مستندات

  مستندات
6- عثمان رضي الله عنه سومين جانشين پيامبر صلي الله عليه وسلم
 

                  عثمان ذي النورين رضي الله عنه

 

      سومين جانشين رسول الله صلي الله عليه وسلم

 

 

حضرت عمر رضي الله عنه در آخرين لحظات خود، شش نفر از اصحاب را به عنوان اعضاي شورا انتخاب كرد كه آنان از ميان خود يكي را به جانشيني وي بر گزينند . اين شش نفر عبارت بودند از: عثمان بن عفان، علي ابن ابي طالب، طلحه بن عبيدالله، زبيربن عوام، سعد بن ابي وقاص و عبدالرحمن بن عوف ( رضي الله عنهم )( 1 ). ايشان از اينكه به طور معين يكي از اينها را به خلافت انتصاب كند، اجتناب كرد و گفت(نمي خواهم بار خلافت را هم در حال حيات و هم بعد از مرگ بدوش بكشم. اگر خداوند به شما اراده ي خيري داشته باشد، شما را به بهترين آنها متفق خواهد نمود، همان گونه كه بعد از وفات پيامبر صلي الله عليه وسلم بر بهترينتان متفق گردانيد).( 2 )

تقوي و خدا ترسي بي شايبه ي، وي را بر آن داشت تا سعيد بن زيد را- هر چند او نيز از جمله ده نفر بشارت يافته به بهشت (عشره مبشره) بود- از اعضاي شورا قرار ندهد. زيرا او پسر عمويش بود و مي ترسيد كه مبادا به خاطر مراعات نسبتش با اميرالمومنين او را انتخاب كنند، بنابراين نام او را به ميان نياورد. به اهل شورا گفت كه پسرش عبدالله- كه از فقهاي صحابه بود- در شورا- به عنوان ناظر- حضور يابد، ولي حق انتخاب نداشته باشد. و وصيت نمود كه صهيب رومي تا سه روزي كه كار شوراي انتخاب خليفه به پايان مي رسد، امام جماعت مسلمين باشد و توصيه كرد مردم اهل شورا را در اين امر ياري كنند، نيز فرمود: (گمان نمي كنم مردم كسي را بر عثمان و علي ترجيح دهند).

پس از پايان مراسم تشييع و تدفين سيدنا عمر رضي الله عنه حضرت مقداد بن اسود، اهل شورا را در خانه اي فرا خواند. بعد از مدتها بحث و تبادل نظر به اين نتيجه رسيدند كه سه نفر از آنان به نفع سه نفر ديگر كنار روند؛ زبير به نفع علي و سعد به نفع عبدالرحن بن عوف و طلحه به نفع عثمان كنار رفتند و حق خود را به آنها بخشيدند. سپس عبدالرحمن به عثمان و علي رو كرد و گفت:(كداميك از شما نيز از حق خود دست بر مي داريد تا حق انتخاب از ميان دو نفر باقي مانده به او سپرده شود؟ و او نيز با در نظر گرفتن خدا و مصلحت دين، برترين را انتخاب كند)، عثمان و علي هر دو سكوت كردند. لذا خود عبدالرحمن از حق خود منصرف شد و گفت: ((خداوند را بر عملكرد خود ناظر دانسته و مصلحت اسلام را در نظر خواهم گرفت، و در انتخاب بهترين شما تمام تلاش خود را به كار خواهم برد))، عثمان و علي هر دو موافقت كردند. سپس عبدالرحمن با هر يك از آنها به طور جداگانه صحبت كرد و فضايل آنها را بر شمرد و از هر كدام از آنان عهد گرفت كه اگر به خلافت انتخاب شد، از او اطاعت كرده و بر اين امر راضي باشد، كه هر دو پذيرفتند.

با اين كه عبدالرحمن رضي الله عنه در همان لحظه ي اول مي توانست يكي از آن دو نامزد را انتخاب كند، ولي بدون مراجعه به آراي عمومي و تحقيق و مشورت با مسلمانان از اين كار خودداري نمود و تمام ساعات اين سه شبانه روز را در نماز و استخاره و دعا و همه پرسي از فرماندهان سپاه، بزرگان صحابه از مهاجرين و انصار و اقشار مختلف مردم حتي زنان خانه دار و نوجوانان و كودكان مكتبي و مسافراني كه از اطراف به شهر مدينه مي آمدند، صرف نمود.

از آنان هم در خلوت و هم در محافل عمومي نظر خواهي كرد و از آراء مردم نسبت به اين دو نامزد مطلع گشت.

روز چهارم وفات سيدنا عمر كه مدت انتخابات پايان مي يافت، عبدالرحمن رضي الله عنه بار ديگر اهل شورا و عثمان و علي را در همان خانه فرا خواند و خطاب به آنها گفت: ((من در مورد شما از مردم نظر خواهي كرده ام، هيچ كسي منكر فضيلت شما نيست))؛ سپس مجدداً از آنان عهد گرفت كه در صورت انتخاب هر يك از آنان ديگري بايد راضي باشد و از فرد منتخب بايد اطاعت كند. آنگاه همراه آنان به سوي مسجد رهسپار شد. در اين روز حضرت عبدالرحمن عمامه اي را بر سر گذاشته بود كه رسول الله صلي الله عليه وسلم به ايشان عنايت كرده بود، نيز شمشير به دوش انداخته بود. افراد خاصي را فرستاد تا شخصيت هاي مهم مهاجران و انصار را خبر كنند. براي نماز، اذان داده شد. جمعيت به حدي فشرده و چسبيده به هم نشسته بودند كه عثمان در قسمت آخر مسجد جايي پيدا كرد و نشست. عبدالرحمن بر منبر پيامبرصلي الله عليه وسلم بالا رفت و بعد از كمي توقف و خواندن چند كلمه دعا، كه بسياري از مردم بر اثر ازدحام آن را نشنيدند، خطاب به عموم گفت: ((اي مردم، من در اين مدت چه به طور خصوصي و چه به طور علني، درباره ي اين دو مرد از همه ي شما نظر خواهي كرده ام، ديدم شما هيچ احدي را براي اين كار بهتر از علي و عثمان نمي دانيد؛ اينك وقت آن است كه يكي از آنها انتخاب شود))؛ سپس رو به حضرت علي كرد و گفت: (( اي علي جلو تشريف بياور! ))، علي جلو آمد و كنار منبر ايستاد، عبدالرحمن دست او را گرفت و به او گفت: (( آيا عهد مي كني كه مطابق كتاب خدا و سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني؟)). علي در جواب گفت: ((خير! ولي به اندازه توانايي خود در اداي امر خلافت تلاش خواهم كرد)). عبدالرحمن دست او را گذاشت و عثمان را نزد خود فراخواند، او نيز آمد، عبدالرحمن دست او را گرفت و گفت: ((با من عهد مي كني اگر به خلافت انتخاب شدي مطابق كتاب خدا و سنت پيامبرصلي الله عليه وسلم و به روش ابوبكر و عمر رفتار كني؟)). عثمان گفت: ((آري( 3 ))). عبدالرحمن پس از شنيدن اين جواب در حالي كه دست عثمان را گرفته بود، سرش را به سوي آسمان بلند كرد و سه مرتبه گفت: ((خدا يا بشنو و گواه باش؛ خدا يا آنچه در اين باره بر عهده ي من بود اكنون به عهده ي عثمان واگذار نمودم)). مردم با شنيدن اين جمله ها براي بيعت با عثمان به سوي منبر هجوم آوردند. در اين هنگام عبدالرحمن بالاي منبر در جاي پيامبرصلي الله عليه وسلم نشست و عثمان را پايين تر بر پله ي دوم نشاند و مردم با طيب خاطر با او بيعت مي كردند، و سيدنا علي مرتضي طبق تعهد خود در ابتدا با ايشان بيعت كرد؛ بعضي گفته اند در آخر بيعت كردند.( 4 )

 

مقام و مرتبت ديني و اجتماعي سيدنا عثمان رضي الله عنه

انتخاب حضرت عثمان رضي الله عنه متناسب با سن و فضايل و جايگاه عرفي و اجتماعي والاي او در جامعه ي اسلامي عربي بود. 

وي در سال ششم عام الفيل بدنيا آمد و از رسول خدا صلي الله عليه وسلم پنج سال كوچكتر بود، قبل از اينكه رسول الله صلي الله عليه وسلم به ((دار ارقم)) برود او مسلمان شده بود. رسول خدا قبل از هجرت، در مكه، دخترش رقيه رضي الله عنها را به نكاح او در آورد. هنگامي كه آزار قريش بر مسلمين شدت گرفت، عثمان از پيامبر اجازه خواست تا به حبشه هجرت كند، لذا با اجازه ي پيامبر، با همسرش رقيه به حبشه هجرت نمود؛ رسول الله صلي الله عليه وسلم در حق آنها فرمود: ((اين دو همسر، نخستين كساني هستند كه بعد از آل ابراهيم و لوط عليهم السلام در راه خدا هجرت كردند)). عثمان بعد از مدتي از حبشه بازگشت و دومين بار به مدينه هجرت گاه رسول خدا هجرت نمود. چون رقيه وفات كرد، رسول خداصلي الله عليه وسلم دختر ديگرش ام كلثوم رضي الله عنها را به ازدواج حضرت عثمان درآورد؛ چون ام كلثوم از دنيا رفت رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: ((اگر دختر ديگري مي داشتم، به تو مي دادم)). اين فضيلت و خصوصيتي است كه نصيب كسي جز عثمان نشده است و به همين دليل ذوالنورين لقب يافت.

عثمان رضي الله عنه نزد قريش محبوبيت و احترام زيادي داشت؛ چنانكه وقتي رسول خدا از عمر بن خطاب رضي الله عنه خواست تا در سلح حديبيه نزد قريش برود او گفت: ((آيا كسي را كه بيش از من مورد احترام است معرفي نكنم؛ او عثمان است)). رسول خدا صلي الله عليه وسلم عثمان را خواست و به عنوان سفير به سوي ابوسفيان و اشراف قريش اعزام كرد. عثمان به شهر مكه وارد شد و پيام رسول الله صلي الله عليه وسلم را به اطلاع سران قريش رسانيد. قريش به او گفتند: اگر مايل باشد مي تواند كعبه را طواف كند، ولي عثمان گفت: تا رسول خدا طواف نكند، هرگز امكان ندارد من طواف كنم.( 5 )

چون بازگشت، مسلمين گفتند: ((اي ابوعبدالله خوشا به حال تو كه از لذت طواف خانه خدا بهره مند شدي!))؛ عثمان برآشفته و گفت: ((چه گمان بدي! سوگند به خدايي كه جانم به دست اوست اگر من يك سال تمام هم ماندم بدون رسول الله صلي الله عليه وسلم طواف نمي كنم، قريش پيشنهاد طواف دادند، اما من نپذيرفتم)).( 6 )

چون بازگشت عثمان رضي الله عنه به طول انجاميد و شايع شد كه عثمان بدست كفار به شهادت رسيده است، رسول خداصلي الله عليه وسلم از مردم (به خاطر انتقام خون او) بيعت گرفت كه تا پاي جان بجنگد و فرار نكند. مسلمين پروانه وار به سوي پيامبرصلي الله عليه وسلم كه در زير سايه ي درخت نشسته بود، شتافتند و با ايشان بيعت كردند، و آن حضرت يكي از دو دست خود را در ديگري نهاد و فرمود: ((اين دست عثمان است)).( 7 ) و بدين ترتيب بيعت رضوان تكميل شد.(8) (چه فضيلتي بهتر و چه مزيتي برتر از اين كه محبوب خدا دست خود را به جاي دست او قرار دهد؟)

عثمان رضي الله عنه در نگاه عمر رضي الله عنه نيز محترم بود، هرگاه مردم از حضرت عمر درخواستي داشتند به عثمان و عبدالرحمن بن عوف رضي الله عنه متوسل مي شدند. اگر از دست اين دو نفر نيز چيزي ساخته نبود، آنگاه مردم به عباس مراجعه مي نمودند.( 9 ) عثمان رضي الله عنه كسي است كه لشكر اسلام را در جنگ تبوك مجهز كرد و چاه رومه را خريد و براي استفاده مسلمين وقف نمود.( 10 )

امام ترمذي از عبدالرحمن بن خباب روايت كرده كه فرموده است: من در محضر پيامبرصلي الله عليه وسلم حاضر بودم كه مردم را براي تجهيز جيش عسره( 11 ) فرا خواند. عثمان گفت يا رسول الله صلي الله عليه وسلم من حاضرم صد شتر كمك كنم. سپس رسول خدا مردم را تشويق كرد، بار ديگر عثمان گفت: يا رسول الله صلي الله عليه وسلم من دويست شتر با جهاز و مهار در راه خدا كمك مي كنم. بار ديگر رسول خداصلي الله عليه وسلم مردم را فرا خواند اين بار نيز عثمان گفت: يا رسول خدا صلي الله عليه وسلم من سيصد شتر با جهاز و مهار در راه خدا كمك مي كنم. آنگاه رسول خدا در حالي كه از منبر پايين مي آمد فرمود: ((اگر عثمان عملي غير از اين انجام ندهد، همين براي او كافي است)).

نيز ترمذي از انس و حاكم از عبدالرحمن بن سمره نقل مي كنند كه: حضرت عثمان در آن روز هزار دينار (سكه طلا) آورد و در دامان حضرت رسول نهاد. رسول الله صلي الله عليه وسلم فرمود: ما ضر عثمان ما عمل بعد اليوم (از اين پس هيچ كاري به عثمان آسيبي نخواند رساند) اين جمله را دو بار تكرار كرد.

 حاكم از حضرت ابوهريره رضي الله عنه روايت كرده كه: عثمان دو بار بهشت را از رسول اكرم خريداري نمود؛ اول زماني كه چاه رومه را خريد و دوم زماني كه لشكر عسره را مجهز كرد.( 12 )

در مدينه آبي شيرين از آب چاه ((رومه)) وجود نداشت. مالك اين چاه يهودي طماعي بود. و مسلمانان به آب شيرين نياز داشتند، لذا رسول خداصلي الله عليه وسلم فرمود: هر كس چاه رومه( 13 ) را بخرد و وقف كند و دلوي بر آن بگذارد تا عموم مردم از آب آن به صورت رايگان استفاده كنند، خداوند از نهرهاي بهشت، چشمه اي به او اختصاص خواهد داد. حضرت عثمان آن چاه را به بيست هزار درهم خريد و براي استفاده مسلمين وقف كرد.( 14  )

زماني كه حضرت عثمان زمام خلافت را بدست گرفت، مطابق سال شمسي 68 سال و مطابق سال قمري 70 سال از عمر وي مي گذشت.

 

فتوحات و گسترش دولت اسلامي در زمان عثمان رضي الله عنه

در زمان خلافت سيدنا عثمان رضي الله عنه فتوحات اسلامي به اوج رسيد. محبت جهاد در راه خدا و شوق شهادت، دل نبستن به دنيا و تكيه نكردن به تعداد نفرات و امكانات جنگي و شجاعت و دليري فوق العاده و مشاهده ي نصرت هاي آشكار خداوندي و عوامل ديگري كه اسلام در قلوب مسلمين پديد آورده بود، سبب شد تا امواج خروشان فتوحات اسلامي به سرعت ممالك فارس، روم و شمال آفريقا را فراگيرد. و حكومتهاي بزرگ و شهرهاي پرشكوه و جلال در مقابلشان سر تسليم فرو آورند. شايد حكمت الهي و اراده ي خيري كه خداوند نسبت به مسلمين داشت، موجب شد تا حضرت عثمان به جانشيني حضرت عمر رضي الله عنه برگزيده شود و سلسله فتوحات آغاز شده در زمان خلافت سيدنا عمر، كامل و گسترش يابد. زيرا اغلب كارگزاران شهرهاي تازه فتح شده و اكثر فرماندهان لشكر و فاتحان، در دوران خلافت سيدنا عمر رضي الله عنه از خويشان نزديك حضرت عثمان رضي الله عنه بودند، همچون معاويه بن ابي سفيان، عمر بن عاص، عبدالله بن سعد بن ابي سرح، مروان ابن حكم و وليد بن عقبه، و در نتيجه اين فتوحات ميليونها انسان به آغوش پر مهر اسلام درآمدند، و اين خود نعمت و خير بسيار بزرگي بود.( 15 )  

در زمان عثمان ذي النورين رضي الله عنه آذربايجان و طبرستان فتح شد. در همين دوران عبدالرحمن بن ربيعه باهلي فاتحانه به سرزمين خزر وارد شد. خزر سرزمين وسيعي در ساحل درياي خزر (CASPIAN SEA) است، كه بلاد ديلم و الجبل در آن واقع است. سپاه اسلام از آنجا به بلنجر و قهستان تا نيشابور و از طخارستان تا مرو رود و بلخ و خوارزم، و ارمنستان تا قاليقلا (ارزروم) و فتوحات ادامه يافت تا اينكه به تفليس رسيد. در زمان ايشان حضرت معاويه جزيره قبرص CYPصلى الله عليه وسلمUS را فتح كرد و سواحل شمالي قاره أفريقا از طرابلس تا طنجه در قلمرو حكومت اسلامي قرار گرفت.

در زمان عثمان رضي الله عنه دولت اسلامي به ناوگان دريايي دست يافت؛ تعدادي كشتي از روميان بدست آمد و تعدادي را هم معاويه و عبدالله بن سعد آماده نمودند. در اين برهه دولت اسلامي به نيروي دريايي سخت نياز داشت، زيرا فتوحات اسلامي به قدري وسعت يافته بود كه براي حفاظت از سرحدات به نيروي دريايي نياز بود به خصوص كه خطر حمله روميان به قوت وجود داشت.( 16)

سپاه اسلام در زمان سيدنا عمررضي الله عنه تمام سرزمينهاي فارس، سوريه و مصر را فتح نموده بودند، اما در بعضي مناطق نيروهاي اسلام كاملاً مستقر نشده بودند و مردم آن سامان به هر ندايي لبيك مي گفتند و عليه حكومت اسلامي مي شوريدند. سپاه اسلام در زمان سيدنا عثمان آنان را تحت فرمان و اطاعت خود درآورده، و پايه هاي حكومت اسلامي را مستحكم ساخت. اين كار به نوبه ي خود فتحي مهم به شمار مي آمد. از سوي ديگر مسلمين در زمان عثمان رضي الله عنه بلادي را فتح نمودند كه سپاه اسلام پيش از آن به آنجا گام ننهاده بود.(17)

نيز در زمان خلافت سيدنا عثمان رضي الله عنه مسلمين، بلخ، هرات و كابل و بدخشان را زير پرچم اسلام در آوردند و شورش در جنوب ايران باعث شد تا بر كرمان و سيستان دست يابند.

و در اداره ي امور اين شهرها و سرزمينهاي تحت تصرف، همان خط مشي و سياست عمررضي الله عنه را پيروي نمودند؛ يعني بعد از تسخير آنها بلافاصله اقدامات سريع و موثري براي افزايش درآمدهاي آنها به عمل آمد، كاريزها كنده شده، جاده ها احداث گرديد و درختان ميوه كاشته شد، راههاي بازرگاني با نيروهاي امنيتي كاملاً امن و آرام شد.

تهاجمات و تاخت و تازهاي روم شرقي از طرف شمال سبب گرديد كه سپاهيان اسلام تا آسياي صغير و درياي سياه پيش بروند. طرابلس غرب و برقه در قاره آفريقا و جزيره قبرس در مديترانه فتح شدند. و نيروي دريايي نيرومند را كه روميان براي تصرف مصر در بندر اسكندريه گرد آورده بودند منهدم كردند.( 18 )

 

نگاهي به خلافت راشده ي سيدنا عثمان رضي الله عنه

خلافت حضرت عثمان رضي الله عنه بر همان پايه هاي خلافت دو خليفه ي قبلي مبتني بود از نظر عدل و مساوات، اجراي احكام شريعت، امر به معروف و نهي از منكر و برقراري نظم و امنيت همانند گذشته بود.

در تاريخ طبري از سالم بن عبدالله نقل شده كه: حضرت عثمان رضي الله عنه بعد از خليفه شدن به جز سال آخر هر سال به حج خانه خدا مي رفتند.... امنيت را براي مردم تامين كردند. به اعمال و واليان تمام مناطق اعلام كردند كه هر سال در موسم حج حاضر شوند. همچنين كساني كه از آنها شاكي هستند نيز حاضر شوند. همچنين براي مردم مناطق مختلف اعلاميه فرستادند كه همه بر نيكويي عامل و از بديها دوري كنند؛ اهل ايمان خود را ضعيف و ناتوان احساس نكنند؛ زيرا من مددكار مظلوم بوده و انشاءالله حق آنان را از ظالم خواهم گرفت.

عملكرد مردم همواره چنين بود، مگر گروهي چند كه از اين روند سوء استفاده كرده و آن را وسيله تفرقه و ايجاد دو دستگي ميان امت اسلامي قرار دادند.( 19 )

ابن كثير در ((البدايه و النهايه)) مي نويسد: حضرت عثمان رضي الله عنه تمام استانداران را ملزم ساخته بود تا در موسم حج حضور يابند، و در ميان مردم اعلام مي شد كه هر كسي از دست مسئولان حكومتي شكايتي دارد، مراجعه كند تا حقش گرفته و به او داده شود.(20)

 

مفاخر عظيم و جاودان عثمان رضي الله عنه

يكي از بزرگترين و شايسته ترين اقدامات سيدنا عثمان اين بود كه جهان اسلام را بر يك مصحف و يك قرائت متحد گردانيد. همانا دستور او به نوشتن نسخه هاي قرآن و ارسال آنها به تمام مراكز حكومتي سرزمين اسلامي به عنوان نسخه رسمي و متحد گردانيدن بر يك قرائت مشهور و متواتر، بزرگترين كارنامه خلافت عثماني است.( 21 )

امام بدرالدين محمد بن عبدالله الزركشي (متوفي 794ه) مي نويسد:

مردم تا پيش از زمان عثمان مختار و آزاد بودند تا آنچه از قرآن را كه ياد دارند به هر قرائتي كه بخواهند، بخوانند. تا اينكه خوف فساد پيش آمده، آنگاه بر قرائتي كه هم اكنون نيز رايج است متحد شدند. بيم مردم چنين مشهور است كه عثمان رضي الله عنه قرآن را جمع نمود، ولي چنين نيست بلكه عثمان رضي الله عنه مردم را با مشورت و اتفاق نظر مهاجرين و انصار بر قرائتي كه مهاجرين و انصار بر آن متفق بودند، واداشتند. زيرا لهجه اهل عراق و اهل شام با هم تفاوت داشت، و در قرائت قرآن و نيز تلفظ كلمات با هم اختلاف داشتند، عثمان جهت ريشه كن ساختن اختلاف قرائت و رسم الخط قرآن اقدام به چنين كاري نمود، زيرا كه پيش از اين قرآن با قرائتهاي هفتگانه، كه قرآن مطابق آن نازل شده است خوانده مي شد. اما نخستين كسي است كه قرآن را در مصاحف جمع كرد ابوبكر صديق (ض) بود. از علي بن ابي طالب روايت شده است كه فرمود: ((خدا رحمت ابوبكر را، او نخستين كسي است كه قرآن را بين دو لوح جمع كرد)). صحابه در زمان ابوبكر و عمر رضي الله عنها نيازي به اتفاق بر يك قرائت احساس نكردند زيرا در زمان آنها، اختلافي مانند زمان عثمان رضي الله عنه پيش نيامد؛ همانا عثماني به انجام كار بزرگي توفيق يافت كه وحدت كلمه و ريشه كن شدن اختلاف قرائت و رسم الخط قرآن را تضمين كرد و امت اسلامي را از اين بابت آسوده ساخت.( 22 )

سيدنا علي رضي الله عنه مي گويد: ((اگر من به جاي عثمان بودم، درباره ي نسخه هاي قرآن و تهيه ي مصاحف رسمي، همان كاري را مي كردم كه عثمان كرد))؛ ( لو وليت ما ولي عثمان لعملت ما عمل) ( 23 )  

در البدايه و النهايه ابن كثير، به نقل از سويد بن غفله آمده كه علي بن ابي طالب گفت: ((اي مردم! درباره عثمان جز به نيكي سخن مگوييد؛ مي گوييد كه عثمان قرآنها را سوخت، به خدا سوگند هر چه با مصاحف انجام داد در حضور اصحاب محمد   صلى الله عليه وسلم انجام داد، اگر من هم به جاي او بودم همين كار را مي كردم)).( 24 )

 

توسعه ي مسجد نبوي

يكي ديگر از مفاخر عثمان رضي الله عنه توسعه ي مسجد نبوي بود.( 25 ) مسجد نبوي در زمان رسول خدا با خشت خام و سقفي از شاخه درخت خرما و ستونهاي چوبي بنا شده بود. حضرت ابوبكر چيزي به آن نيفزود. حضرت عمر آن را وسيعتر كرد و با همان خشت خام و سقف و ستون چوبي بنا كرد. ولي حضرت عثمان رضي الله عنه مساحت بسيار زيادي را به آن افزود و ديوارهايش را با سنگ هاي منقش بنا كرد و گچ كرد و ستونهاي آن را از سنگهاي منقش ساخت و تيرهاي سقف آن را كه قبلاً از چوب درخت خرما بود از چوبهاي درخت كاج قرار داد.(26 )

 

مشكلات دوران خلافت سيدنا عثمان رضي الله عنه

چنان كه قبلاً اشاره شد مسلمين در زمان خلافت عثمان رضي الله عنه به پيروزي هاي چشم گير و فتوحات بزرگي دست يافتند و ملتهاي جديدي با طرز تفكر و فرهنگ هاي متفاوتي به جامعه اسلامي پيوستند. در نتيجه تمدن شهري و وسايل جديد رفاهي در زندگي مردم راه يافت و بدون شك اين همه ترقي و پيشرفت آثار و نتايجي رواني و اخلاقي داشت. و لاجرم اين همه نعمت بايد مالياتي داشته باشد كه ملتها در طول زندگي و جامعه ها و دولتها در تاريخ خود آن را پرداخته اند.

از سوي ديگر چون حضرت عثمان رضي الله عنه زمام خلافت را به دست گرفت، مردم اندك اندك با زمان رسول خدا فاصله مي گرفتند و آثار تحول در جامعه بزرگ اسلامي پديدار گشت و مي رفت كه به تدريج تغيير جهت دهد و آن مسيري را كه مربي اول، ياران خود را بدان رهنمايي كرده و اصحاب خود را بدان شيوه تربيت نموده، رها كرده مسير ديگري را در پيش گيرند. رسول الله  صلي الله عليه وسلم ياران خود را به گونه اي تربيت كرده بود كه علاقه اي به دنيا و كسب مقام و ثروت نداشتند و در ثروت اندوزي و كسب قدرت از يكديگر سبقت نمي گرفتند.

حضرت عمر رضي الله عنه در زمان خود توانست در برابر اين سيل خروشان سدي آهنين قرار دهد و با قدرت تمام جلوي آن را بگيرد، اما در زمان سيدنا عثمان مملكت اسلامي بيش از پيش گسترده شد، وسعت فتوحات و كثرت غنايم و فراواني اموال دست در دست هم داده به سرعت اين دگرگوني و تغيير جهت افزوند.

بر اثر اين قبيل عوامل در زمان حضرت عثمان رضي الله عنه در قلعه استوار جامعه اسلامي روزنه هايي ايجاد شد كه بادهاي مسمومي به شكل طوفان در آن نفوذ كرد. گر چه در عزم و اراده ي حضرت عثمان هيچ گونه سستي يي راه نيافته بود، و ايشان در امور خلافت سر مويي از جاده ي حق منحرف نشده و در سياست خود از قوانين عدالت تخلف نكرده بود، ولي مردمي كه عثمان رضي الله عنه با آنها سر و كار داشت، آن عرب ساده و سخت كوش بدوي سابق نبودند، بلكه مردمي جهان ديده و غرق در ناز و نعمت بودند و به مقتضاي فطرت انساني كه اگر نفس انسان در تنعم آزاد باشد و به نحو صحيح تربيت نشود، بصيرتش را از دست داده و زمام عقل از دستش رها مي شود، اين چنين شده و گرفتار انحرافاتي شده بودند.( 27 )  

استاد عباس محمود عقاد، اين حقيقت را به خوبي بيان كرده مي گويد: بزرگترين مشكل، همان گونه كه در آينده واضح خواهد شد، اين بود كه عثمان رضي الله عنه گرچه عملي مرتكب نشد كه در زمان خلفاي قبلي نظيري نداشته باشد، ولي محيط و شرايط تغيير كرده بود و اوضاع مانند سابق نبود، خلفاي قبلي براي حضرت عثمان الگو و نمونه بودند و اتباع از روش آنان هدف اصلي وي بود اما زمان و محيطي كه مي خواست روش آنان را به اجرا در آورد آن زمان سابق نبود و مردم نيز آن مردم سابق نبودند و اين خود بزرگترين مشكل بود كه چگونه در شرايط جديد، با در نظر گرفتن مقتضيات زمان روش آنان را پياده كند.( 28

سپس مي افزايد: از زمان مسلمان شدند عثمان رضي الله عنه تا زماني كه ايشان زمام امور را به دست گرفت، جامعه عربي در سطح بسيار گسترده اي تغيير كرده بود، و گرايشها در جامعه اسلامي با گرايشهاي ملل ديگر جهان همسو شده بود و تقريباً طرز زندگي ملتهاي شرق و غرب با هم مشابهت پيدا كرده بود.( 29 )

در اين اوضاع معترضين و منتقدين فرصت يافته و عملكرد او را شيخين مقايسه كرده و مورد محاسبه قرار مي دادند.

عقاد مي گويد: مردم در زندگي و اهداف شان همانند ملتهاي ديگر، مطابق ميل خود، زندگي مي كردند، اما از خليفه سوم انتظار داشتند كه در تمام امور، از روش و سيره ي دو خليفه قبلي، سر مويي تجاوز نكند، در صورتي كه خودشان از روش و سيره ي رعيت خليفه اول و دوم بسيار منحرف شده بودند.

نبايد منكر شد كه سيدنا عثمان رضي الله عنه از قدرت و نيروي ابوبكر و عمر رضي الله عنها برخوردار نبود، اما خود سيدنا عمررضي الله عنه با قدرت و هيبتي كه از آن برخوردار بود، در روزهاي آخر خلافت خويش احساس مي كرد كه زمان با گذشته فرق كرده است، لذا در دعاهاي خود مي گفت: (( خدا يا سنم بالا رفته و قوايم ضعيف گشته و رعيتم در جهان پراكنده شده است، مرا در حالي به سوي خويش فراخوان كه حق كسي از دستم ضايع نشده و در انجام وظيفه كوتاهي نكرده باشم)).( 30 )

عثمان رضي الله عنه نيز اين تفاوت بزرگ بين دو زمان را درك كرده بود، و مي ترسيد كه اين بيماري فراگير شود، لذا مردم را نسبت به آن هشدار مي داد، و همواره در مجالس و سخنراني ها مي گفت: ((حالتي كه امت اسلامي امروزه به آن مبتلا گشته، سرنوشتي است كه قابل برگشت نيست. همانا فتنه دنيا آن چنان بر دلها چيره گشته كه هيچ تدبير و كوششي كار ساز نيست)).( 31 )

عقاد مي افزايد: مشكل و آزمايش بزرگ اين بود كه زمان خلافت حضرت عثمان رضي الله عنه زماني بود كه در آن مراحلي پيش مي آمد كه نياز بود مردم به خلافت اعتماد كنند، اما ] بر اثر موج تبليغات سوئي كه ايجاد شده بود[ اين اعتماد به طور كامل ديده نمي شد. همچنين مراحلي پيش مي آمد كه به سلطه و قدرت قاطع خليفه نياز بود اما ] بنابر سياست تسامح و مداراي خليفه[ اين قاطعيت نيز ديده نمي شد؛ لذا حكومتي كه از اين دو جانب با مشكل مواجه گردد مسلماً از گزند حوادث و احوال در امان نخواهد ماند.( 32 )

با اين حال استاد عقاد مي گويد: همانا سياست و تدبير عثمان رضي الله عنه براي حل مشكلات امور خارجي دولت اسلامي، كه ناگهان بعد از خلافت با آن مواجه شد، بهترين چاره و حكيمانه ترين راه حلي بود كه يك خليفه در چنان موقعيتي مي انديشيد؛ اين راه حل عبارت بود از راستي و درستكاري، استقامت و عزم راسخ، سرعت عمل توام با احتياط و سياست ((با دوستان تلطف با دشمنان مدارا)).

 

نخستين انتقاد

نخستين انتقاد بر حضرت عثمان رضي الله عنه اين بود كه چرا در اعضاي كابينه و كارگزاران دولت كساني را قرار داده كه داراي سوابق درخشان و جايگاه بلند ديني در جامعه نبودند، و از آنان اعمالي سر مي زد كه در نگاه مردمي كه اولياي امور را با اعمال و كارگزاران زمان رسول الله و ابوبكر و عمر مقايسه مي كردند، جاي نقد و اعتراض در وجود داشت؛ بنابراين مردم به مذمت و اعتراض در مورد آنان مي پرداختند. در صورتي كه يك خليفه يا زمامدار مملكت، داراي اختيارات اداري و سياسي ويژه اي است كه هنگام تشكيل كابينه دولت و انتخاب مسئولان اداري از آن استفاده مي كند و نمي تواند براي تك تك مردم در مورد علت انتخاب هر يك از كارگزارانش توضيح دهد و همه را قانع كند، يا اينكه در انتخاب فقط جنبه ي ديني و اخلاقي را ترجيح دهد (گرچه شخص از كارداني و وجدان كاري بي بهره باشد).

استاد كرد علي در مجموعه سخنراني هاي خود موسوم به ((الاداره الاسلاميه)) به نقل از تاريخ طبري مي گويد: سه چهار عمال و كارگزاران پيامبرصلى الله عليه وسلم از بني اميه بودند. زيرا آن حضرترضي الله عنه مسئولان را بر اساس كارداني و توانايي بر انجام وظيفه ي انتخاب مي كردند، و كساني را كه از نظم و نسق امور آگاهي نداشته و از انجام وظيفه عاجز بودند (هر چند داراي فضايل اخلاقي و ديني بودند) براي اداره امور انتخاب نمي نمودند و اين خود بزرگترين دليل بر اين امر است كه انتخاب افراد براي فرماندهي ارتش، نظم  و نسق امور سياسي و انجام امور اجرايي حكومت، وظيفه امام يا زماندار است و او در اين مورد ثروت، نژاد، رفاقت و سن را در نظر نمي گيرد، بلكه دانايي، شايستگي و قدرت بر كار محوله و درك موقعيت سياسي نظام را در نظر گرفته، افرادي را براي احراز اين مقامها مي گمارد.( 33 )

ابن ابي الحديد قول قاضي القضاه عبدالجبار را در دفاع از حضرت عثمان رضي الله عنه نقل كرده كه مي گويد: نمي توان ادعا كرد كه زماني كه حضرت عثمان رضي الله عنه اين افراد را به عنوان استاندار و والي انتخاب كرده، همه چيز را در مورد آنها مي دانسته است، بلكه آنچه امكان دارد اين است كه ايشان در آن زمان به شاخصهايي كه دال بر صلاحيت اين افراد در انجام مسئوليتهاي محوله بوده آگاه بوده است، و به اينكه از آنان جرم آشكاري سر زده باشد آگاه نبوده است.( 34 )

استاد كرد علي مي گويد: آيا حكمت سياسي مقتضي نبود كه عثمان رضي الله عنه به قوم و خويشان خود كه مورد اطمينان او بودند، اعتمادكند،( 35 ) در صورتي كه طبيعتاً آنان از ديگر افراد براي او دلسوز تر و براي موفقيت دولت او فداكارتر و خيرخواه تر بودند؟

گرچه در مورد حق به جانب بودن حضرت عثمان در قضيه انتخاب امرا و واليان مي توان توجيهات بسياري را ذكر كرد، اما ما با اين وجود او را معصوم و مبرا از خطا نمي دانيم، بلكه او را مجتهدي مي دانيم كه راه صواب را مي پيمايد و ممكن است گاهي از او خطايي سرزند. ما مروان بن حكم، وليد بن عقبه، عبدالله بن سعد بن ابي سرح را در رفتار و سلوك و طرفداري از خويشان، بري نمي دانيم و از سوي ديگر كفايت و قدرت آنان بر اداره امور را ناديده نمي گيريم، با اين وجود معتقديم كه اغلب معترضين و منتقدين كساني بودند كه در كار خود مخلص نبوده و از اغراض شخصي و انگيزه هاي سياسي پاك نبودند.

استاد عباس محمود عقاد، در تحليل اين نارضايتي بسيار بجا نوشته اند:

در مورد محاسبه ي عملكرد خليفه بسيار غلو و افراط شده و از حق آزادي رأي كه اسلام به افراد امت اسلامي داده، سوء استفاده شده و بي مورد به كار گرفته شده است. برخي از كساني كه براي استيضاح و شورش عليه عثمان رضي الله عنه قيام كرده بودند افرادي مغرض بودند كه آنچه خود مي گفتند بدان عامل نبودند، و عملشان با قولشان مطابقت نداشت، در ميان آنان كساني ديده مي شد كه حضرت عثمان رضي الله عنه بر اثر ارتكاب جرم بر آنان حد شرعي را اجرا كرده بود، يا بر اثر جرمي پدر و خويشانشان را زنداني كرده بود. كساني هم ديده ميشد كه به صورت غير قانوني با زني ازدواج كرده بودند و ايشان حكم به جدايي آنان داده بود. همچنين كساني بودند كه طالب پست و مقامي بودند و با خواسته آنان موافقت نشده بود. و برخي نيز بودند كه از اين موارد بر ايشان پيش نيامده بود اما دنبال شورش و هرج و مرج بودند؛ هر يك از اين اهداف و عوامل  را مي توان محركي براي قيام عليه خليفه به شمار آورد.( 36 )

 

اوج فتنه

در اينجا، داستان اوج گيري فتنه و شهادت سيدنا عثمان رضي الله عنه را- در حالي كه در خانه اش محاصره شده بود- با اعتماد بر كتاب البدايه و النهايه ابن كثير مختصراً ذكر مي كنيم:

در مصر گروهي بودند كه با حضرت عثمان رضي الله عنه دشمني داشتند و او را با القاب زشت ياد مي كردند، و از او خرده مي گرفتند كه گروهي از بزرگان صحابه را بر كنار كرده و كساني را روي كار آورده كه در درجه اي پايين قرار دارند يا صلاحيت اين مقام ها را ندارند. اهل مصر، ولايت عبدالله بن سعد بن ابي سرح را بعد از بر كناري عمرو بن عاص نمي پسنديدند، لذا عبدالله بت صعد از اين امر دست بردار شد و به جهاد با اهل مغرب و فتح بلاد بربر و اندلس و آفريقا پرداخت. از سوي ديگر، در مصر گروهي از منتسبين صحابه، مردم را عليه عثمان رضي الله عنه تحريك كرده و به جنگ با وي تشويق مي كردند، كه معروفترين آنها محمد بت ابي بكر و محمد بت ابي حذيفه بودند، اين دو نفر لشكري آماده كرده و در ماه رجب ظاهراً براي انجام عمره ولي در حقيقت براي ايجاد آشوب و اعتراض عليه عثمان رضي الله عنه به سوي مدينه حركت كردند، عبدالله بن ابي سرح به عثمان رضي الله عنه اطلاع داد كه اين گروه به ظاهر براي انجام عمره ولي در باطن براي شورش به مدينه مي آيند. چون اين گروه به مدينه نزديك شدند، عثمان، علي بن ابي طالبرضي الله عنه را ماموريت داد تا نزد آنان برود و پيش از اينكه وارد مدينه شوند، به مناطق شان باز گرداند. طبق برخي از روايات حضرت عثمان رضي الله عنه گروهي از مردم را براي اينكار ماموريت داده بود، اما حضرت عليرضي الله عنه داوطلبانه براي انجام اين كار اعلام آمادگي كرد، بنابراين حضرت عثمان رضي الله عنه او را نمايندگي داد و به سوي آنها فرستاد و عده اي از معتمدين نيز او را همراهي كرد. آنان حضرت علي را بسيار محترم مي شمردند و در اين مورد غلو و افراط مي كردند، حضرت علي آنان را توبيخ و نكوهش كرد. آنها در حالي كه يكديگر را سرزنش مي كردند به سوي حضرت علي اشاره كرده و مي گفتند: آيا همين است كسي كه به سبب او عليه امير (خليفه) مي جنگيد و به خاطر او عليه امير احتجاج مي كنيد؟

حضرت عليرضي الله عنه علت شورش آنان را پرسيد، مواردي ذكر كردند، حضرت عليرضي الله عنه از سوي عثمان رضي الله عنه به آنها پاسخ گفت و دليل آن كارها را برايشان توضيح داد.( 37 ) سپس آنها را به خاطر اين اقدام ناشايست سرزنش كرد و همين جا برگردانيد، بدين ترتيب از آنجا ناكام مراجعت نموده و به هدف سوء خود نرسيدند. عليرضي الله عنه نزد عثمان رضي الله عنه برگشت و خبر بازگشت آنها را به او داد، در ضمن چند پيشنهاد به ايشان داد و عثمان رضي الله عنه نيز صميمانه از پيشنهادات خيرخواهانه ي ايشان استقبال كرد.

مدتي گذشت، اما بار ديگر سران گروههاي مخالف از مصر و بصره و كوفه، براي شورش و حركت به سوي مدينه با هم مكاتبه كردند و براي آن كه دعوتشان در ميان مردم ناآگاه بيشتر موثر باشد نامه هايي از پيش خود جعل كرده و به نام اصحاب بزرگ رسول اللهصلى الله عليه وسلم كه در مدينه بودند پخش مي كردند و چنين مطرح مي كردند كه آنان خواستار قيام عليه خليفه و حركت به سوي مدينه هستند.( 38)

سرانجام، مصريان در شوال سال 35 هجري در حالي كه به ظاهر وانمود مي كردند كه براي مراسم حج مي روند، به شهر مدينه شورش بردند و آن را محاصره كردند.( 39 )

اهل مدينه و صحابه آنها را نكوهش كرده مانع ورودشان به مدينه شده و كوشيدند آنها را بر گردانند. ] آنان چون از ورود مايوس شدند، دست به حيله زدند و به ظاهر شروع به عقب نشيني كردند، مردم مدينه به گمان اين كه آنان از اراده ي خود منصرف شده اند، با اطمينان كامل به خانه هاي خود باز گشتند ولي ديري نگذشت كه شورشيان دوباره بازگشته آنان را غافل كردند. [حتي حضرت علي به اهل مصر گفت: ((شما پس از اينكه از اينجا رفتيد و از راي خود منصرف شديد، چه شد كه دوباره برگشتيد؟))

 جواب دادند در راه نامه اي از دست قاصدي بدست آورديم كه در آن نامه دستور قتل ما صادر شده است. اهل بصره و كوفه نيز همين جواب را دادند، و اهل شهرهاي ديگر گفتند ما آمده ايم تا به كمك ياران خود بشتابيم. صحابه به آنها گفتند شما چگونه از حال يارانتان اطلاع يافتيد در صورتي كه شما از يكديگر جدا شده و چندين فرسخ از آنها فاصله داشتيد؟ مسلماً اين توطئه اي است كه بر انجام آن با يكديگر از قبل توافق كرده ايد.

گويند چون مصري ها به شهر خود بر مي گشتند، در بين راه با شتر سواري برخورد كردند، او را باز رسي كردند و از او نامه اي بدست آوردند كه در آن نامه دستور داده شده بود كه بعضي از مصريان را بكشند و گروهي را به دار آويزند و دست و پاي عده اي ديگر را قطع كنند، نامه بنام عثمان رضي الله عنه و با مهر او بود و شتر سوار از غلامان عثمان رضي الله عنه و شتر نيز از شتران وي بود. نامه را به مدينه آورده و به مردم نشان دادند، مردم جريان نامه را از اميرالمومنين پرسيدند، در جواب گفت اين توطئه اي عليه من است و سوگند ياد كرد كه چنين نامه اي ننوشته و به كسي دستور نوشتن چنين نامه اي نداده و از آن آگاهي ندارد، و ساختن مهر تقلبي نيز كار مشكلي نيست. گروهي او را تاييد كردند و گروهي ديگر تكذيب نمودند.

ابن كثير مي گويد: اين نامه بنام عثمان جعل شده بود و او چنين دستوري نداده و از آن آگاهي نداشت. ابن جرير، در تاريخ خود با سند خويش مي گويد: مصريان از دست شتر سواري نامه اي يافتند كه در آن به والي مصر دستور قتل و قطع دست و پاي گروهي صادر شده بود، اين نامه را مروان بن حكم به نام عثمان جعل نموده و آيه زير را متمسك خود قرار داده بود كه خداوند مي فرمايد: ((انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فساداً ...))؛ همانا كيفر كساني كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر مي خيزند و در روي زمين دست به فساد مي زنند اين است كه كشته شوند يا به دار آويخته گردند يا دست و پاي آنها بريده شود يا از سرزمين خود تبعيد گردند.( 40 )

بدون شك، شورشيان مصداق اين آيه بودند، ولي او حق نداشت از سوي عثمان رضي الله عنه چنين نامه اي تزوير نموده و بدون اطلاع او بدست غلامش بسپارد و او را بر شتر نموده، بفرستد.( 41 )  

 برخي از نويسندگان و محققان معتقدند كه قضيه ي نامه يك برنامه خود ساخته و طراحي شده بود است كه به عثمان رضي الله عنه نسبت داده شده است، چنانكه از اين عبارت كتاب (( موارد الظمآن الي زوائد ابن حبان)) كه در ذيل نقل مي شود چنين بر مي آيد و در تاريخ طبري نيز روايتي با همين مضمون آمده است، راوي مي گويد:

مصري ها برگشتند، در بين راه مرد سواري را ديدند كه گاهي به آنان نزديك مي شد و گاهي فاصله مي گرفت و سپس بر مي گشت؛ مردم به او گفتند: تو را چه شده، از جانب ما در امان هستي، چه هدفي داري؟ او گفت: من قاصد اميرالمومنين به عاملش در مصر هستم، چون او را تفتيش نمودند نامه اي بدست آوردند كه از زبان عثمان و با مهر ايشان بود. در اين نامه به عامل مصر دستور داده شده بود كه آنان را بدار آويخته يا دست و پاي آنها را قطع كند. مصريان بعد از اين ماجرا به مدينه برگشته نزد عليرضي الله عنه آمدند و گفتند: آيا مي بيني كه عدوالله در حق ما چه نوشته؟ حال خداوند خون او را براي ما حلال گردانيده است، همراه ما بيا تا نزد او برويم، عليرضي الله عنه گفت: به خدا سوگند كه با شما نخواهم آمد، گفتند: پس چرا به ما نامه نوشتي؟ علي گفت: من هرگز براي شما چيزي ننوشته ام، آنگاه رو به يكديگر كرده گفتند: آيا به اميد اين مرد مي جنگيد و ابراز خشم مي كنيد (كه اين گونه اظهار بي تفاوتي ميكند)؟( 42 )

روايت شده كه حضرت عليرضي الله عنه خطاب به اهل بصره گفت: شما با آنكه چندين منزل از آنها فاصله گرفته و دور شده بوديد، چگونه اطلاع يافتيد كه چنين نامه اي بدست آنها افتاده تا دوباره برگرديد؟ به خدا سوگند اين نقشه و توطئه اي است كه همين جا در مدينه بر آن توافق كرده ايد.( 43 )

] آري شورشيان وقتي در مرحله ي اول مقاومت مردم مدينه روبرو شدند، دست به حيله زدند و به ظاهر به شهرهاي خود برگشتند، و سپس طبق برنامه ي از قبل طرح شده جعل نامه را بهانه اي براي بازگشت دو باره خود قرار دادند. مترجم[

 محاصره و شهادت سيدنا عثمان رضي الله عنه و نقش قهرمانانه ي علي رضي الله عنه در حمايت او سرانجام خليفه مسلمين سيدنا عثمان رضي الله عنه مورد تهاجم قرار گرفت و فتنه اي رخ داد كه سزاوار جايگاه خلافت و لايق دوره اي نبود كه با عهد رسول اللهصلى الله عليه وسلم و خلافت ابوبكر و عمر رضي الله عنه نزديك بود. اما به گفته استاد عقاد ((آشوب و بلوايي بود كه از چنين افراد آشوبگر و فتنه جو بعيد نبود.))

آشوبگران عثمان رضي الله عنه را در خانه اش محاصره كرده و نگذاشتند از خانه خارج شده به مسجد برود. بسياري از صحابه در خانه هاي خود مانده و خارج نشدند و گروهي از فرزندان صحابه رسول اللهصلى الله عليه وسلم به دستور پدرانشان به حمايت و حفاظت عثمان رضي الله عنه شتافتند مانع ورود آشوبگران به داخل خانه شدند كه حسن، حسين، عبدالله بن زبير عبدالله بن عمر از جمله آنان بودند. اين محاصره از اواخر ماه ذي قعده تا روز جمعه هيجدهم ذي الحجه ادامه داشت. يك روز قبل از اين تاريخ، سيدنا عثمان رضي الله عنه، خطاب به مهاجرين و انصار و كساني كه نزد او بودند و تعدادشان به هفتصد تن مي رسيد و در جمع آنان عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبير، حسن، حسين، ابوهريره و عده ي زيادي از موالي او نيز حضور داشتند چنين گفت: (( من تمام كساني را كه بر گردن آنها حقي دارم، سوگند مي دهم كه اينجا را ترك گفته به خانه هاي خود باز گردند.))( 44 )

عده ي زيادي از بزرگان صحابه و فرزندانشان در آن جمع حضور داشتند، اين جمعيت هفتصد نفري اگر اجازه مبارزه و دفاع داشت براي طرد و دفع اين عده آشوبگر كافي بود. حضرت عثمان حتي به غلامان خود گفت: ((هر كسي شمشيرش را در غلاف كند آزاد است)). روايت شده كه بعد از اين كه عثمان رضي الله عنه مردم را براي بيرون رفتن وادار نمود آخرين كسي كه از نزد او بيرون رفت حسن بن علي رضي الله عنهما بود.( 45 )

هنگامي كه حضرت عليرضي الله عنه از عثمان اجازه خواست تا از وي دفاع نموده و با آشوبگران بجنگد، در جواب چنين گفت: ((من همه كساني را كه بر ذمه ي خود حقي از خداوند مي بينند و معترفند كه من نيز بر آنها حقي دارم، سوگند مي دهم كه قطره اي از خون خود يا ديگران را به خاطر من بر زمين نريزند))؛ حضرت عليرضي الله عنه دوباره خواسته خود را تكرار كرد، اما باز هم همان جواب سابق را شنيد، چون حضرت عليرضي الله عنه به مسجد رفت مردم از وي خواستند كه به عنوان امام جماعت با آنها نماز بخواند اما وي در جواب گفت: ((چگونه با شما نماز بخوانم در حالي كه امام در محاصره است، من تنها نماز مي خوانم))، چنانكه جداگانه نماز خواند و به خانه برگشت.(46)

حلقه محاصره تنگ تر و حالت بر حضرت عثمان سخت گشت، آب آشاميدني تمام شد، لذا از مسلمين در اين زمينه ياري خواست، حضرت عليرضي الله عنه بر مركبش سوار شد و يك مشك آب با خود گرفته به خانه عثمان رضي الله عنه رسيد، بعد از اينكه سخناني ركيك و توهين آميز از آن قوم جاهل شنيد و سواريش را فراري دادند، بلاخره آب را به داخل خانه رسانيد.( 47)

بلاذري در ((انساب الاشراف)) مي گويد:

عليرضي الله عنه چون از ماجرا آگاه شد، سه مشك آب فرستاد، عده ي زيادي از موالي بني هاشم و بني اميه در راه رساندن اين آبها مجروح شدند، و الا ممكن نبود آب به آساني به داخل خانه برسد. كتب شيعه نيز اين روايات را تاييد مي كنند، به طور مثال به كتاب ((ناسخ التواريخ)) و ((الفوائد الرضويه)) چاپ ايران ((تاريخ عرب و اسلام)) و كتب ديگر مراجعه كنيد.( 48 )

آورده اند كه امير معاويهرضي الله عنه به حضرت عثمان رضي الله عنه گفت: ((قبل از آنكه با خطري مواجه شوي همراه من به شام بيا)). حضرت عثمان در جواب گفت: ((من جوار و همسايگي رسول اللهصلى الله عليه وسلم را به هيچ قيمتي از دست نخواهم داد، خواه رگهاي گردنم پاره پاره گردد.)) معاويه گفت: ((پس لشكري از آنجا برايت مي فرستم تا اگر حادثه اي رخ داد از شما محافظت كنند)). حضرت عثمان گفت: ((آيا مي خواهي به سبب اسكان چنين سپاهي، رزق و آذوقه را بر همسايگان رسول اللهصلى الله عليه وسلم تنگ كنم و اهل هجرت و نصرت در مضيقه قرار گيرند؟)) آن گاه سيدنا معاويهرضي الله عنه گفت: ((به خدا سوگند اي اميرالمومنين، مي ترسم مورد سوء قصد و ترور قرار گيري))، سيدنا عثمان رضي الله عنه جواب داد: ((حسبي الله و نعم الوكيل))؛ خداوند كه بهترين كار ساز است مرا كافي است.

بلاذري در كتاب ((انساب الاشراف )) نوشته است كه شورشيان به سوي حضرت عثمان رضي الله عنه تيراندازي نمودند كه در نتيجه ي آن حضرت حسن كه بر درب خانه ايستاده بود و همچنين قنبر، غلام حضرت علي، مجروح شدند.

 ابومحمد انصاري مي گويد: روز حادثه، عثمان را در منزلش در حالي ديدم كه حسن بن علي از او دفاع مي كرد و در آنجا مجروح شد، من از جمله ي كساني بودم كه او را پس از مجروح شدن از خانه بيرون آوردند.( 49 )

تعدادي از كساني كه داخل منزل بودند، همچنين عده اي از ياغيان فاجر در آن هنگامه كشته شدند؛ عبدالله بن زبيررضي الله عنه جراحات زيادي برداشت و حضرت حسن بت عليرضي الله عنه نيز مجروح شد.( 50 )

ياغيان از حضرت عثمان رضي الله عنه خواستند تا از مقام خلافت دست بردارد، در پاسخ گفت: ((اين حق مردم است كه هر كس را بخواهند به عنوان ولي امر خود انتخاب كنند))، سپس گفت: (( اما اينكه ] بنا به خواست ياغيان[ منصب خلافت را رها كنم، چنين نخواهم كرد و جامه اي را كه خدا به من پوشانده، از تن بيرون نخواهم كرد.)).( 51 ) اين اصرار او براي ماندن در مقام خلافت، بنابر وصيت رسول اللهصلى الله عليه وسلم بود كه فرموده بود: (( اي عثمان، به زودي خداوند جامه اي به تنت مي پوشاند، اگر خواستند آن را از تنت بركنند، به آن تن در مده)).( 52 ) نائله همسر سيدنا عثمان رضي الله عنه مي گويد: (( روزي كه عثمان رضي الله عنه به شهادت رسيد، روزه دار بود.))( 53 ) حضرت نافع از ابن عمر نقل مي كند كه عثمان رضي الله عنه صبح روزي كه شهيد شد، گفت: رسول اللهرضي الله عنه را در خواب ديدم، فرمود: ((اي عثمان رضي الله عنه امروز نزد ما افطار كن، لذا امروز روزه گرفته ام))؛ چنان كه در همان روز به شهادت رسيد.(54 )

در حالي كه قرآن پيش رويش گذاشته و مشغول به تلاوت بود.( 55 ) اين فاجعه روز جمعه ذي الحجه سال 35 هجري به وقوع پيوست.(56)

 

تاثير عقيده در وجود حضرت عثمان رضي الله عنه و مقام بلند وي در اسلام

اين باب را كه مشتمل بر حوادث تلخ و ناگوار براي مسلمين است با توضيحات استاد عباس محمود عقاد پيرامون سيره ي سيدنا عثمان و موضع او در مورد اين فتنه، به پايان مي بريم، او مي نويسد:

تاثير و رسوخ عقيده در وجود عثمان رضي الله عنه به عنوان يك فرد، آشكار و نمايان تر بود از تاثير آن در كساني كه از اطراف براي مناظره و محاسبه ي او گرد آمده بودند. همانا او از جمله افراد معدودي بود كه عقل بشر نمي تواند حالات پيش از اسلام و پيشرفتهاي فوق العاده معنوي بعد از اسلام آنها را مقايسه كند.( 57 )

سيدنا عثمان به بلندترين قله هاي محاسبه ي نفس و پرهيز از آسيب رساندن به زندگي انسانها، ولو در راه دفاع از خود يا نزديكترين بستگانش، رسيده بود. زيرا وقتي يقين نمود كه كشته مي شود، اجازه نداد در خانه اش كسي بماند و به ياغياني كه تشنه ي خون او بودند آسيبي وارد كند، اين خواسته را نپذيرفت، و اين انكار او، براي حفظ جاه و مقام و تملك مال  و منال نبود، زيرا با ارزش ترين چيز براي انسان، حيات و زندگي اوست كه از دست دادن آن براي وي آسان شده بود. و هيچ انسان منصفي نمي گويد كه خلافت براي وي مال و ثروتي به همراه داشت، زيرا همه ي مورخان اتفاق نظر دارند كه ثروت و دارايي او هنگام رحلت از دنيا بسيار كمتر از زمان پيش از خلافت بود. بلكه انكار او از اين جهت بود كه مي توانست پس از آن در سطح گسترده اي فساد و نزاع شكل خواهد گرفت؛ چنانكه بارها به اين مطلب تصريح كرده و مي گفت: (( از اين مي ترسم كه كساني كه امروز از بودن من به تنگ آمده اند، فردا ] چنان حالتي رخ مي دهد[ كه تمنا كنند كه اي كاش مدت خلافت اين مرد صد سال طول مي كشيد)). بنابراين وي نمي خواست به اختيار خود اقدام به كاري كند كه عواقب سوء و فرجام بدي را دنبال داشته باشد.

حال اگر حوادث را كنار گذاشته و به تاريخ صدر ايلام با اين ديد بنگريم كه تاريخ اصول و ارزشها است مي توانيم بگوييم: ما با صدمه اي مواجه ايم كه هر كس با توجه به آن از تاثير عقيده و اثرات رواني آن بپرسد، تكان خواهد خورد (كه چگونه يك انسان به خاطر آن حاضر به چنان جانفشاني خواهد شد) ولي صدمه اي نخواهد بود اگر ما حوادث را با ترازوي ارزشها بسنجيم و بدانيم كه همانا تاريخ هرگز از حوادث خالي نبوده و همانا وجود اختلاف بزرگترين شري نيست كه وجدان هاي بني نوع انسان با آن دچار مي شود. و در آن صورت مي دانيم كه اصل، دانستن اين امر است

كه در راستاي حفظ ارزشها چه نيروي ايماني و استقامتي صرف شده است، كه در حادثه شهامت عثمان رضي الله عنه مثل روز روشن است.(58 )

سپس عقاد در پايان كتاب ((عبقريه عثمان)) مي نويسد: گرچه فاجعه ي قتل عثمان رضي الله عنه خسارت بزرگي بود، اما مانند ساير بلاها، خير و درسي در برداشت كه عموماً بعد از گذشت روزهاي سياه، در زندگي فرد يا جامعه به ظهور مي پيوندد.

خير و نفع اين فاجعه در آن بود كه براي جهانيان آشكار گرديد و شك كنندگان به يقين اذعان نمودند كه مي توان ولي امر را استيضاح و محاسبه كرد، آن هم حاكمي را كه حدود حكومتش از مرز چين تا اقيانوس اطلس ادامه داشت.

درس ديگر تبلور ايمان صادقانه ي پيرمرد نود ساله اي بود كه در حالت تشنگي و محاصره شديد و سخت ترين شرايط، حاضر به آسيب ديدن كسي نيست در صورتي كه اگر مي خواست و اجازه مي داد، هزاران سرباز فداكار در جايي كه قطره اي آب براي آشاميدن ناياب بود، دريايي از خون جاري مي ساختند.( 59 )

حافظ تقي الدين سبكي- متوفاي 756 هجري- مي گويد: ((ما عقيده داريم كه حضرت عثمان رضي الله عنه امام بر حق بود و مظلومانه شهيد شد. خداوند صحابه را از دست داشتن در قتل وي محفوظ نگهداشت. متولي قتل وي شيطاني رانده شده بود. در حق هيچ يك از صحابه ثابت نيست كه به قتل وي راضي بوده باشد، بلكه آنچه به ثبوت رسيده اين است كه همه مخالف اين عمل بودند)).(60 )

  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- اين شش نفر از جمله ده نفري هستند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم به آنها مژده بهشت داده بود.

2- مورخ و محقق معروف شيعه سيد امير علي مي نويسد: عمر خيلي خوب مي توانست كه حضرت علي يا پسر پرهيزگارش عبدالله معروف به ابن عمر را جانشين كند ليكن روي اصل پيروي از وجدان كه از خصايص او بود مساله انتخاب خليفه ي بعد از خود را به نظر شش نفر از سرشناسان مدينه وا گذاشت. (تاريخ عرب و اسلام، ص: 50)

3- مردم شيوه خلافت ابوبكر و عمر را پسنديده و قلبلاً دوست داشتند و يقين نموده بودند روشي كه بتوان آن را خلافت بر شيوه ي پيامبر ناميد همين است و در سايه ي آن از ظلم و جور و از هر خطري محفوظ خواهند ماند، لذا وقتي عثمان اطمينان داد كه بر كتاب خدا و سنت پيامبرصلي الله عليه وسلم عمل مي كند و شيوه ي ابوبكر و عمر را ادامه مي دهد، عبدالرحمن و تمام حاضرين جلسه با اطمينان قلب ابراز خوشحالي نمودند. از سوي ديگر حضرت علي- كه عالم به كتاب و سنت بود و حق اجتهاد داشت- كاملاً حق داشت كه چنين سخني به زبان بياورد، ولي اين براي اطمينان دادن مردم كافي نبود، زيرا آنان شيفته ي برنامه ي خدا پسندانه ي دو خليفه قبلي بودند، لذا عثمان را كه خود را متعهد به كتاب و سنت و شيوه ي آنان كرده بود، ترجيح دادند. ] به همين دليل هنگامي كه حضرت حسن خلافت را به حضرت معاويه واگذار نمود يكي از شرايطش اين بود كه به كتاب خدا و سنت رسول و سيره خلفاي راشدين عمل كند. (ملا باقر مجلسي، جلاء العيون ج: 1، ص: 393، چاپ تهران 1398 ه، الفصول المهمه في معرفه احوال الائمه ص: 163 منتهي الامال، عباس قمي، ص: 314. م [

4- ابن كثير، البدايه و النهايه: 7/147-144، اين روايت را بدان جهت ترجيح داديم كه جامعترين روايات است و برگرفته از صحاح و اخبار معتبر است.

5- سيره ابن هشام: 2/315

6- زادالعماد: 1/382

7- كليني در روضه نقل مي كند كه مسلمين گفتند خوشا به حال عثمان كه خانه خدا را طواف مي كند، رسول خدا فرمود: عثمان هرگز چنين كاري نخواهد كرد. چون عثمان بازگشت، پيامبر از او پرسيد كه آيا طواف كرده است عثمان گفت: بدون حضور پيامبر چگونه طواف مي كردم. (روضه كافي: 8/326، دارالكتب الاسلاميه، تهران چاپ چهارم1362).م

8- زادالعماد: 1/382

9- تاريخ طبري: 4/83

10- امام جعفر صادق مي فرمايد: در اول روز، يك منادي اعلام مي دارد كه علي و شيعه او رستگارند. ( فروع كافي: 8/209) م

11- هنگامي كه رسول خداوندصلي الله عليه وسلم دستور داد تا مسلمانان براي جنگ با روميان آماده شوند، مردم روزگار سختي را مي گذراندند، و هوا بسيار گرم بود و خشكسالي همه شهرهاي آنها را فراگرفته بود. به همين دليل اين جنگ ((جيش عسره)) ناميده شد.

12- در جريان تجهيز اين سپاه رسول خدا فرمود: هر كس جيش العسره را تجهيز كند خداوند او را خواهد آمرزيد و فرمود: پروردگارا من از عثمان راضي هستم تو هم از او راضي باش. (البدايه و النهايه: 5/4) مترجم.

13- اين چاه واقع در وادي بزرگ العقيق در نزديكي محل جمع شدن آب رودخانه (زغابه) در شمال غربي مدينه است، آب اين چاه بسيار شيرين و گوارا بود به همين سبب رسول اكرم به يارانش فرمود تا آن را بخرند و وقف كنند، حضرت عثمان به اين آرزوي پيامبر اجابت كرد. صاحب اين چاه يك يهودي بسيار طماع و حريص بود، و اينك كه فرصت خوبي براي فروش چاه بدست آورده بود، بسيار ناز مي كرد. بالاخره حضرت عثمان پس از چونه زياد توانست به مبلغ 200000 درهم بخرد و وقف كند. (آثار المدينه المنوره، عبدالقدوس انصاري، ص: 245، چاپ مدينه).

14- الجواهره في نسب النبي و اصحابه العشره: 2/173.

15- مشهور است كه حضرت عثمان خويشان خود را در دستگاه دولت انتصاب نمود، ولي با اين بررسي سطحي در مي يابيم كه واقعيت غير از اين است. گر چه كارگزاران برخي از شهرهاي تازه فتح شده و فرماندهان لشكرهاي جهادي كه كاري بسيار دشوار و پر خطر بود، از ميان خويشان او بودند. ولي بخش عمده ي پستهاي مهم و مسئولان آنها در زمان عثمان عبارت بودند از: (1) دادگستري، كه رئيس آن زيد بن ثابت انصاري بود كه هيچ گونه قرابتي با عثمان نداشت. (2) بت المال، كه عقبه بن عامر مسئوليت آن را به عهده داشت. (3) سرپرستي امور حجاج، كه بر عهده ي عبدالله بن عباس بود. (4) اداره ي دارايي، كه مسئولان آن جابر مزني و سماك انصاري بودند. (5) ارتش، كه فرمانده آن قعقاع بن عمرو بود. (6) رياست اداره ي پليس، كه بنا به گفته بعضي از مورخين به عهده ي عبدالله بن قنفذ، از بني تميم بود.

(7) اما از ميان استانداران، با وجود تعداد زياد آنها، فقط سه نفر از بني اميه بودند كه يكي از آنها امير معاويه بود كه قبل از خلافت عثمان منصوب شده بود.

خلاصه اين كه از شش پست مهم دستگاه دولت، هيچكدام به عهده ي بني اميه و خويشان حضرت عثمان نبود.

و از سوي ديگر نبايد فراموش كرد كه خود رسول الله صلي الله عليه وسلم در زمان خويش اغلب مسئولان و كارگزاران را از ميان بني اميه انتخاب نموده اند، به عنوان مثال: كارگزار رسول اكرمصلى الله عليه وسلم در مكه عتاب بن اسيد بن ابي العاص بن اميه بود؛ فرماندار نجران، ابوسفيان بن حرب بود؛ عامل صدقات بني مذجح و كارگزار صنعاء يمن خالد بن سعيد بن العاص بود؛ كارگزار تيماء و خبير و مناطق عرفيه عثمان بن سعيد بن عاص بود، و فرمانده بعضي از سپاه ها و همچنين عامل بحرين، ابان بن سعيد بن عاص بود. (رجوع شود به تاريخ طبري و كتاب الاداره الاسلاميه تاليف: كرد علي). مترجم

16- تخليص از كتاب تاريخ الامم الاسلاميه، شيخ محمد خضري بك: 2/27-30، المكتبه التجاريه الكبري 1969.

17- شيخ عبدالوهاب النجار، الخلفاء الرشدون، ص: 270

18- دكتر سيد امير علي، تاريخ عرب و اسلام، ص: 52 ( ترجمه فارسي).

19- تاريخ طبري: 3/427، چاپ مصر 1357ه

20- البدايه و النهايه: 8/218

21- علامه خوئي، محقق شيعه، در كتاب ((البيان)) ص: 170، اين كار سيدنا عثمان را ستوده و از آن تجليل نموده است.

( مترجم)

22- البرهان، ص: 293، چاپ دار احياء الكتب  العربيه.

23- همان، ص: 240

24- البدايه و النهايه: 7/218

25- همچنين حضرت عثمان مسجد الحرام را نيز توسعه داد.

26- البدايه و النهايه، ص: 7/151 (مترجم).

27- تلخيص و اقتباس از كتاب ((عثمان بن عفان)) اثر استاد صادق ابراهيم عرجون، ص: 93، الدار السعوديه، چاپ دوم 1981 م.

28- العبقريات الاسلاميه، ص: 761.

29- همان، ص: 770.

30- همان، ص: 717.

31- همان، ص: 799.

 32- همان، ص: 826.

33- الاداره الاسلاميه، ص: 102.

34- ابن الحديد، شرح نهج البلاغه: 3/12.

35- الاداره الاسلامه، ص: 103.

36- العبقريات الاسلاميه، ص: 706.

37- براي تفصيل بيشتر به تاريخ ابن كثير، البدايه: 7/170-17 مراجعه نماييد.

38- بسياري از محققان برآنند كه عبدالله بن سباي يهودي كه اهل صنعاي يمن بود و تظاهر به اسلام مي كرد محور اطلي فتنه بود و نقش فعالي در شوراندن مردم عليه عثمان و جعل نامه ي دروغين داشت. دكتر جميل عبدالله مصري مي نويسد: هنگامي كه فتنه ها در بصره و كوفه به اوج خود رسيده بود،ابن سبا در مصر با جديت تمام به شعله ور ساختن فتنه و ايجاد اختلاف بين زمامداران و ملت مشغول بود او مي كوشيد عقايد پوچ و پندارهاي باطل را در انديشه اسلامي وارد كند. (اثر اهل الكتاب في الفتن و الحروب الاهليه في القرن الاول الهجري، ص: 285)، وي مي افزايد: سبائيان شهرهاي بزرگ را براي مركز فعاليت و تبليغات خود انتخاب كرده بودند زيرا بزرگترين نيروي انساني و مالي حكومت اسلامي در همين شهرها بود. همان، ص: 266

39- برخي از مورخان آورده اند كه: خود عبدالله بن سبا نيز با اين گروه همراه بود- ر-ك: كتاب صهرين

40- براي تفصيل بيشتر رجوع كنيد به تاريخ طبري: 5/104-105

41- البدايه و النهايه: 7/186.

42- موارد الظمآن الي زوائد ابن حبان، اثر حافظ نور الدين علي بن ابيبكر الهيثمي، ص: 532، دارالكتب العلميه.

43- تارخ الامم و الملوك اثر ابن جعفر محمد بن جرير طبري: 5/105- دليل ديگري كه جعلي بودن اين نامه را اثبات مي كند اين است كه نامه خطاب به عبدالله بن سعد بن ابي سرح، استاندار مصر نوشته شده است در صورتي كه عثمان و مروان هر دو مي دانستند كه عبدالله در اين هنگام در شهر مصر نيست بلكه به او دستور رسيده تا خود را به مدينه برساند و آنها مطلع بودند كه او از مصر خارج شده و راه مدينه را در پيش گرفته است. ( طبري: 5/122) در آن هنگام حكومت فسطاط را محمد بن حذيفه بدست گرفته بود. (حاشيه كتاب العواصم من القواصم اثر قاضي ابيبكر بن العربي، ص: 110.)

44- همين مطلب را شاعر بزرگ، خواجوي كرماني اين گونه به نظم درآورده است:

بعد از عمر مقام خلافت بدو حلال                                    او خون حلال كرده و خون خواستن حرام

آن منبع حيا كه شد از شرم حق چو آب                              چشمش نظر نكرده در آب از حيا تمام

و آن جامع كلام الهي كه ذات او                                     در ملك شرع قلب كلام آمد از كلام

او غرق خون بسان شفق وز قفاي او                                  مانند صبح تيغ زده خونيان شام

سنگين دلان نگر كه از آن گونه كرده اند                             ازخون لعل او لب خنجر عقيق خام

(مترجم، به نقل از منظومه ي عشق)

45- ابن كثير: 7/182-181.

46- عثمان بن عفان ذوالنورين، اثر استاد صادق عرجون، ص: 218-219.

47- ابن كثير: 5/187.

48- انساب الاشراف: 5/68-69

49- انساب الاشراف: 5/95-96، چاپ جديد.

50- شرح نهج البلاغه: 3/286

51- البدايه و النهايه: 7/184

52- جامع صحيح ترمذي كتاب المناقب، باب في المناقب عثمان، حديث شماره: 3705.

53- البدايه و النهايه: 7/183.

54- همان: 7/182.

55- همان: 7/184-185- برخي از نويسندگان معاصر معتقدند كه يهود و نصاري در توطئه عليه حضرت عثمان رضي الله عنه دست داشتند، حتي كعب الاحبار نيز در اين توطئه شريك بوده است. دكتر جميل عبدالله مصري در كتاب ((اثر اهل الكتاب)) مي نويسد: فتنه اي كه امت اسلامي در زمان عثمان رضي الله عنه با آن مواجه گشت نقشه اي بود كه يهود و نصاري و ساير دشمنان حكومت اسلامي در طرح آن شريك بودند. (ص:247) نيز مي افزايد: چون كعب در مدينه و شام زمينه را آماده كرد، عبدالله بت سبا به كمك ديگر دشمنان سرگرم اجراي نقشه گرديد، او تبليغات گسترده و سازمان سافته اي جهت ايجاد تفرقه در صفوف مسلمين به راه انداخت و تعدادي از افراد هرج و مرج طلب را به مناطق مسلمين گسيل داشت كه اين دعوت در بصره و كوفه و مصر طرفداراني پيدا كرد. (ص: 249).

56- در روايت ديگري چند روز قبل از اين تاريخ ذكر شده است.

57- العبقريات الاسلاميه، ص: 708.

58- العبقريات الاسلاميه، ص: 708-709

59- همان، ص: 837.

60- علامه ابن امير الحاج، التقرير و التحرير شرح التحرير: 2/260، چاپ بولاق مصر 1316 هـ.