اگر به قضاوت من راضي نشديد, جنگ و مخاصمه را ترك كنيد و نزد رسول الله برويد و هر آنچه ايشان فيصله كردند آنرا بپذيريد آنگاه هر كس سرپيچي كند حقش ساقط خواهد شد. سپس گفت: خويشاوندان كساني كه اين گودال را حفر كرده اند, ديه چهار نفر را بدهند به اين تربيت كه به نفر اول يك چهارم ديه, به نفر دوم يك سوم و به سومي نصف ديه و به چهارمي ديه كامل داده شود. اما مردم به اين حكم راضي نشدند, و به خدمت رسول الله رسيدند, آن حضرت نزديك مقام ابراهيم در جوار كعبه تشريف داشتند. ماجرا را براي رسول الله تعريف كردند, پيامبر فرمود: اكنون بين شما فيصله خواهم كرد, در همين اثنا شخصي گفت: علي بين ما فيصله كرده است, آن حضرت پس از آنكه شرح داوري علي را شنيد همان را تصويب فرمود.
عالم به كتاب و سنت
ابو عمر به نقل از ابو طفيل مي گويد: علي را ديدم كه در خطبه خود مي گفت: از كتاب خدا (در مورد آيات و احكام آن) هرچه مي خواهيد از من بپرسيد, بخدا سوگند هيچ آيه اي در قرآن وجود ندارد مگر اينكه من مي دانم كه به شب نازل شده يا روز, در دشت نازل شده يا در كوه.
شريح بن هاني مي گويد: از عايشه رضي الله عنها در مورد مسح موزه سوال كردم, گفت اين مسئله را از علي بپرس او در اين زمينه از من بيشتر علم دارد زيرا او در سفر همراه رسول الله بوده است. چون خدمت علي رسيدم گفت: رسول اكرم فرموده است: كه مسح موزه براي مسافر سه شبانه روز و براي مقيم يك شبانه روز است.
از سيدنا علي 586 حديث روايت شده است.
علي كانون محبت و مهرباني
سيدنا علي به رغم شجاعت و دليري كم نظير و آگاهي از فنون رزمي, بسيار نرم دل و مهربان بود. وي نرم خو, خوش اخلاق و داراي عواطف و احساسات رقيقي بود. اين ويژگيهاي انساني زماني بيشتر تجلي مي كند كه انسان در برابر قاتل خود قرار گرفته باشد, ايشان نسبت به قاتل خود ابن ملجم به فرزندش حسن سفارش كرد كه غير از ابن ملجم ديگري را به تهمت قتل يا شركت در آن نكشند و فقط با يك ضربه بدون شكنجه از او قصاص بگيرند.
علي وقتي در مقابل جسد حضرت طلحه ايستاده بود, سخت گريست و درحالي كه خاك را از صورت او پاك مي كرد فرمود: اي ابا محمد بسيار بر دشوار است كه تو را زير ستاره هاي آسمان آغشته به خاك و خون ببينم, سپس فرمود: اي كاش خداوند بيست سال پيش از اين روز قبض روحم مي كرد.
ايشان گذشته از اينكه با بزرگسالان رفتار دوستانه داشت در شفقت به كودكان نيز شهره بود با كودكان مهربان بود و آنها را دوست مي داشت و با زبان كودكي با آنها سخن مي گفت ايشان مي فرمود: پدر بر فرزندان و همچنين فرزندان بر پدر حقوقي دارند حق پدر بر فرزند اين است كه در هر چيز از او اطاعت كنند جز در معصيت خداوند و حق فرزند بر پدر اين است كه نام خوبي برايش انتخاب كنند و او را به خوبي تربيت نمايند و قرآن را به بياموزد.
ابوالقاسم رغوي با سندي كه به جده اش منتهي مي گردد نقل مي كند كه او گفته است روزي علي را ديدم كه مقداري خرما خريد و آنها را در پارچه اي گذاشت تا به خانه ببرند شخصي گفت: اي امير المومنين اجازه دهيد من اين خرماها را حمل كنم فرمود: پدر و سرپرست خانواده به حمل آنها سزاوارتر است.
شخصي به خدمت او عرض كرد يا امير المومنين من نيازي دارم مي خواهم آنرا با شما در ميان بگزارم گفت حاجت خود را بر روي زمين بنويس زيرا دوست ندارم آثار ذلت سوال را بر چهره ات ببينم او حاجت خود را نوشت و علي بيش از طلب او حاجتش را برآورد.
علي آغاز گر بسياري از علوم و فنون
علي آغاز گر بسياري از علوم و آثار جاوداني است كه تا زبان عرب و دستور زبان آن باقي است فراموش نخواهند شد. در امالي ابوالقاسم زجاجي از ابوالاسود دولي نقل شده كه او گفت: علي را ديدم كه سر در گريبان تفكر فرو برده و مي انديشد گفتم يا امير المومنين در مورد چه موضوعي فكر مي كني؟ فرمود: از اين نگرانم كه مردم در شهر شما (كوفه) زبان عربي را غلط تلفظ مي كنند بنابراين مي خواهم نوشته اي در باره ي اصول و قواعد زبان عرب تهيه كنم گفتم: اگر چنين كاري بكني ما را زنده گردانده اي و زبان عرب در ميان ما باقي خواهد ماند. بعد از سه روز كه به خدمت ايشان رسيدم نوشته اي به من داد كه قواعد ابتدايي علم نحو را در آن نوشته بودو
استاد عقاد مي نويسد:
مي توانيم بگوييم كه سيدنا علي در ترتيب علم نحو نيز بيشترين سهم را دارد زيرا به اثبات رسيده است كه ابوالاسود دولي به علي شكايت كرد كه مردم (در مناطق تازه فتح شده) زبان عربي را صحيح تلفظ نمي كنند و غلطهايي بر سر زبانهاست علي در جوابش فرمود: هرچه مي گويم بنويس سپس اصول علم نحو عربي را به او املا كرد. و بعد به ابوالاسود گفت: به همين نحو كه گفتم عمل كن به اين جهت اين علم به اصطلاح ((نحو)) معروف شد.
عقاد مي فرمايد:
اولين رهنمودها در زمينه علم توحيد, قضا و فقه اسلامي و علم نحو عربي و رسم فن كتابت آن از جانب علي بوده است.
قبلا بيان شد كه تعيين هجرت رسول اكرم براي سرآغاز تقويم اسلامي, كه به تصويب حضرت عمر رسيد, به پيشنهاد علي بود. بنابر اين تا مسلماني روي زمين وجود دارد همين تقويم مورد استفاده قرار خواهد گرفت. انتخاب هجرت نبوي براي سرآغاز تقويم اسلامي مبني بر حكمتها و مصلحتهاي اسلامي و دعوتگرانه و ارج نهادن به ارزشهاي انساني بوده است و اين عنوان اذهان دانشمندان و متفكران منصف را متوجه عظمت اسلام مي كند. در عين حال فال نيك و مژده خوشي نيز هست, زيرا هجرت نقطه عطف و سر آغاز عصر جديدي در تاريخ بشريت و چراغي فرا راه انسانهاي آزاده بوده است.
آشنايي كامل با طبيعت نبوي
سيدنا علي از آنجا كه پيوند نسبي با رسول الله داشت و يك عمر از نزديك شاهد زندگي روزانه آن حضرت بود, كاملا با طبيعت نبوي و صفات والاي اخلاقي ايشان آشنا بود و ارتباط عميقي با آن حضرت داشت. مزاج و تمايلات روحي ايشان را به خوبي مي شناخت و در بيان كردن اين صفات مهارت خاصي داشت. وي اخلاق و زندگي رسول الله را با سخنان شيوا و بليغ خود در نهايت زيبايي بيان كرده است. در اينجا به فرازي از گفتار وي در وصف پيامبر اكتفا مي كنيم, او مي گويد:
رسول الله از همگان با حوصله تر و داراي سعه صدر بود, از همه راستگوتر و نرم خوتر و خوش مجلس تر بود, هر كس براي نخستين بار ايشان را مي ديد هيبتش وجود او را فرا مي گرفت, و هر كس با ايشان همنشين مي شد ايشان را دوشت مي داشت. يكي از مداحان وي مي گويد: هرگز پيش ار او و پس ار او همانند ايشان را نديده ام.
زواياي ناشناخته سيره سيدنا علي
عموما مورخان و محققاني كه مطالعاتي پيرامون سيره و عصر سيدنا علي دارند, معتقدند كه توجه ايشان نه تنها به جنگ با عراقيان و شاميان معطوف بود, بلكه وي فقط درگير جنگ با اهل قبله بود, و ارتباطي با مناطقي كه خلفاي پيشين فتح كرده بودند نداشت و توجهي به انتظام امور و استحكام نظم و عدالت در آن مناطق و سركوبي مرتدين و ريشه كني فساد و فتنه مبذول نداشت. و در سيره او سراغي از گسترش قلمرو حكومت اسلامي و افزودن منطقه جديدي در حوزه اسلام يافته نمي شود؟
بدون شك عموم مورخان به تفصيل و منصفانه در اين زمينه سخن نگفته اند و اين بعد زندگي وي تا حد زيادي ناشناخته مانده است و وقايع جنگهاي داخلي عراق و شام چنان بر افكار مستولي شده كه اين حقايق زير پرده آنها مخفي مانده است. در اينجا مطالبي را كه در كتب تاريخ بطور پراكنده بيان شده و در تراجم و شرح احوال وي جايگاه ويژه اي به داده نشده است, مي آوريم. از جمله وادار نمودن اهل فارس و كرمان به اداي ماليات و پايان دادن به فتنه منع خراج و شورش در برابر علي ابن جرير طبري, ضمن بيان حوادث سال سي و نه هجري در كتاب (تاريخ الامم و الملوك) مي نويسد:
عمر به نقل از علي بن كثير مي گويد: وقتي ابن حضرمي كشته شد و مردم در باره خلافت علي دچار اختلاف و چند دستگي شدند اهل فارس و كرمان به طمع افتادند كه اگر خلافت را نپذيرند از پرداخت ماليات آزاد مي شوند لذا اهل هر شهر و ناحيه بر عامل خود شوريدند و آنان را از ميان خود اخراج و طرد كردند.
علي بن كثير مي گويد: وقتي مردم فارس از دادن خراج ابا ورزيدند علي درباره كسي كه سركوبي اهل فارس و استانداري آن را به عهده گيرد با مردم مشورت كرد جاريه ابن قدامه گفت: اي امير مومنان! مي خواهي مردم قاطع, سياستمدار و با كفايت را به تو معرفي كنم؟ گفت چه كسي است؟ ابن قدامه پاسخ داد: ((زياد))! حضرت فرمود: آري اين كار از او ساخته است.
لذا علي ((زياد)) را با سپاهي مركب از چهارهزار نفر به فارس و كرمان گسيل داشت و ولايت آنجا را به او سپرد. زياد به منطقه رفت و مخالفين را سركوب نمود.
عمر از ابوالحسن و او از علي بن مجاهد به نقل از شعبي مي گويد: چون اهل جبال پيمان شكني كرده و خراج دهندگان از پرداخت خراج سر باز زدند و سهل بن حنيف را كه از طرف علي استاندار فارس مقرر شده بود, اخراج كردند, علي زياد را با سپاه بزرگي به فارس گسيل داشت, او فارس را تحت سيطره خود در آورد و آنان به پرداخت خراج تن دادند.
نيز در زمان خلافت علي گروهي از نظاميان به سرزمين ((سند)) رفته و قسمتي را كه قبلا تحت تصرف حكومت اسلامي در نيامده بود, فتح كردند. بلاذري در كتاب ((فنون البلدان)) مي نويسد: در اولخر سال 38 و ابتداي سال 39 هـ حارث بن مره عبدي به فرمان علي با يك گردان به سوي يكي از مرزها حركت كرد او در اين جنگ پيروز شد و غنايمي بدست آورد, در يك روز از غنايم آنجا يكهزار غلام تقسيم شد. سپس در سال 42 هـ او با اغلب سپاهيانش در منطقه قيقان به شهادت رسيدند, قيقان از مناطق سند و در نوار مرزي خراسان واقع است.
همچنين علي با گروهي از مسيحيان كه بعد از مسلمان شدن از اسلام برگشتند جنگيد و آنها را سركوب ساخت. عمار بن ابي معاويه دهني به نقل از ابو طفيل مي گويد يك گروه كه اصلا مسيحي بودند پس از مسلمان شدن مرتد شدند, علي معقل بن قيس تيمي را به سوي آنان فرستاد وي با آنان جنگيد و آنها را دستگير نمود.
سبب كثرت احاديث در باره فضيلت علي
احاديث زيادي در مورد فضيلت سيدنا علي وارد شده كه شايد در مورد هيچ صحابي يا شخصيت بزرگ زمان پيامبر اين مقدار حيدث وارد نشده است. علت آن واضح و آشكار و مطابق با مقتضاي طبيعت است. زيرا از يك سو بنا بر تقدير الهي - قبل از خلافت و بعد از آن نيز- ايشان مورد اختلاف, تنازع و هدف نقد و ملامت قرار گرفته بود و از سوي ديگر داراي امتيازها و شايستگيهايي بود كه طبعا در هر فردي كه اين ويژگيها وجود داشته باشد مورد اختلاف و افراط و تفريط قرار مي گيرد. اين عوامل دست در دست هم داده و زبان پيامبر را به بيان فضايل و دفاع از وي جاري ساخت. بخش بزرگي از اين احاديث در كتب صحاح آمده و بعضي از محدثين در اين باره كتب مستقلي تاليف كرده اند. شايد منصفانه ترين و معتبر تريت كتاب در اين باره كتاب ((الخصائص في المناقب علي بن ابي طالب)) منسوب به امام او عبدالرحمن احمد بن شعيب نسايي (متوفي 303 هـ) باشد, كه مولف يكي از كتب ششگانه مهتبر حديث در نزد اهل سنت است. انگيزه تاليف اين كتاب اين بود كه ايشان زماني كه در دمشق اقامت داشت مشاهده كردند كه اغلب مردم از فضايل علي بي اطلاع و هده اي در مورد وي دچار سوئ تفهم شده اند و زبان به طعن ايشان مي گشايند وقتي اين كتاب را تاليف كرد از سوي مخالفان افراطي امير المومنين مورد تهديد و نكوهش قرار گرفت, اما اين كار او را از حقگويي باز نداشت.
علامه ابن حجر عسقلاني, در كتاب گرانسنگ خود ((فتح الباري شرح صحيح البخاري)) در مورد اسباب كثرت احاديث در باره فضايل علي به تفصيل سخن گفته و در پايان مي گويد: مردم در حق علي به سه دسته تقسيم شده اند: (1) اهل سنت (2) بدعتي هاي خوارج (3) كساني كه با او جنگيدن اعم از بني اميه و ديگران. در اين ميان اهل سنت وظيفه خود دانستند كه فضايل او را در سطح گسترده اي نشر كنند. و از آنجا كه تعداد مخالفان زياد بود طبعا دوستداران وي با آب و تاب بيشتري به نشر اينگونه روايات پرداختند, و الا در واقع هر يك از خلفاي چهارگانه فضايلي دارند كه اگر در ترازوي عدل گذاشته شوند صحت گفتار اهل سنت و جماعت ثابت خواهد شد.
فرزندان علي
فرزندان علي از بطن فاطمه زهرا عبارتند از: حسن, حسين و زينب كبري و ام كلثوم كه به ازدواج عمر بن خطاب در آمد.
فرزندان وي از همسران ديگر كه بعد از وفات فاطمه با آنها ازدواج كرد به شرح زيرند:
از بطن ام البنين بنت حزام: عباس, جعفر, عبدالله و عثمان بدنيا آمدند كه در كربلا همراه برادرشان حسين به شهادت رسيدند.از بطن ليلي بنت مسعود: عبدالله و ابوبكر متولد شدند كه هشام كلبي مي گويد آنها نيز در كربلا شهيد شدند. از صهبا بنت ربيعه (ام ولد): يك پسر به نام عمر و يك دختر به نام رقيه. از امامه بنت ابي العاص: يك فرزند به نام محمد اوسط, از خوله بنت جعفر: يك فرزند به نام محمد اكبر, از ام سعيد بنت عروه: سه دختر به نامهاي ام الحسن, رمله الكبري و ام كلثوم متولد شدند, و از اسما بنت عميس: يحيي و عون بدنيا آمدند.
محمد اكبر كه به ابن حنفيه مشهور است يكي از بزرگان و سران مسلمين بود. او مردي شجاع و نيرومند و فصيح و عالم به كتاب و سنت بود. حضرت ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را بر سايرين برتري مي داد و بر عثمان ثنا مي گفت. وي در سال 81 در طائف در سن شصت و پنج سالگي در گذشت.
ابن خلكان مي گويد:
محمد بسيار پرهيزگار, دانشمند و قوي بود. در جنگ جمل پرچمدار پدرش بود. دو سال قبل از خلافت عمر بدنيا آمد و در اول محرم سال 81 هجري ديده از جهان فرو بست. اقوال ديگري نيز در مورد تاريخ وفات او وجود دارد, وي در قبرستان بقيع مدفون شد.
از اولاد او علما, مربيان و مصلحان بزرگي پرورش يافت كه كتب طبقات و زندگينامه ها, شرح حال آنها را ذكر كرده اند. اين خاندان در بسياري از شهرهاي هند پراكنده شدند كه به نام علويين معروفند.
ابن جرير مي گويد: علي مجموعا چهارده پسر و هفده دختر داشت. واقدي مي گويد نسل وي از ميان پسران فقط از پنج فرزند ادامه يافت كه عبارتند از حسن و حسين, محمد بن حنيفه, عباس و عمر.
حكمت و بلاغت علي
قبل از اين كه به ذكر مثالهايي از حكمت و ادبيات قوي و اقوال منقول از سيدنا علي كه در ادبيات زبانهاي ديگر يافتن نظاير آن مشكل است بپردازيم, پرارگافي از كتاب ((تاريخ ادبيات عرب)) اثر استاد احمد حسن زيات را مي آوريم, او مي نويسد: بعد از رسول الله كسي را سراغ نداريم كه از علي سخنورتر و فصيح تر باشد. حكيمي بود كه حكمت از سخنانش مي تراويد, خطيبي بود كه درياي بلاغت بر زبانش جاري بود قدرتي فوق العاده بر سخنوري و مجادله داشت. همه اتفاق نظر دارند كه علي امام سخنوران و اديبان بود.
در اينجا سخن استاد عقاد را نيز مي افزاييم كه مي گويد:
سبك كلمات جامعي كه از علي روايت شده است ممتاز است, مثل ها و تعابير زيبا به گونه اي است كه انسان حيران مي ماند كه كداميك از مزاياي آن برتر و استوار تر است! راستي معني, بلاغت در ادا, يا زيبايي فنون ادبي.
بارزترين ويژگي اين حكمتها و سفارشها و ضرب المثلها اين است كه به وضوح بر فكر سالم و نظر درست و بررسي كامل زندگي و شناخت دقيق از سرشت و طبيعت انسانها دلالت دارند, گويا چكيده مطالعت و تجربه هاي علمي طولاني و خلاصه تحقيقات در مورد طبيعت و زندگي بشر هستند.
چنانكه مي داند, نهج البلاغه مجموعه خطبه ها, نامه ها و سخنان كوتاه امير المومنين است كه شريف رضي (359-404 هـ) آنها را گرد آورده است.
استاد حسن زيات كه يكي از اديبان برجسته عرب است مي گويد:
… اين كتاب محتوي (اصطلاحات فلسفي) فلسفه اخلاقو جامعه شناسي و تكلف و تصنع در اوصاف اشيا و فنون جديدي است كه با طبيعت آن روزگار همخواني ندارد, ظاهرا شريف رضي همه آنچه را به علي منسوب بوده گرد آوري نموده كه برخي صحيح و قسمتي مشكوك هستند.
اما هر محقق با بصيرت كه با اسلوب و زبان آن عصر آشنايي كامل داشته باشد و از طرف ديگر بداند كه خداوند چه استعدادهاي استثنايي به علي عنايت كرده و نيز علم داشته باشد كه علي در مورد مردم شناسي و شناخت طبايع بشري چه تجربه هايي داشته و با سرد و گرم روزگار آشنا بوده است, اين چنين شخصي مي تواند گفتار علي را از گفتار ديگران تشخيص دهد و تميز دهد كه چه كلامي در خور شان علي است و چه سخني را ديگران به او منسوب كرده اند. در اين كتاب به فرازهاي از گفته هاي او استشهاد جسته ايم و در كتاب قديمي ادبيات مانند ((الكامل)) مبرد, ((العقد الفريد)) ابن عبد ربه و ((البيان و التبيين)) جاحظ قسمت زيادي از سخنان وي مذكور است.
براي كتاب ((نهج البلاغه)) بيش از پنجاه شرح نوشته شده است. امام بيهقي و امام فخرالدين رازي از جمله شارحان نهج البلاغه هستند. شرح عزالدين بن ابي الحديد مدائني مفصل ترين شرح نهج البلاغه است كه انتشارات دار الفكر بيروت آن را در بيست جلد به چاپ رسانيده است, شيخ محمد عبده نيز از شارحان معاصر نهج البلاغه است.
در اينجا فقط بيست جمله از درياي سخان حكيمانه علي تقديم خوانندگان گرامي مي گردد:
1- ((قيمه كل امري ما يحسنه)) ارزش هر فرد به تخصص و هنر اوست.
2- ((كلموا الناس علي قدر عقولهم اتحبون ان يكذب الله و رسوله)) با مردم مطابق سطح فكرشان سخن بگوييد آيا مي خواهيد خدا و رسولش تكذيب شوند.
3- (( اخذ صولة الكريم اذا جاع و صولة اللئيم اذا شبع))؛ آدم شريف زماني كم حوصله مي شود كه گرسنه باشد، اما آدم پست فطرت زماني كنترلش را از دست مي دهد كه سير شود پس از اين دو شخص در اين مواقع دوري كن.
4- ((اجموا هذه القلوب و التمسوا لها طرف الحكمة فانها تمل كما تمل الابدان)) دلها را آرامش بخشيد و براي آنها حكمتها و دانشهاي تازه و جالب انتخاب كنيد زيرا دلها نيز مانند بدنها خسته مي شوند.
5- ((النفس مؤثرة للهوي اخذة بالهويني، جامحة الي اللهو، امارة بالسوء مستوطنة بالفجور طالبة للراحة نافرة علي العمل، فانها اكرهتها انضيتها و ان اهملتها ارضيتها)) نفس دنبال خواهشان و راههاي آسان است. لهو و تفريح را دوست دارد به بدي امر مي كند و فجور را در خود جاي مي دهد راحت طلب هست و از زير بار مسئوليت فرار مي كند اگر او را مجبور كني لاغر و ضعيف مي شود و اگر آزادش بگذاري هلاك مي شود.
6- «الا لا يرجون احدكم الا ربه و لا يخافن ال ذنبه و لا يستحيي احدكم اذا لم يعلم ان يتعلم و اذا سئل عما لا يعلم ان يقول: لا اعلم» اميد شما فقط به پروردگارتان باشد و فقط از گناهان خويش بترسيد هرگاه چيزي را نمي داني از آموختنش شرم نكنيد و اگر مطلبي را از شما پرسيدند كه نمي دانيد از گفتن «نمي دانم» خجالت نكشيد.
7- «الفقر يخرس الفتن عن حجته و المقل غريب في بلده» فقير زيرك را از بيان دليل خود گنگ و لال مي كند و تنگدست در شهر خود غريب است.
8- العجز افة والصبر شجاعة و الزهد ثروة والورع جنة» واماندگي و عجز بلاست صبر شجاعت و پارسايي ثروت است و پرهيز از گناه سپر است.
9- «الآداب حلل مجددة و الفكر مرآة صافية» عادتهاي پسنديده زيورهايي تازه و نو هستند كه كهنه نمي شوند و فكر آيينه اي پاك و صاف است.
10- «اذا اقبلت الدنيا علي احد اعارته محاسن غيره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه» هر گاه دنيا به كسي رو آورد امتيازات و محاسن ديگران را هم براي او به عاريه مي آورد و آنگاه كه به او پشت كند امتيازات و خوبيهايش را هم از او مي گيرد.
11- «ما اضمر احد شيئا الا ظهر في فلتات لسانه و صفحات وجهه» هر كس مطلبي را در دل پنهان داشته باشد در لابلاي سخنان و رنگ رخسارش آشكار مي گردد.
12- لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا» برده مردم نباش حالانكه خدا تو را آزاد آفريده است.
13- اياك والاتكال علي المني فأنها بضائع النوكي» از اتكا بر آرزوها بپرهيز زيرا تكيه بر آرزوها سرمايه احمق است.
14- «الا انبئكم بالعالم كل العالم؟ من لم يزين لعباد الله معاصي الله، و لم يؤمنهم مكره و لم يؤيس من روحه» عالم به تمام معني كسي است كه معاصي خدا را در چشم مردم زيبا ننمايد و آنان را از كيفر خدا ايمن و از رحمت او مأيوس نگرداند.
15- «الناس نيام اذا ماتوا انتهبوا» مردم در خوابند هرگاه بميرند بيدار مي شوند.
16- «الناس اعداء ما جهلوا» مردم دشمن آن چيزي هستند كه نمي دانند.
17- «الناس بزمانهم أشبه منهم بآبائهم» شباهت مردم به زمانه بيش از شباهت به پدرانشان است.
18- «المرء مخبوء تحت لسانه» هر شحص در زير زبانش مخفي است.
19- «ما هلك امرأ عرف قدرته» كسي كه قدر و ارزش خود را بشناسد نابود نمي گردد.
20- «رب كلمة سلبت نعمة» چه بسا سخني كه نعمتي را از كف بيرون مي كند.
شعر علي
ديوان شعر سيدنا علي بسيار معروف است، برخي به اشعار او استشهاد مي جويند. اما منتقدان همواره در مورد صحت بيشتر بخشهاي آن ابراز شك كرده اند، زيرا بعضي از اشعار آن از مقام علمي و ادبي علي بسيار فروتر است.
اسلوب منحصر به فرد طنز و نكوهش
در اينجا نمونه هاي منحصر به فرد از روش طنز و نكوهش و گلايه را مي آوريم كه سزاوار است در بلندترين قله هاي جهاني اين فن قرار داده شوند. وضعيت خاص اهل عراق و شيعيان علي كه ظاهرا سنگ محبت و حمايت وي را بر سينه مي زدند، در وجود و تشكيل اين اسلوب ادبي سهم بسزايي داشته است. قدرت بيان و بلاغت عربي علي به حدي بو كه تنها به زمان خودش محدود نمي گردد بلكه در تاريخ دوره هاي مختلف ادبيات عرب و سرمايه هاي جهاني ادبيات جايگاه خاصي دارد.
ايشان در نكوهش ياران و لشكريان خود مي گويد:
«تا كي با شما مداوا كنم در حالي كه همچون شتر جواني هستيد كه كوهانش از داخل زخم دارد اما ظاهرا مشكلي ندارد و نمي تواند سواري دهد؛ و يا لباس پاره هاي كه چون يك طرفش دوخته مي شود طرف ديگرش پاره مي شود. هر گاه خبري از پيشقراولان شام به شما مي رسد تمام شما درب خانه هايتان را مي بنديد و همانند سوسمار يا كفتار در خانه هاي خود پنهان مي شويد به خدا سوگند ذليل كسي است كه شما او را ياري كنيد و كسي كه با ياري شما تير اندازد با تير بدون پيكان تير اندازي كرده است. به خدا سوگند در ميدانها تعداد شما زياد است اما زير پرچم جنگ انگشت شمار مي شويد. من به كاري كه شمار را اصلاح كند و انحراف شما را برطرف گرداند آگاهم ولي اصلاح شما را با فساد و تباه ساختن خود جايز نمي دانم.
خدا سربزيرتان كند، روز خوش نبينيد، آنطور كه باطل را مي شناسيد و از آن اطلاع داريد از حق اطلاع نداريد و آنطوري كه حق را ريشه كن مي كنيد، باطل را نابود نمي سازيد.
اي مردم عراق شما همانند زن حامله اي هستيد كه پس از اينكه زحمت حمل را تحمل مي كند و وضع حملش نزديك مي شود بچه را سقط مي كند و شوهرش مي ميرد و مدتها بدون شوهر مي ماند و بيگانه ترين افراد ميراثش را مي برند.
بخدايي كه جانم در قبضه اوست سوگند، اينها بر شما پيروز مي شوند نه به اين خاطر كه به حق نزديكترند، بلكه بخاطر اينكه در باطل خود سرعت عمل و جديت دارند و شما در طريق حق خود سستي مي كنيد. ملتها از ستم زمامداران خود ترس دارند اما من از ظلم زيردستان و شيعيانم رنج مي برم.
شما را براي جهاد دعوت مي كنم، حركت نمي كنيد، مطالب را به گوش شما مي خوانم گوش نمي دهيد؛ مخفي و آشكارا شما را در جريان حوادث مي گزارم پاسخ نمي دهيد؛ پندتان مي دهم نمي پذيريد.
در جمع حاضريد اما همانند غايبان خاصيت نداريد اظهار بندگي مي كنيد اما همانند اربابان ابراز وجود مي نماييد؛ مطالب آموزنده مي گويم بي اعتنايي مي كنيد شما را با مطالب عميق موعظه مي كنم گوش نمي دهيد؛ شما را براي جهاد با ياغيان تحريك مي كنم هنوز حرفم به آخر نرسيده كه مانند قوم سبا پراكنده مي شويد، به انجمنهاي خود باز مي گرديد و يكديگر را با پندها خود گول مي زنيد. صبح شما را منظر مي كنم و به جنگ مي فرستم شب بازگشته ايد، شما مانند كمان هستيد، كمانگر خسته شده و عاجر گرديده و كمان هم در فشار قرار گرفته است.
بخدا سوگند دوست دارم معاويه با من داد و ستد كند مانند داد و ستد صراف، ده نفر از شماها را از من بگيرد و يكي از طرفداران خود را به من بدهد.
خدا ذليلتان كند، شما مثل شترهاي بي ساربان هستيد، از يك طرف كه شما را جمع مي كنند از طرف ديگر متفرق مي شويد. بدون ترديد در صورتي كه قلبهاي شما با هم نزديك نيست، جمعيت و زايدي شما فايده اي ندارد. مي خواهم به وسيله شماها درد جامعه را مداوا كنم، حال آنكه شماها خود درد و بيماري من هستيد؛ كار من مانند كسي است كه مي خواهد با خار، خاري را كه در پايش فرو رفته بيرون آورد و در صورتيكه مي داند اين خار نيز كار همان خار را با من خواهد كرد.
مي بينم كه مانند سوسمارها ازدحام كرده و به هم چسبيده ايد، اما نه حقي را پس مي گيريد، و نه از ظلم جلو گيري مي كنيد. آخ! چه سختيها كه از دست شما كشيدم. نه موقع نياز مردان آزاده و راستگويي هستيد و نه موقع مشورت افراد مورد اعتمادي.
از همراهي با شما بيزارم، بخدا سوگند دوست دارم خدا ميان من و شما جدايي افكند و مرا به كساني ملحق گرداند كه راي آنان صحيح و عقل آنان خوب و گفتارشان حق بود.
اي مردمي كه بدنهايتان جمع و خواسته ها و آرزوهايتان مختلف است؛ سخنان شما سنگهاي سخت را نرم مي گرداند، اما كردارتان سبب طمع دشمن در شما مي گردد؛ دعوت كسي كه شما را دعوت كرد پذيرفته نشد؛ كسي كه براي شما زحمت كشيد راحت نيافت. با مطالب گمراه كننده عذر مي آوريد؛ روش شما همانند بدهكاري است كه براي پرداخت بديهيش عذر مي آورد. اگر از خانه خود دفاع نكنيد از خانه چه كسي دفاع مي كنيد؛ اگر همراه من جنگ نكنيد در ركاب كدام امام پس از من خواهيد جنگيد. فريب خورده كسي است كه گول شما را بخورد، كسي كه با پشتيباني شما پيروز شود بخدا سوگند با تير بي اثر پيروز گشته است.
سيرت اجمالي علي رضي الله عنه در خلافت
وصف علي از زبان يكي از يارانش به نام ضراره توصيفي است كه انديشه ها، احساسات، گرايشها، جهت گيريها و صفات اخلاقي و فطري يك انسان كامل را به تصوير مي كشد، در تاريخ اسلام، شايد در مورد شخصيتهاي بزرگ تاريخي –بعد از رسول الله صلي الله عليه وسلم- به ندرت چنين توصيفي به ثبت رسيده است كه داراي اين امتياز باشد. در اين تعريف كه به پيشنهاد امير معاويه و در مجلس وي صورت گرفته است محبت، صداقت در اداي شهادت، احساس مسئوليت و در نظر داشتن شرايط زمان و مكان، جمع شده است، از اين رو اين وصيت قطعه اي ادبي بليغ و صادقانه اي است كه ترجمه آن تقديم ميگردد ابوصالح مي گويد معويه بن ابو سفيان رضي الله عنه از ضراره بن ضمره خواست كه اوصاف شايسته علي را برايش بيان كند، ولي او عذر آورد، وقتي معاويه بسيار اصرار ورزيد، ضراره لب به سخن گشود و گفت:
«به خدا سوگند! علي دور انديش و بسيار نيرومند بود. گفتارش قاطع و داوريش عادلانه بود. وجودش منبع علم و دانش بود. از دنيا و نعمتهاي آن بيمناك بود. با شب و تاريكي آن انس داشت. به خدا سوگند بسيار مي گريست و مدتها در انديشه فرو مي رفت و با خود رازها مي گفت. غذاي ساده و لباس خشن دوست داشت. او همانند افراد عادي بود؛ وقتي او را دعوت مي كرديم مي پذيرفت، وقتي مي پرسيديم پاسخ مي داد. با آنكه ما را به خود نزديك مي كرد از مهابتش با او سخن نمي گفتيم، و از عظمتي كه در دلهاي ما داشت لب به سخن نمي گشوديم. وقتي لبخند مي زد دندانهايش همچون مرواريد منظم نمودار مي شد. انسانهاي متدين را بزرگ مي داشت، با مساكين مهربان بود و مظلوم را ياري مي كرد. گواهي مي دهم كه در شب تاريك او را ديدم كه در محراب عبادت، محاسن خود را با دست گرفته و مانند مار گزيده به خود مي پيچد و همانند شخص داغداري گريه مي كرد و مي گفت: «اي دنيا از من دور شو، آيا براي من نقشه كشيدي و يا به من علاقه پيدا كردي؟ افسوس! برو كس ديگر را گول بزن، من نيازي به تو ندارم، سه طلاقه ات كرده ام و حق رجوع ندارم. عمر تو كوتاه، ارزش تو كم و خطر تو بسيار بزرگ است؛ آه از كمي توشه و دوري سفر و خطر راه.»
امير معاويه با شنيدن اين تعريف، گريست و در حالي كه با آستين اشكهايش را پاك مي كرد، گفت: خدا ابوالحسن علي رضي الله عنه را رحمت كند، بخدا سوگند او چنين بود. اي ضراره! اندوه تو نسبت به فقدان آن حضرت چگونه است؟ ضراره گفت: به مانند انودوه مادري كه فرزندش را در كنار بسترش سر ببرند؛ نه از اشك ريختن باز مي آيد و نه غمش كاهش مي يابد.
زهد و خدا ترسي علي رضي الله عنه
بارزترين صفت و امتياز علي رضي الله عنه زهد و پرهيز از دنيا بود كه به اسباب راحت و ثروت دسترسي نداشت و اختيار مملكت وسيع اسلامي در دستش بود، و اين امر مانع از آن بود كه كسي او را مورد نقد و محاسبه قرار دهد.
يحيي بن معين از علي بن جعد از حسن بن صالح نقل مي كند كه يك بار در مجلس عمر بن عبدالعزيز در مورد زاهدان و پارسايان بزرگ سخن به ميان آمد، عمر گفت: «زاهدترين افراد دنيا علي بن ابي طالب بوده است.»
ابوعبيده از عنتره نقل مي كند كه زماني كه علي در «خورنق» مي لرزد، گفتم: اي امير المومنين! خدا براي شما و خانواده ات در اين مال (اموال دولت) حقي گذاشته است و شما از سردي مي لرزيد؟ فرمود: من از مال شما چيزي نمي گيرم، اين همان چادري است كه از مدينه با خود آورده ام.
ابو نعيم از مردي ثقفي كه علي او را بعنوان كارگزار «عبكرا»منصوب كرده بود نقل مي كند كه وي گفت: مردم آن منطقه اهل نماز نبودند، علي (هنگامي كه به آن منطقه آمده بود) از من خواست كه هنگام ظهر نزد او بروم. وقتي به او رسيدم درباني وجود نداشت كه مرا از ورود منع كند. آنگاه كه به محضرش شرفياب شدم، ديدم نشسته است و كنارش يك كاسه و كوزه اي پر از آب گذاشته است. سپس ظرف سفالي را كه سرش بسته و مهر شده بود، طلبيد فكر كردم آن ظرف پر از جواهر است و مي خواهد گوهر گرانبهايي به من هديه كند؛ وقتي مهر را شكست، ديدم «قاووت» است. مقداري بيرون آورد و در كاسه اي ريخت و كمي آب به آن اضافه كرد. خودش ميل فرمود و به من نيز داد؛ من طاقت نياوردم و پرسيدم: يا امير مومنين! شما در عراق زندگي مي كنيد و غذايتان اين است؟ حال آنكه غذاي عموم مردم عراق خيلي بهتر از اين است؟ فرمود بخدا سوگند بسبب بخل سر آن را مهر نكرده ام بلكه به اندازه نيازم خريداري مي كنم ولي مي ترسم اگر اين تمام شود از اموالي سويق درست شود كه نسبت به پاكي آن خبر نداشته باشم، به اين دليل از آن نگهداري مي كنم زيرا دوست ندارم، چيزي را بخورم كه به پاكي و حلال بودن آن اطمينان ندارم.
يك بار براي ايشان حلوا آوردند فرمود: اي حلوا! بويت خوش است، رنگت زيبا و طعمت لذيذ است، اما نمي خواهم نفسم را به چيزي عادت دهم كه تا كنون با آن عادت ندارد.
زيد بن وهب مي گويد: علي رضي الله عنه نزد ما آمد در حالي كه بدنش را با يك چادر پوشانده بود و ازارش را با پارچه بسته بود، در مورد اين لباس از او پرسيدند، گفت: اين لباس را به اين دليل مي پسندم كه از خودنمايي به دور باشم و براي نماز بهتر و براي مومنان سنت باشد.
مجمع بن سمعان تيمي مي گويد: علي رضي الله عنه شمشير خود را براي فروش به بازار برد و گفت اگر چهار درهم داشتم كه براي خود لباس بخرم شمشيرم را نمي فروختم.
احمد مي گويد: عبدالله بن رزين گفت: نزد علي رضي الله عنه رفتم براي ما خوراكي ساده آورد؛ گفتم خدا خيرت دهد، كاش آن مرغابي را براي ما ذبح مي كردي، زيرا خداوند نعمت فراوان داده است. فرمود: اي ابن رزين از رسول الله صلي الله عليه وسلم شنيدم كه فرمود: «براي خليفه فقط دو غذا از بيت المال حلال است، غذايي كه خود و خانواده ش بخورند و غذايي كه به مردم بخوراند.»
ابو عبيده آورده است كه علي رضي الله عنه در يك سال سه مرتبه حقوق و مستمري مردم را پرداخت كرد سپس اموالي از اصفهان آوردند، فرمود: بياييد براي چهارمين بار مستمري خود را دريافت كنيد زيرا من صندوقدار شما نيستم و چيزي را پس انداز نمي كنم، عده اي گرفتند و عده اي از گرفتن آن صرف نظر كردند.
علي رضي الله عنه روزي در خطبه اش فرمود: اي مردم سوگند بخدايي كه معبودي جز او نيست. من از مال شما چيزي بر نداشته ام، جز اين؛ سپس شيشه عطري از جيبش بيرون آورد و به مردم نشان داد و گفت اين را دهقاني به من هديه داده است، آنگاه به بيت المال رفت و آن شيشه را نيز جزو اموال بيت المال قرار داد، و اين شعر را سرود:
افلح من كانت له قوصرة
ياكل منها كل يوم تمرة
خوشبخت كسي است كه سبدي خرما داشته باشد و هر روز يك عدد از آن بخورد.
هبيره بن مريم مي گويد: شنيدم كه حسن بن علي پس از شهادت پدرش در خطبه گفت: اي مردم ديروز مردي از ميان شما رفت كه بعد از خود چيزي بجاي نگذاشت، مگر هفتصد درهم كه از حقوقش باقي مانده بود و مي خواست با آن خادمي بخرد.
آنچه براي يك فرمانروا از پرهيزكاري و احتياط در مورد خوردنيها دشوارتر است، اين است كه بدون آنكه از موضع قدرت سخن بگويد، به يك حكم شرعي و قضاوت قاضي راضي شود، بويژه در صورتي كه طرف مقابل مسلمان هم نباشد؛ اين است صفت را مي توان از داستان زير درك كرد:
حاكم از شعبي روايت كرده است كه در جنگ جمل زره علي رضي الله عنه گم شد آتن را در دست يهودي ديد. لذا نزد شريح، قاضي وقت، شكايت كرد. فرزندش حسن و غلامش قنبر براي وي گواهي دادند؛ شريح گفت بجاي فرزندت حسن گواه ديگري بياور. علي رضي الله عنه گفت: آيا گواهي حسن را نمي پذيري؟ قاضي گفت: نمي توانم بپذيرم، زيرا از شما شنيده ام كه گواهي فرزند براي پدر صحيح نيست. لذا قاضي طبق مقررات قضايي اسلام به نفع يهودي حكم صادر كرد. يهودي گفت: امير المومنين همراه من نزد قاضي آمده و به حكم او راضي شده است!؟ آنگاه كلمه توحيد را بر زبان آورده و مسلمان شد و اعتراف كرد كه زره از مركب علي رضي الله عنه افتاده و او آن را برداشته است. سيدنا علي رضي الله عنه آن زره را به يهودي بخشيد و هفتصد درهم به او انعام داد. آن مرد همواره همراه علي بود تا اينكه در جنگ صفين كشته شد.
علي رضي الله عنه با آنكه تا اين حد پرهيزگار و نسبت به دنيا بي ميل بود ولي تند خو، خشن و خشك نبود، بلكه خوش برخورد و مهربان بود. در توصيف ايشان آمده است كه چهره اي زيبا و سيماي فروتن داشت.
علي در برابر مسئولان حكومتي و عموم مسلمين
علي رضي الله عنه (نه تنها در زندگي شخصي خويش) بلكه با مسئولان و كارگزاران حكومتي ميز به همين شيوه عمل مي كرد. و بي شك اين مرحله براي يك خليفه يا فرمانروا دشتوارتر از اين است كه خودش بر زهد و معيارهاي عالي تقوي (عمل بر عزيمت) پايبند باشد.
يكي از سفارشهاي هميشگي اش به كارگزاران اين بود كه: «با مردم به انصاف رفتار كنيد و در برابر نيازهايشان بردبار باشيد، زيرا شما خزانه داران ملت، وكلاي مردم و نمايندگان رهبران هستيد. هيچ كس را به سبب نيازش نرنجانيد و او را از خواسته اش باز نداريد. براي گرفتن ماليات مردم را به فروش لباس تابستاني و زمستاني، وسيله نقليه و غلام مجبور نسازيد، براي دريافت يك درهم كسي را تازيانه نزنيد.
به يكي از ماموران جمع آوري ماليات و زكات اينگونه سفارش كرده است:
«با كمال وقار و آرامش بسوي آنها برو تا ميان مردم قرار گيري، آنگاه با آنها سلام كن و در سلام گفتن كوتاهي مكن، سپس بگو: بندگان خدا، دوست و خليفه خدا مرا فرستاده تا حق خدا را كه در اموال شما وجود دارد بگيرم، آيا حق خدا در اموال شما هست كه به ولي او بپردازم؟ اگر كسي گفت حق خدا در مال من نيست با او كاري نداشته باش و اگر كسي گفت آري، به تو لطف كرده است، پس همراه او برو، بدون اينكه او را به وحشت اندازي يا تهديد كني يا به زور بگيري يا تحت فشار قرار دهي، آنگاه آنچه از طلا و نقره بعنوان زكات مي دهد بگير. اگر گوسفند يا شتر داد بدون اجازه اش نزد آنها مرو، زيرا بيشتر آنها مال اوست، وقتي به چهار پايان رسيدي مثل افراد صاحب قدرت و خود خواه وارد نشو و حيوانات را رم مده و آنها را مترسان و صاحب آنها را ناراحت نكن، آنگاه مال را به دو قسمت تقسيم كن سپس به صاحب مال اختيار بده تا هر بخشي را كه مي خواهد براي خويش برگزيند وقتي كه انتخاب كرد با انتخابش مخالفت نكن، سپس باقيمانده را دو بخش كن و صاحب مال را آزاد بگذار تا سهم خود را انتخاب كند، پيوسته اين تقسيم را ادامه بده تا به اندازه حق خدا از مال وي باقي بماند، آنگاه آن را دريافت كن، اگر صاحب مال تقسيم را قبول نكرد بار ديگر تقسيم را از اول شروع كن.»
علي پيشوا و مصلح بزرگ
علي رضي الله عنه فقط يك فرمانرواي اداري يا يك خليفه (به معناي معروف) همانند خلفاي اموي و عباسي نبود، بلكه او خليفه اي در سطح ابوبكر و عمر (رضي الله عنهما) بود. ايشان ولي امر مسلمين، معلم، مربي و الگوي عملي آنها بود؛ رفتار و گرايشهاي مردم را زير نظر داشت كه تا چه حد با شيوه رسول الله صلي الله عليه وسلم موافق و تا چه حدي از آن منحرف شده و از فرهنگ بيگانه و مناطق فتح شده تاثير پذيرفته اند. نماز جماعت را به اقامه امامت خودش اقامه مي نمود؛ مردم را موعظه مي كرد و احكام دين را به آنها مي آموخت، و راههاي خشنودي و نارضايتي خدا را برايشان توضيح مي داد. در مسجد مي نشست و به سوالات ديني و دنيوي مردم پاسخ مي گفت. خودش شخصا به بازار مي رفت و بر داد و ستد مردم و كنترل قيمتها نظارت داشت و ضمن موعظه به بازرگانان مي گفت: «از خدا بترسيد، كيل و وزنتان را برابر كنيد و كم فروشي و گران فروشي نكنيد.»
در مورد شخص خويش بسيار احتياط مي كرد، و از مقام و نسب خود هرگز سوء استفاده نمي كرد. هر گاه مي خواست چيزي بخرد از كسي خريداري مي كرد كه او را نشناسد و نداند كه او امير المومنين است تا مبادا فروشنده به پاس احترام و مقام وي جنس خود را ارزانتر به او بفروشد. بسيار علاقه داشت كه عدل و مساوات را در گفتار، كردار و تقسيم مراعات كند، و همين چيز را از عاملان و كارگزاران خود نيز مي خواست و آنان را نيز مورد محاسبه قرار مي داد. گاهي (بدون اطلاع قبلي) بازرساني را به شهرها مي فرستاد تا در مورد رفتار كارگزاران تحقيق كنند و از آراي مردم نسبت به آنان آگاه شوند و سپس براي وي گزارش دهند، به همين دليل مسئولان از او مي ترسيدند. اگر نيازي به توبيخ يا تفهيم احساس مي نمود از اين كار دريغ نمي ورزيد؛ نامه هاي كه به عمال و كارگزاران خود نوشته است بر اين مطلب گواهند.
امير المومنين تنها به نظارت بر عملكرد مديران و مسئولان در مورد حدود شرعي و احكام فقهي بسنده نمي كرد، بلكه سيره و زندگي آنان را نيز زير نظر داشت و هرگاه مشاهده مي كرد كه عمل آنها با سيره واليان خدا ترس و پيروان رسول الله صلي الله عليه وسلم و سيره خلفاي راشدين مغايرت دارد آنان را مجازات مي كرد. از اينجا بود كه وقتي اطلاع يافت، عثمان بن حنيف انصاري (كارگزار وي در بصره)به يك ميهماني رفته كه در آن ميهماني از او تجليل شده و مساوات اسلامي رعايت نشده است به او نامه نوشت و خطاب به او گفت:
«اي فرزند حنيف! به من خبر رسيده كه يكي از جوانان بصره تو را به ميهماني دعوت كرده و تو هم به آن مجلس شتافته اي، با غذاهاي رنگارنگ و ظرفهاي گوناگون پر از غذا تو را پذيرايي كرده اند، گمان نمي كردم دعوت كساني را بپذيري كه فقيران را كنار مي زنند و ثروتمندان را دعوت مي نمايند. دقت كن كه از اين سفره چه غذايي را مي خوري، لقمه اي را كه در حلال بودنش ترديد داري بيرون افكن، و آنچه را يقين داري از طريق حلال بدست آمده است بخور.
اصول سياست و حكومت علي رضي الله عنه
محوري كه سياست سيدنا علي رضي الله عنه و نظام حكومتي وي گرد آن مي چرخيد مقدم داشتن اصول و ارزشهاي اسلامي بر مصالح سياسي و اداري و حفظ روح خلافت انبيا و روش خلفاي راشدين بود. او معتقد بود كه خليفه قبل از اينكه فرمانروا و ولي امر مسلمين باشد، يك دعوتگر و پيشواي ديني و الگوي مذهبي به حساب مي آيد. او به هر قيمتي حاضر بو د كه اين شيوه را عملي كند و اين بعد از ساير ابعاد سياسي و اقتصادي و … ترجيح دهد، چنانكه وي با طيب خاطر بهاي سنگيني در راستاي عملي كردن اين سياست پرداخت.
استاد عقاد، اساس اختلاف بين سيدنا علي و سيدنا معاويه را بخوبي تشريح كرده و خاطر نشان كرده است كه اختلاف بين آنها بين دو فرد نبود، بلكه در اصل اختلاف بين دو ديدگاه و شيوه حكومت داري بود.
نتيجه اين تفاوت و روشي كه هر يك از آن دو اختيار كرده بودند، آشكارا به ظهور پيوست. علت پيدايش اين دو روش اين بود كه زمان فرق كرده بود و دامنه فتوحات گسترده شده و ثروت فراوان شده بود و مسلمين تا حدودي از جوامع و فرهنگهاي مردم مناطق تازه فتح شده متاثر شده بودند؛ از طرف ديگر فاصله زماني با عصر نبوت و فقدان نخستين شاگرد مكتب نبوي كه درس ساده زيستي و سخت كوشي را آموخته بودند نيز در اين روند دخيل بود.
عقاد با موشكافي و بلاغت به اين حقيقت اشاره كرده و مي گويد:
«عصر و دوره علي از اين جهت دوره عجيبي بود كه بين گذشته و آينده، مقدمه دوره جديدي محسوب مي شد اما از اين نظر كه مسير طبيعي خود را پيمود تعجبي ندارد، زيرا اين دوره نه به طور كامل ثابت و آرام بود و نه كاملا آشفته و بي ثبات، بلكه همانند بناي جديدي بود كه نزديك به اتمام است، نه به طور كامل فرو ريخته و فرسوده بود و نه تكميل شده و ثبات و استوار.»
تفاوت بين اين دو روش بنا بر تاثير زمان و تحولاتي بود كه در جامعه اسلامي به حكم طبيعت بشري و قانون نظام آفرينش پديد آمده بود. اين تفاوت به نفع امير معاويه بود زيرا او بر سپاه و منطقه اي حكومت مي كرد كه در آن نظم و آرامش برقرار بود و همه فرمان امير را با دل و جان مي خريدند. اما در سپاه علي و محدوده حكومتش (بنا بر طبيعت دو منطقه دو روحيه قبايلي ساكنان آنجا چنانكه قبلا ذكر شد) تا حدي اضطراب و هرج و مرج حكم فرما بود.
سياست شايسته و بي نظير علي رضي الله عنه
عقاد با رعايت انصاف و امنت تاريخ مي گويد:
«علي از همان روز اول خلافت خود بهترين سياستي را كه شايسته بود در پيش گرفت و سياست ديگري سراغ نداريم كه انتقاد كنندگان يا مورخان به آن اشاره كرده و بر بهتر بودن آن دليلي ارائه دهند و ثابت نمايند كه عاقبت آن سالم تر و براي دوري از تنگناها موفق تر بوده باشد.
محققان و مورخاني كه انسانها، عصرها، آثار تربيت، باورها و الگوها و اهداف زمامداران را با يك معيار مي سنجند، همواره نسبت به سيدنا علي رضي الله عنه زبان اعتراض گشوده و مي گويند اگر ايشان در بركناري امير معاويه از استانداري و شام و بركناري قيس بن سعد از ولايت مصر شتاب نمي كرد و قاتلان حضرت عثمان رضي الله عنه را تحويل مي داد و حكميت را نيم پذيرفت به جنگهاي خونين كه با شجاعت و ايمان قوي پشت سر گذاشت نيازي پيش نمي آمد و با مشكلات طاقت فرسا مواجه نمي شد؛ اما استاد عقاد با اين نظريه مخالف است و مي گويد:
«با برسي عواقب وجوه مختلف قضيه، به نظر مي رسد كه اگر علي بر رايي كه خود تشخيص داده بود عمل نمي كرد (و گفته ديگران را مي پذيرفت) باز هم موفقيتش قطعي نبود و به طور حتم معلوم نبود كه راه بي خطري را در پيش گرفته است، بلكه چه بسا در اين صورت اميد موفقيت كمتر و خطرش بيشتر بود.»
سپس به صراحت مي نويسد:
«آيا انتقاد كنندگاني كه در زمان سيدنا علي يا بعد از وي زبان اعتراض گشوده اند به فكرشان رسيده است كه از خودشان بپرسند آيا علي توان اين را داشت كه روش ديگر ي انتخاب كند؟ و به فرض اينكه مي توانست سياستي ديگر در پيش گيرد، آيا بطور قطع معلوم بود كه نتيجه بهتري بدست مي آيد؟ و سر انجام آن مطلوب تر باشد؟»
سپس مي افزايد:
«در زمان علي سنگيني بار تفاوتها و نا همگوني هايي كه در دوره هاي قبل از آن پديد آمده بود و هيچ خليفه اي بعد از پيامبرصلي الله عليه وسلم از بروز آنها در امان نمانده بود، جمع شده بود.»
لذا طبيعت اين دو شيوه مقتضي بود كه در مورد وليعهدي و انتخاب جانشين نيز نظر متفاوتي داشته باشند؛ علي مسئله را به شورا واگذار كرد و حضرت حسن را كه فرزند ارشد ايشان و سبط اكبر رسول الله صلي الله عليه وسلم بود به جانشيني بر نگزيد؛ شخصيتي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم در حق وي فرموده بود: «ان ابني هذا سيد» اين فرزند من سيد و آقا است.
هنگامي كه علي رضي الله عنه ضربه خورده بود به او گفتند: آيا كسي را براي جانشيني تعيين نمي كني؟ گفت: نه! همان طور كه پيغمبر خداصلي الله عليه وسلم شما را به خودتان واگذاشت من نيز شما را به خودتان وا مي گذارم (ولكن اترككم كما ترككم رسول الله صلي الله عليه وسلم). گفتند: وقتي به پيشگاه خدايت بروي به او چه پاسخ مي دهي؟ فرمود: مي گويم: خدايا تا وقتي كه خواستي مرا ميان آنها نگهداشتي، سپس مرا بسوي خودت برگرفتي و من تو را در ميان آنها گذاشتم، اگر خواهي اصلاحشان كن و اگر خواهي آنها را تباه كن.
اما حضرت معاويه بن ابي سفيان رضي الله عنهما (به مقتضاي شيوه حكومت داريش) فرزندش را به جانشيني خود برگزيد.
|