|
مشخصات كتاب
نويسنده: هيئت علمي دانشگاه اسلامي مدينة منوره
نام كتاب: ارکان ايمان
تيراژ: 5000
چاپ: اول
تاريخ: پاييز 1382
انتشارات: حقيقت
en_haghighat@yahoo.com
سخن مترجم
به نام يگانه معبود حقيقي هستي كه هيچ عبادت و پرستش و نيايشي جز براي او و به بارگاه او سزاوار نيست. آنكه هيچ نيازي به احدي از بندگان و بندگي شان ندارد. آري معبودي كه خالق و آفريدگار مطلق و پروردگار و مدبر اين جهان هستي است. پس از آنجاييكه او جهان و جهانيان را آفريده و زينت وجود و جمال به آنان بخشيده بنابر اين تنها ذات يكتا و يگانه اي كه شايسته و مستحق هرگونه پرستش است، اوست. وغير او همه بنده و مخلوق و محتاج رحمت اويند، حتي فرشتگان و پيامبران و رسولان و اولياي راستينش. پس درود و رحمت بيكران به تمام نيكان بويژه سرور و سالار پيامبران و رسولان محمد مصطفي صلي الله عليه وآله وسلم كه پيام آور توحيد و يكتا پرستي بود و به حق كه توانست با دعوت و جهاد و مجاهدت و پشتكار تمامي مظاهر شرك و بت پرستي را از جزيرة العرب نابود گرداند، براستي كه او يك معلم و الگوي كامل براي موحدان و خداپرستان بود، و درود وسلام بي پايان بر ياران و خاندانش باد. آنانكه به او ايمان آوردند و با همه توانشان تا آخرين رمق حيات از شخصيت محبوب آن پيامبر توحيد و رحمت و مكتب پر افتخارش دفاع كردند و عاشقانه در راه اسلام جان دادند.
مناجات
پس خدايا! از تو مي خواهيم كه با اين مكتب توحيد و يكتاپرستي كه همچون شربتي گواراست كام همة انسانهاي آزاده را شيرين گرداني.
خدايا! از تو مي خواهيم كه طعم تلخ توجه به غير الله و سجده براي غير خدا و كمك و استعانت خواستن از غير الله را به ما و ساير انسانهاي مخلص كه در تلاش حق و حقيقت هستند نچشاني.
پس بار الها! معني (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) (الفاتحة:5) (1)
را به ما بفهمان، و همه انسانهاي مؤمن و آزاده را از اسارت و بردگي غير خود نجات بخش و همه دردهاي معنوي ما را با مرهم توحيد و اتباع سنت و عشق به حق و حقيقت مرهم بنه و شفا و تسكين بخش.
خدايا! از تو مي خواهيم كه با قدرت و لطف و رحمت خودت تمام مظاهر شرك را از جامعة اسلامي نابود گرداني و همة دلهاي مؤمن به خود را فقط به سوي خودت برگرداني.
خدايا! تو مي داني كه بسياري از بندگان مؤمنت كه مخلصانه به تو ايمان آورده اند امروز ناخواسته به بارگاه غير تو دعوت مي شوند و ندانسته آنچه بايد از تو بخواهند از بندگان عاجزت مي طلبند، خدايا دلهاي آنان را بسوي خود برگردان و همة حاجتها و نيازهاي آنان را بر آورده كن.
معبودا! چه بسيارند بندگاني كه راه راست را اشتباه گرفته اند و به گمان اينكه تو را راضي مي كنند در اين و آن را مي زنند تا اينكه آنها براي رسيدن به تو واسطه شوند خدايا! قلبهاي اين مؤمنان و بندگان مخلصت را به سوي خودت برگردان و دلهايشان را مطمئن كن تا باور كنند كه براي رسيدن به تو به واسطه ها و وسيله هاي اختراعي نيازي ندارند.
بار الها! تو مي داني كه بازار نامه پَراني به مزار دوستانت گرم است و هر روز هزارها و شايد صدها هزار نامه كتبي به مرقدهاي اولياء و دوستانت در سراسر جهان واصل مي شود كه هر كدام آن حاوي پيامي مخصوص است.
خداوندا! عاجزانه از تو مسئلت داريم كه از محبت خود بر دلهاي رنج ديدة آنان مرهم توحيد و اخلاص و از محبت پيامبرت صلي الله عليه و آله سلم مرهم اتباع و پيروي بگذاري و دلهاي همه آنان را به سوي خود برگرداني و حاجت همه آنها را بر آورده كني.
پروردگارا! از ميان حاجت خواهان چه بسيارند كه درد دلشان را با پيامبران و امامان و اهل بيت و اوليايت عنوان مي كنند و چنان با سوز وگداز مي نويسند و مي نالند كه اگر آن گريه و ناله و آن همه درد را به سوي تو متوجه مي كردند حتماً نيازهاي آنان را بر مي آوردي.
پس خدايا! دلهاي همه آنان را متوجه خود گردان و نيازهايشان را برآورده كن.
بارالها! تو مي داني كه از ميان اين بندگانت بعضي فرزند و بعضي همسر و بعضي مال و بعضي سلامتي و بعضي رسيدن به مرادهاي مختلف را مي طلبند شايد هم آنها نمي دانند كه همه اين خواسته ها جز در بارگاه خودت برآورده نمي شود، پس خدايا دلهايشان را نرم كن و به آنها بفهمان كه جز درگاه رحمت تو هيچ راه ديگري وجود ندارد، تا شايد آنها به سوي تو باز آيند.
پروردگارا! بعضي ها شايد هم از روي محبت با دروغ پردازي و صحنه سازي چنين وانمود مي كنند كه گويا فلان كور در فلان زيارت بينا شد يا قفل مرادش باز شد، خدايا ما مي دانيم كه اينها دروغ مي گويند چون اگر چنين چيزهايي حقيقت مي داشت حتماً در حرمين شريفين و در كنار مرقد مطهر پيامبرت صلي الله عليه و آله سلم و قبور صحابة اخيار و اهل بيت اطهار عليهم السلام ظاهر مي شد. چون باور كردني نيست كه امام و امامزاده مستجاب الدعوة تر از صاحب رسالت صلي الله عليه وآله وسلم باشند. پس، خدايا به اين بندگان مخلصت بصيرت عنايت كن و چشم دلشان را باز گردان.
خدايا! چه بسيارند كساني كه پس از سالها انتظار و تحمل و رنج و مشقت بالآخره به توفيق خودت توانستند به زيارت حرمين شريفين مشرف شوند اما با كمال تأسف اينجا كه رسيدند مقصودشان عوض شد و تمام تلاش و زحمتشان متوجه بقيع گرديد. خدايا دلهايشان را نرم كن و آنان را از حقيقت اين سفر محروم نگردان. خدايا! بسيارند آنهايي كه رسيدن به تو را مقصود خود مي دانند و راه رسيدن را هم درست انتخاب مي كنند اما متأسفانه كم نيستند كساني كه با اينكه مقصودشان درست است اما راه رسيدن را اشتباه مي گيرند، پس خدايا! به اين راه گم كردگان، بصيرت عنايت بفرما تا اينكه هر چه زودتر به مقصود برسند.
خدايا! براي تو دشوار نيست تو كه مي تواني در يك لحظه دل اين سالكان غافل را به سوي خود بر گرداني پس بيا و چنين كن و اين همه حقايق! كاذب را از جلو چشمان آنان معدوم گردان و چشمان اشك آلودشان را به نور معرفت خود منور گردان. خدايا! چه بسيارند كساني كه در اين ميان شيفته و دلباخته وصال تو اند، نماز مي خوانند، دعا مي كنند، اشك مي ريزند، و اخلاص مي ورزند. اما از دست شياطين انس و جن در امان نيستند و با همه تلاش و كوششي كه دارند به مقصود نمي رسند. خدايا اين شيطانهاي جن و انس را مهار كن و شر آنها را از سر بندگان مؤمن و مخلصت كوتاه گردان، خدايا! هدايتشان كن و آنان را وسيلة خير براي ديگران قرار ده.
پروردگارا! تو را گواه مي گيريم و يكصدا و يكدل با ساير مؤمنان و مخلصان درگاهت بيزاري خود را از اينهمه ادابازي و حقه بازي به نام دين اعلام مي كنيم. زيرا با لطف و كرم و احسان تو اينك به يقين مي دانيم كه اين مظلوم نمايي ها، ونقالي ها و مداحي ها هيچ جايگاهي در دين ندارند، اگر جزو دين بودند بايد پيامبران و پيروان راستين آنان اعم از صحابة اخيار و اهل بيت اطهارش انجام مي دادند، انجام ندادن آنان بزرگترين دليل است كه همه اينها، اعمال بي سند و بي ريشه اي است كه عده اي از پيش خودشان اختراع كرده اند. گر چه نيتشان خوب بوده باشد. پس خدايا! از تو مي خواهيم كه زشتي اين اعمال به نام دين را براي همه روشن و آشكار گرداني و كام ما را با لذت و حلاوت اتباع و پيروي از رسول گرامي صلي الله عليه وسلم و صحابة اخيار و اهل بيت اطهارش شيرين گرداني.
پروردگارا! دلها و عقلهاي همة انسانها در كنترل توست، چرا بسياري از اينها درك نمي كنند و مسائل بسيار ساده را نمي فهمند، مگر قابل فهم نيست كه كبوترها و گنجشكهاي همه جاي دنيا از جمله مدينه و بقيع هم دانه دانه گندم مي خورند و نه كيسه كيسه. پس چرا بعضي اصرار دارند كه حتما قبور ائمه اهل بيت وقبر ام البنين را پر از گندم كنند.
پروردگارا! بعضي بندگان مخلصت از روي جهالت و سادگي قبرستان را مسجد قرار داده اند، بخصوص در قبرستان بقيع، وسعي مي كنند كه به هر نحوي شده درآنجا دو ركعت نماز بخوانند. الها! تو مي داني كه اين عمل مخالف سنت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم وصحابه و اهل بيت است، پس دلهاي آنان را از اين عمل نامشروع بر گردان.
بار الها! ما مي دانيم اين همه صحنه سازي و سر و صدا در كنار قبرستان بقيع نه تنها روح شهداي بقيع و صحابه و اهل بيت را آرام نمي كند و به آنها نفعي نمي رساند بلكه آنان را مي آزارد، پس خدايا! تو خودت اين بندگان مخلصت را بفهمان و دلهايشان را به سوي مسجد و نماز و دعا در مسجد و تلاوت قرآن بر بگردان.
خدايا! تو مي داني كه بعضي از مسلمانان به ظاهر عالم كه شايد مخلص هم باشند و تعدادي هم از آنان حرف شنوي دارند، در حرم پيامبر صلي الله عليه و سلم و در بقيع اعمالي انجام مي دهند، كه براي يك مسلمان باعث شرمندگي است مثلاً پيشاني بر روي قبر ماليدن و در و ديوار را بوسيدن و بر آن سر و صورت ماليدن نه تنها از يك عالم بلكه از يك مسلمان عادي هم بعيد است، خدايا اين بندگانت را بفهمان و دلهايشان را با نور ايمان منور كن.
پروردگارا! بعضي ها مي دانند، كه فلان كار غلط است، اما لج بازي آنان را وادار به اين كار خلاف مي كند، پس خدايا! به همة مسلمين اخلاص عنايت فرما و دلهايشان را به هم نزديك گردان.
بار الها! ما جامعة اسلامي امروز از مرض تفرقه و اختلاف به شدت رنج مي بريم و بعضي بندگانت در عميق تر كردن اين تفرقه و اختلاف نقش بارز دارند، خدايا! از تو مي خواهيم كه دلهاي همه ما را به سوي وحدت و يكدلي سوق دهي و چنانكه رضايت و خوشنودي تو در آن است دلهاي مسلمين را از هر طائفه و مذهب و رنگ و قوم و ملتي كه باشند به هم نزديك و حقيقت را نصب العين همه شان بگرداني.
پروردگارا! امروز همة بدبختيهاي جهان اسلام بر اثر كينه ها و عداوتها و دشمنيهاي غير موجه مسلمانان با يكديگر است و دشمنان اسلام از اين فرصت استفاده مي كنند، پس خدايا! دلهاي همه مؤمنان را با هم پيوند اخوت و برادري و محبت بده و دست دشمنان مكار را از سر مسلمانان كوتاه بگردان.
خدايا! آنچه حق و حقيقت است را براي همگان آشكار كن و آنرا همچون شربتي گوارا آرزوي همگان بگردان.
خدايا! ترا به ذات قدسي و أسماء و صفات متعالي ات سوگند كه هر كس تخم اختلاف در ميان امت مي پاشد يا اختلافات را عميق تر مي كند هدايتش كن اگر قابل هدايت نيست خوار ذليلش گردان. آمين
مطلب دوم: اينكه اسلام به عنوان يگانه مكتب توحيدي و آخرين و كاملترين دين الهي در هر زمان و مكان قادر است پاسخ گوي همة مشكلات جامعة بشري در تمامي زمينه ها باشد، اسلام پس از يهوديت و مسيحيت آمد كه خلأ موجود در آن اديان كه اولاً تحريف شده و سپس منسوخ شدة الهي بود را پر كند لذا امروز جز اسلام هيچ مكتب توحيدي ديگري در جهان وجود ندارد، قابل توجه است كه متأسفانه انديشة انحرافي پلوراليسم ديني كه اخيراً توسط روژه گارودي دانشمند تازه مسلمان فرانسوي و دكتر سروش در ايران عنوان گرديد، گويا چنين وانمود مي گردد كه چنانكه از اسم كتاب صراطهاي مستقيم آقاي سروش پيداست راه رسيدن به حقيقت مي تواند متعدد باشد. اينكه خداوند مي فرمايد: (وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) (الأنعام:153) (2)
برداشت حاميان پلوراليزم ديني عكس اين آيةكريمه و آيات ديگر قرآن كريم است. وگويا بنا بر فهم آنان منظور از اسلام هم تسليم شدن در برابر الله است، لذا هرگز شرط نيست كه طرف داخل دائرة اسلام باشد. هر گبر و هندو و يهودي و مسيحي كه خوب!! عمل كند بهشتي است. لذا همه مخترعان و دانشمندان و نوآوران و زحمت كشان كه در هر مكتب و دين و آئيني كه بدون در نظر داشت شروط مسلماني فقط طبق فهم و روش خودشان تسليم خدا باشند مسلمانند و بهشتي!، در اين صورت ديگر ضرر كساني كرده اند كه خودشان را گرفتار نعوذبالله كارهاي اضافي كردند، نماز و روزه و حج و زكات و جهاد و غيره، همه اين مفاهيم ثمرة خاصي ندارد!!.
خير عزيزان اينطور نيست بقول سعدي شيرازي رحمة الله عليه:
شب گور خواهي منور چو روز از اينجا چــراغ عمل بر فروز
تن كـار كن مي بلرزد ز تب مبادا كـــه نخلش نيارد رطب
گروهـي فراوان طمع، ظن برند كـه گندم نيفشانده، خرمن برند
به همين سادگي اگر كار تمام مي شد، مگر ديوانه بودند آنهائيكه تمام زندگي شان را در گرو دستورات بيست و چهار ساعته ديني بگذارند و تمام عمرشان را صرف كارهايي كنند كه نتيجة آن مفت بدست مي آيد. شايد بعضي ها قصد و غرض هم نداشته باشند اما اينگونه انديشيدن در واقع همة دين را مسخره گرفتن است. خيلي جاي شگفتي است كه بعضي ها راحت و آسوده مي گويند:
اديسون هم چونكه برق را اختراع كرده و به جامعة بشري خدمتي شايان انجام داده لذا مسلمان و جايش بهشت است!!!، به به، مگر بهشت و دوزخ بر چه اساسي توزيع مي شود!. اگر چنين بود قبل از اديسون كساني ديگر خيلي بهتر و مخلص تر از او عمل مي كردند آري در كنار خانة كعبه به زائران خانة خدا آب مي دادند و مسجد آباد مي كردند. اما خداوند در همان اولين روزهاي دعوت اسلامي حساب آنها را تصفيه كرد و خاطرشان را جمع نمود، (أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ) (التوبة:19) (3)
اگر نگاه كوتاهي به قرآن بيفكنيم درمي يابيم كه خير، خداوند از بندگانش خواسته است كه تسليم شوند اما براي شناساندن راه پذيرش اسلام و رسيدن به بهشت جاويداني كه مكرراً قرآن آنرا تكرار مي كند:«خالدين فيها أبداً». پيامبراني فرستاده است تا راه هدايت را از ضلالت تشخيص داده و به مردم باز گويند، پس:
نا برده رنج، گنج ميسر نمي شود مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
لذا هدف آفرينش انسان چنانكه خداوند متعال فرمايد: پرستش خداوند است و بس.
(وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْأِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ) (الذريات:56)(4)
آنهم نه خود سرانه و بدون كنترل بلكه حساب شده و دقيق، چون اين مرحلة امتحان است. (الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ)(الملك:2) (5)
اصلاً هدف از خلقت، امتحان پس دادن است، مرگ و زندگي براي همين آفريده شده، اصولاً فلسفة زندگي همين است كه خداوند آشكار كند چه كسي بهتر عمل مي كند و منظور از عمل در اينجا اختراعات مادي نيست، رسيدن به كره ماه و مريخ و عمق اقيانوسها و اوج كهكشانها و اختراع برق و اتم و كامپيوتر و انترنت نيست، بلكه هدف از عمل كردن زندگي 24 ساعته را مهاركردن است. يعني لجام زندگي را، لجام نفس اماره را، لجام خواهشات نفساني را بدست نيروي ايمان و تقوا سپردن، از اول صبح تا آخر شب خود را به تاج ايمان به زنجير تقوا مقيد كردن است، و در يك جمله مانند انسان زندگي كردن، چون زندگي بدون ايمان و اسلام و تقوي زندگي انساني نيست. بلكه زندگي حيواني است، هر چند كه طرف مخترع و مكتشف و دانشمند باشد، چون كسي كه قدر نعمت را نشناسد و به صاحب نعمت كه در اينجا پروردگار است احترام نگذارد، چگونه مي توان انسانش ناميد، هر چند كه دكتر و پرفسور هم باشد.
كشمكش زندگي مادي با زندگي معنوي در طول تاريخ ادامه داشته است، به ظاهر ماديت هميشه غالب و پيروز مي نموده است اما در واقع پيروزي و سر بلندي دائم از آن معنويت است قرآن كريم علاوه بر آنكه معجزه و كتاب هدايت است، بزرگترين آرشيو تاريخ هم هست، با نگاهي كوتاه به اين كلام الهي در مي يابيم كه ماديت همواره آشفته و لجام گسيخته به شوق پيروزي برق آسا پيش مي رود تا بدانجا كه پيروان معنويت ظاهرا دچار شكست مي شوند اما در يك چشم بهم زدن طغيان زندگي مادي فرو مي نشيند و حقيقت و معنويت درميان حيرت همگان پيروزي اش را به آرامي جشن مي گيرد. كشمكش رهبر قدرت، ماديت نمرود سركش را با الگوي معنويت ابراهيم بت شكن ملاحظه كنيد چقدر آموزنده و جالب است، كشمكش فرعون سركش مدعي خدايي را با موسي كليم الله ملاحظه كنيد كه از آغاز تولد تا اوج دعوت چگونه صحنه ترسيم مي شود و الله قادر و برتر چگونه موسي را در برابر دشمن انسانيت و معنويت سربلند و پيروز مي گرداند، و جالبتر از همه الگوي ايمان و تقوي محمدمصطفي صلي الله عليه وسلم را ملاحظه كنيد كه دشمنان كينه توز چگونه از هيچ نوع جنايت و خيانتي فرو گذار نمي كردند و همواره سعي داشتند كه حتي نگذارند شمع معنويت بر حجره كوچك آن رسول بزرگوار صلي الله عليه وسلم بتابد و صد نفر شمشير بدست خانة حضرت را محاصره كردند تا مانع گسترش نور توحيد شوند اما خداوند قادر و توانا به آنان نشان داد كه هميشه ماديت پيروز نمي شود بلكه اگر خدا بخواهد ناممكن است كه در مقابل معنويت، ساز و برگ ماديت به پيروزي رسد. لذا صد شمشير برهنه با دويست چشم خيره نتوانست مانع خروج پيامبر رحمت و هدايت صلي الله عليه وسلم از محاصره دشمنان شود. داستان تمام نشد. به عاشقان و شيفتگان ماديت مهلت داده شد تا با مال و قدرت، دو نفر با دست خالي را دستگير كنند، جايزه تعيين مي شود، شيفته جايزه ظاهراً به هدفش نزديك مي شود اما به مرادش نمي رسد، پاهاي اسبش در دامنه كوه، در زمين سخت به زمين فرو مي رود الله اكبر اين چه صحنه اي است جلوتر برويم، تمام اهل مكه بسيج شده اند و براي دستگيري دو نفر دست خالي به در غاري رسيدند كه آنان از فرط خستگي در آن آرميده اند، رد يابشان مي گويد تا اينجا آمده اند،كجا رفته اند نمي دانم يار غار رسول الله صلي الله عليه وسلم مي گويد: اگر آنان پشت پايشان را نگاه مي كردند ما را مي ديدند، اما عنكبوت و كبوتر كه مشغول نگهباني بودند خيال آنها را راحت كرده بودند، و مقياس مادي مي گفت ديگر امكان ندارد كه اينجا انسان رسيده باشد و إلا بايد اين نگهبانان هم اينجا نمي بودند ولي خير.
اگر معبود من آنست كه من مي دانم شيشه را در بغل سنگ نگه مي دارد
خداوند كه آفريدگار ماديت و معنويت است اينجا هم ثابت كرد كه عقل عاقل و فكر متفكر و انديشه انديشمند، و حس درك و فهم باور انسان هرگز در اختيار خودش نيست و إلا نبايد در جهان ديوانه وجود مي داشت، همچنانكه مرگ و زندگي انسان و خواب و بيداري انسان در اختيار خودش نيست عقل و هوش و حواس و فهم و درك و ساير داشته هاي انسان هم در اختيار خودش نيست، اين همه فقط لطف و رحمت الله است كه هر گاه بخواهد هر كس را هر جوري كه رضاي او در آن باشد مي چرخاند، خواص همة چيزها فقط در اختيار اوست اين ارادة اوست كه به آتش قدرت سوزاندن، به آب قدرت غرق كردن، به كارد قدرت بريدن مي دهد و الا بايد آتش نمرود ابراهيم عليه السلام را مي سوزاند و درياي نيل موسي عليه السلام را غرق مي كرد و كارد ابراهيم گلوي اسماعيل را مي بريد و چشمان مشركين قريش رسول الله صلي الله عليه وسلم را در هنگام خروج از خانه مي ديدند و اسب سراقه بايد در دامنه كوه به زمين فرو نمي رفت و پنهانان غار ثور بايد به دست دشمن مي افتادند ولي خير چنين نيست. (وما تشاءون إلا أن يشاء الله رب العالمين)(التکوير:29) (6)
(قل لن يصيبنا إلا ما كتب الله لنا هو مولانا وعلي الله فليتوكل المؤمنون)(التوبة:51)(7).
اين است كه نه در برابر خير مغرور ميشويم و نه در برابر شر به جزع و فزع مي پردازيم بلكه كار و بار خود را به خدا حواله مي سازيم.
آري ماديت طغيان مي كند وصدا مي كند ترس و رعب را حاكم مي كند و ظاهراً دل اهل ايمان و معنويت را در چنگ خود مي گيرد اما معنويت همچون عصاي موسي عليه السلام با كمال آرامش بساط ماديگري را در هم مي چيند و ماديگران اگر مخلص باشند مانند ساحران سر به سجده مي افتند و الا مانند فرعون و فرعونيان شروع به تهمت و دروغ و افترا مي كنند: ( إِنَّ هَذَا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ) (الأعراف:123)(8)
نتيجه و كشمكش مشركان و منافقان و يهوديان و مسيحيان و مجوسيان با رسول الله صلي الله عليه وسلم را هم ديديم كه چه شد. با اين كه مخالفان و ماديگران پنج مكتب بزرگ انحرافي بود، تمام جهان را در تسخير خود داشتند اما سر انجام پيك معنويت با دست خالي و با سلاح ايمان بر همه جهان پيروز شد و نه تنها به نا اميدان اميد بخشيد، بلكه دشمنانش را به طور غير منتظره اي عفو كرد و نشان داد كه واقعا رسالت معنوي دارد و داغ انتقام پيشاني اش زيبا نيست.
همه اين مقدمه طولاني براي اين بود كه بگوييم متأسفانه امروز ماديگري و ماده پرستان طغيان كرده اند و چنان نعره شادماني سر مي دهند كه بسياري از مؤمنان ساده و ضعيف الإيمان از جو و فضاي مادي آنان متأثر شده اند و نعوذبالله در بعضي از اصول اعتقادشان مشكوك شده اند، و از طرح بعضي پرسشها بر مي آيد كه واقعاً به شك و ترديد افتاده اند، عجبا چقدر خطرناك است كه انسان لجام اعتقادات خودش را بدست كساني بسپارد كه خود فقير و بيچاره اند، به والله بيچاره است كسي كه درباره اسلام شك مي كند در باره پيامبر شك مي كند درباره قرآن شك مي كند ما به همه انديشمندان و پژوهشگران احترام مي گذاريم اما متاسفانه به عرض برسانيم كه وحي و قرآن را تجربه نبوي ناميدن بسيار خطرناك است، شايد خود انديشمند آنقدر قوي باشد كه بتواند خودش را كنترل كند و به كفر و الحاد كشيده نشود كه نتيجه حتمي طرح اينگونه اشكالات در يك جامعة اسلامي چيزي جز هموار كردن راه براي الحاد نيست، بنده شخصاً به كساني بر خوردم كه بدون آنكه بداند كافر شده است، يك هفته كامل وقت گذاشتم نتوانستم به حاجي آقايي كه مدعي است اسلام را از فلان اسلام شناس آموخته است تفهيم كنم كه قرآن كلام الهي است و نبوت يك منصب الهي است، مي گفت از كجا بدانم كه محمد فرستادة خدا و قرآن كلام خدا است، با اين آقا من مشكل اساسي دارم اول يا بايد اسلام را بپذيرد يا رد كند تا اينكه تكليف مشخص شود كسي كه نه كافر است نه مسلمان چگونه مي توان از اسلام با او صحبت كرد. ما هرگز كسي را مجبور نمي كنيم كه به زور اسلام را بپذيرد اما اگر پذيرفت بايد شرايطش را هم بپذيرد، اخيراً تعدادي جاهل توسط يك پير جاهل تر از مريدانش كه خواندن و نوشتن بلد نيست در بعضي مناطق پيدا شده اند كه نماز نمي خوانند و مدعي اند كه منظور از نماز در قرآن كريم ذكر است، و بدون استثناء تمام فريب خوردگاني كه با اين پير گمراه سر و كار دارند سوادشان زير صفر است، حالا چطور به اين جاهل مي توان تفهيم كرد. كه يكي از مهمترين اركان اسلام نماز و فرق بين كافر و مسلمان نماز است، البته دربارة اين افراد نبايد عجله كرد چون فرصتي مهيا نشده كه كسي با آنها صحبت كند و حقيقت را تفهيم كند، اينها انشاء الله بر مي گردند، چون خداي نكرده اگر بر نگردند و اسلام را چنانكه قرآن و پيامبر صلي الله عليه وسلم معرفي كرده اند، قبول نكنند آخرت شان بر باد خواهد رفت، منظور ما در اينجا ذكر يك مثال بود. از نظر نتيجه فرقي بين اين جاهلان و آن تحصيل كرده اي كه نمي تواند بپذيرد قرآن كلام خداست، وجود ندارد. پس بايد اسلام را به طور كامل بپذيريم (ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً ) (البقرة:208) (9)
با توجه به آنچه عرض كرديم كتابي كه در دست داريد تلاشي در همين راستاست، يعني نهادينه كردن اركان ايمان شايد بسيار شنيده و خوانده باشيد كه آمنت بالله و ملائكته وكتبه ورسله و اليوم الآخر و القدر خيره و شره، من الله تعالي و البعث بعد الموت. اركان مهم ايمان است، ولي شايد كمتر كسي از شما بطور مفصل درباره اين اركان خوانده باشد، پس اين كتاب همين هدف را دنبال مي كند.
و مي خواهد دربارة هر يك از اركان فوق بطور نسبتا مفصلي سخن بگويد البته اين تفصيل نسبي در دائرة نصوص است و فرصت تجزيه و تفصيل بيشتر و جود ندارد. شايسته است در اين مقدمه اشاره اي هر چند كوتاه به هر كدام از اركان مذكور داشته باشيم.
آمنت بالله: ايمان به ذات اقدس الهي پايه و اساس زندگي هر دو جهان است، باور داشتن به ذات يگانه او انسان را از جهان بي معنا به جهاني پر از معنا وارد مي كند، انسان را از سر در گمي خارج مي كند، و به محوري وصل مي كند كه بنده مؤمن با پشتوانه اين محور از هيچ قدرت اين جهان نمي ترسد لذا وقتي مي گويد الله اكبر يعني خداي بزرگ و برتر من از همة آنچه در اين جهان وجود دارد به اعتبار قدرت و اختيار بزرگتر و قوي تر است اينجاست كه مؤمن با غرور كامل در عين اينكه در برابر پروردگارش كوچك و خاضع و متواضع است در برابر هر چيز ديگري آزاد و مستقل و تواناست.
موحد چـو در پاي ريزي زرش چو شمشير هندي نهي بر سرش
كه بيم و حراسش نباشد زكس بـر اين است بنياد توحيد و بس
و ملائكته: ايمان به فرشتگان يكي ديگر از پايه هاي ايمان است، مشركين مكه معتقد بودند فرشتگان نعوذبالله دختران خدايند، كه خداوند اين ادعا را رد كرد، پس آنان مخلوقات نوراني هستند كه جز عبادت خداوند و فرمانبرداري از دستورات او تعالي كار ديگري ندارند، هرگز از دستورات او سرپيچي نمي كنند، نقطة ديگري كه دربارة فرشتگان بايد دانست اين است كه گر چه خداوند كارهايي را به آنان محول كرده اما به هيچ عنوان نيازي به آنان ندارد خداوند قادر مطلق و بي نياز از همه چيز و همه كس است اين حكمت و تدبير و اراده و ادارة خداوند است كه باران را به يكي سپرده، مرگ را به ديگري و باد را به ديگري و همچنين، خداوند به هيچ كدام اين فرشتگان نيازي ندارد. هر چه بخواهد بدون اسباب و واسطه، وسيله و معاون و غيره انجام مي دهد فقط اراده او شرط وجود است،(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) (يـس:82)(10)
و كتبه: يكي ديگر از پايه هاي ايمان، ايمان و باور داشتن به كتابهاي آسماني است، همه كتابهاي آسماني كه خداوند از آغاز آفرينش بر پيامبرش عليه السلام نازل كرده به همه آنها باور داشتن و همه را از سوي خدا دانستن و كلام خدا دانستن يكي از پايه هاي مهم ايمان است. گر چه عملاً با نزول قرآن كريم خداوند همة كتابهاي آسماني را منسوخ نمود و امروز در سراسر جهان جز قرآن كريم هيچ كتاب آسماني ديگري نيست كه قابل اعتماد و عمل باشد. تنها كتابي كه بايد تمام انسانها تا قيامت بدان عمل كنند قرآن كريم است. و اين فقط قرآن كريم است كه افتخار بزرگ حفاظت الهي نصيب او شده است، تمام كتابهاي آسماني ديگر دستخوش تحريف شده است به جز قرآن كريم كه خداوند فرمود:
(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ) (الحجر:9)(11)
و رسله: ايمان به پيامبران هم تقريبا شبيه ايمان به كتابهاي آسماني است، با اين تفصيل كه ما مكلفيم به طور مجمل به همه پيامبران الهي ايمان داشته باشيم اما عملاً شريعت هيچ كدام آنان براي ما قابل عمل نيست. تنها پيامبري كه شريعتش را مفصل شناختن و از آن پيروي كردن بر ما واجب است، شريعت محمدي يعني شريعت خاتم أنبياء حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم است، تنها اين شريعت است كه افتخار بقاء و استمرار تا قيام قيامت را دارد تمام شرايع ديگر با آمدن شريعت محمدي منسوخ شده است. لذا امروز اگر يك يهودي يا مسيحي صد سال عمر كند و تمام اين سالهاي عمرش را فقط به پرستش خداوند طبق شريعت حضرت موسي يا عيسي عليهما السلام بگذارند. هرگز از او پذيرفته نخواهد شد. شريعت موسي و عيسي در زمان خودشان مقبول بوده است. امروز كلمه اخلاص دو جزء دارد، لاإله إلا الله محمد رسول الله جزء اول توحيد و جزء دوم رسالت است. عمل هيچ عمل كنندة قبول نخواهد شد تا اينكه محمد رسول الله را نپذيرد يعني عملش مطابق سنت و روش محمد صلي الله عليه و سلم نباشد. اينجاست كه عقل پرستان در مخمصه گير مي كنند و به زور مي خواهند بقبولانند كه گبر و كليمي و زرتشت همه مسلمانند!! خير، خاطرتان جمع باشد. همانطور كه خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد:(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْأِسْلامُ) (آل عمران:19) (12)
(وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْأِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ) (آل عمران:85)(13)
( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْأِسْلامَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ) (المائدة:3)(14)
و در حديث: «رضيت بالله رباً و بالإسلام ديناً و بمحمد صلي الله عليه وسلم نبياً و رسولاً».
و اليوم الآخر: ايمان به روز آخرت يا رستاخيز يكي از پيچيده ترين مسائل اعتقادي بود كه مشركين مكه همواره با پيامبر صلي الله عليه وسلم در بارة آن درگيري داشتند.
زيرا ايمان به روز آخرت با تمام جزئياتش در پردة غيب پنهان است كه براي پذيرش و باور داشتن به آن جز ايمان هيچ نيروي ديگري نمي تواند راهنماي انسان باشد. گر چه قرآن كريم در پاسخ معترضان دلائل عقلي را اقامه كرده است ولي چون مانند بقيه اركان ايمان نماد روشني از آن در دست نيست لذا شيطان بيشتر مي تواند تشكيك كند. خداوند مثال بسيار جالبي در قرآن بيان كرد. وقتي كه زمين خشك ناگاه بر اثر باران تازه مي شود و گياهان خشك سر بر مي آورند، پس طبيعي است كه انسانهاي مرده و استخوانهاي پوسيده هم دوباره زنده شوند. همچنين خداوند دليل محكم ديگري ارائه داد كه وقتي ذات قادر و متعال بدون نقشه قبلي مي تواند ساختمان بسازد، پس از روي نقشة آماده كه ساختن خيلي آسان تر است. پس ايمان به روز آخرت يا رستاخيز با همه جزئياتش از مهمترين اركان ايمان است.
و القدر خيره و شره من الله تعالي: تقدير يا قضاء و قدر چنان مهم است كه اگر انسان از ته دل آنرا بپذيرد در واقع آرامش دائم را براي خودش خريده است، چون همة نابسامانيها و نگراني هاي دروني انسان نتيجة دغدغه و غم و غصه هاي فراواني است كه انسان بر اثر گله و شكايت از حوادث روزگار مي كند. هر چه دغدغه اش بيشتر شود افسردگي و نگراني اش افزايش مي يابد. ايمان به قضاء و قدر اين است كه انسان مؤمن باور و يقين داشته باشد كه هر خير و شري كه در خم و پيچ زندگي به او مي رسد، چيزي جز تقدير الهي نيست. يعني اينكه ذات قادر و متعال سوژة مفصل اين جهان با تمام جزئياتش را تصوير كرده و در لوح محفوظ بايگاني نموده است نه اينكه خداي نكرده پيشاپيش كسي را مجبور كند كه بايد چنين و چنان كني. بلكه با علم ازلي خودش مي دانست كه فلان انسان با اين مقدار امكانات در فلان تاريخ با اختيار خودش اين كار خوب يا بد را انجام خواهد داد. پس به عنوان ذات عالم و آگاه بر خفاياي امور فقط خبر آن حادثه يا حوادث خوب يا بد را ثبت كرده است. چون خداوند نعوذبالله ظالم نيست. ( وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ) (فصلت:46)(15)
لذا مي فرمايد: (وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ) (البلد:10)(16)
و در آية ديگري مي فرمايد:(إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً) (الانسان:3)(17)
بنابراين خداوند راه هدايت و ضلالت را مشخص كرده و هر كس را مختار گذاشته است كه به هر راهي مي خواهد برود. حتي راه هدايت به هيچ عنوان اجباري نيست. «لاإكراه في الدين» (بقره:256)(18)
پس خداوند براي بيان راه سعادت و شقاوت، پيامبران عليهم السلام را فرستاده است. «و ما كنا معذبين حتي نبعث رسولا»
( اسراء:15) (19)
پس رسول و پيامبر و كتاب و دعوتگر بخاطر آن است كه اتمام حجت بر مردم تمام شود. بنابراين پس از اتمام حجت و بيان راه هدايت و ضلالت اگر كسي راه حق را نپذيرد و خودش و خانواده اش را از دوزخ نرهاند، تقصير خودش است. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً) (التحريم:6) (20)
هر انسان مؤمن پس از ايمان مكلف است كه خودش و خانواده اش و سپس ساير انسانها را از عذاب جهنم برهاند. ( لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا) (الشورى:7)(21)
پيامبرمان صلي الله عليه و سلم پيامبر رحمت و هدايت است، چون پيامبر براي نجات بشر آمده و پس از ايشان پيامبر ديگري نخواهد آمد. پس مسئوليت تبليغ و بيان حق و حقيقت و نجات انسانها از بدبختي وضلالت مسئوليت اين امت است. (كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ) (آل عمران:110)(22)
(وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (آل عمران:104)(23)
پس هر انسان مؤمن بايد خودش را مسئول نجات انسانهاي ديگر بداند. در حديث صحيح كه نعمان بن بشير رضي الله عنه آنرا روايت مي كند پيامبرصلي الله عليه و سلم اسلام را به كشتي تشبيه مي كنند.
« مثل القائم في حدود الله و الواقع فيها كمثل قوم استهموا علي سفينة فصار بعضهم أعلاها و بعضهم اسفلها فكان الذي في أسفلها إذا استقوا من الماء مروا علي من فوقهم فقالوا انا خرقنا في نصيبنا خرقاً و لم نؤذ من فوقنا. فإن تركوهم و ما أرادوا، هلكوا جميعاً و إن أخذوا علي أيديهم نجوا و نجوا جميعاً».
ترجمه: رسول اكرم صلي الله عليه وسلم فرمودند:« مثال كسي كه حدود و قوانين الله را رعايت مي كند و مثال كسي كه رعايت نمي كند. مانند آن گروهي است كه سوار بر كشتي اند و از طريق قرعه كشي بعضيها در طبقة بالا و بعضيها در طبقة پايين قرار گرفته اند. هنگامي كه آنهايي كه در طبقة پايين هستند نياز به آب پيدا مي كنند به طبقة بالا مي روند و از آنجا آب بر مي دارند. آنگاه با هم مشورت مي كنند كه رفتن مكرر به طبقه بالا باعث زحمت براي مسافران آنجا است. لذا ما در طبقة خود در كشتي، سوراخي ايجاد كنيم و از دريا آب برداريم. چنانچه مسافران طبقة بالا، مسافران طبقة پايين را از اين عمل باز ندارند و بگويند ما با آنها كاري نداريم، در نتيجه، كشتي غرق مي شود و تمام سر نشينان آن هلاك و نابود مي شوند. ولي اگر آنها جلوگيري كنند، هر دو گروه نجات مي يابند».
(نضر الله امرءا سمع مقالتي فوعاها ثم أدّاهاكما سمعها) (سنن ابو داؤد) (24)
(وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحاً وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ) (فصلت:33)(25)
پيامبر صلي الله عليه وسلم به علي بن أبي طالب فرمودند: «لئن يهدي الله بك رجلا واحداً خير لك من حمر النعم».
(صحيح بخاري)(26)
با آرزوي اينكه بتوانيم بار سنگين دعوت را تحمل كنيم و آنرا به بهترين وجه به انسانهاي سراسر دنيا برسانيم. خوشا به حال كساني كه درك مي كنند صفاي توحيد و نور رسالت و شهامت و رشادت صحابه و لطف و صميميت اهل بيت را، و خوشا به حال كساني كه اسلام را خالص از هر شائبه و پاك از هر آلايش مي آموزند و مي آموزانند.
والسلام
آغاز سخن
سپاس و ستايش ويژة پروردگار يگانه است و درود و سلام برخاتم پيامبران حضرت محمد ابن عبدالله صلي الله عليه وآله و سلم و بر ياران و خاندانش باد.
از آنجايي كه نشر علوم اسلامي نقش بزرگ و آشكاري در بيان و شناساندن حقيقت اسلام و محكم كردن پايه هاي اين جنبش، و تحريك امت اسلامي دارد، دانشگاه اسلامي مدينة منوره نيز از راه دعوت و آموزش در جهت تحقق بخشيدن به اين آرمان مقدس تلاش ميكند.
بنابر اين، مركز پژوهشهاي علوم اسلامي دانشگاه جهت سهيم شدن در راه تحقيق اين آرمان بزرگ به نوبة خود برنامه ريزي كرده و طرحهاي علمي و سازندة زيادي را در دست اجرا قرار داده است، از جمله مطالعات عميق و ارزشمندي پيرامون اسلام و مزاياي آن، كه مركز علاقمند است به منظور بالا بردن سطح آگاهي امت اسلامي اينگونه مطالب در ميان جامعة مسلمان منتشر گردد.
مبحث اركان ايمان كه اينك در دست داريد يكي از طرحهاي مركز پژوهشهاي علوم اسلامي است كه از عده اي از استادان دانشگاه خواهش كرده بوديم تا در اين زمينه بطور فشرده چيزي بنويسند. سپس انجمن علمي مركز، آنچه كه استادان مذكور نوشته بودند را مورد تحقيق و بررسي قرار داده و نواقص آنرا بر طرف نموده و به شكلي كه اينك ملاحظه ميفرماييد آمادة چاپ نمود. قابل توجه است همواره تلاش ما بر اين بوده كه رابطة مطالب علمي با دلائل آن از كتاب و سنت، صريح و روشن و آشكار باشد.
از آنجايي كه مركز پژوهشهاي علوم اسلامي علاقمند بود، جامعة اسلامي حتي المقدور به علوم ديني مفيد دسترسي داشته باشد تصميم گرفت، مبحث اركان ايمان به زبانهاي زندة جهان ترجمه و نشر گرديده، و از طريق اينترنت نيز در اختيار عموم قرار گيرد.
از خداوند متعال خواستاريم كه اين تلاش ناچيز ما را مثمر ثمر قرار داده و با فضل و احسان خودش توفيق عنايت فرمايد كه بتوانيم بقية طرحهاي مركز را نيز به بهره برداري برسانيم، كما اينكه از ذات مهربانش مي خواهيم همة ما را به آنچه رضا و خوشنودي او در آنست رهنمون سازد و ما را جزو داعيان هدايت و مددكاران حقيقت قرار دهد.
خدايا! بر بنده ورسول و سرور پيامبرانت حضرت محمد و بر خاندان و يارانش درود و رحمت فرست.
مركز پژوهشهاي علوم اسلامي
تعريف اركان ايمان
اركان ايمان چيست؟
اركان ايمان عبارت است از: ايمان به خدا, ايمان به فرشتگان خدا، ايمان به كتب آسماني، ايمان به پيامبران (عليهم السلام) ايمان به روز رستاخيز و ايمان به تقدير اعم از خير و شر آن. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّين) [1]
«نيكي آن نيست كه رويتان را به سوي مشرق و مغرب آوريد، بلكه نيكوكار آن كسي است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان و كتاب و پيامبران ايمان آورد».
و مي فرمايد:
(آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِه )[2]
«رسول (خدا) به آنچه از (سوي) پروردگارش بر او فرو فرستاده شده ايمان آورده است، و همچنين مؤمنان. هريك به خداوند و فرشتگانش و كتابهايش و فرستادگانش ايمان آورده اند».
و مي فرمايد:
( إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ )[3]
«بي گمان ما هر چيزي را به اندازة مقرر آفريده ايم».
و پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد: «ايمان اين است كه به خدا و فرشتگان و كتابهايش و پيامبرانش و به روز رستاخيز, يقين و باور داشته باشي, و نيز به تقدير, اعم از خير و شر آن».
تعريف ايمان:
ايمان عبارت از: اقرار به زبان و اعتقاد به قلب و عمل به جوارح است كه با طاعت و عبادت زياد مي شود و با گناه و معصيت كاهش مي يابد. خداوند متعال مي فرمايد:
(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً)[4]
و مي فرمايد:
(وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلّ ضَلالابَعِيداً[5] )
«و هر كس به خداوند و فرشتگانش و كتابهايش و فرستادگانش و روز قيامت كافر شود (بداندكه) به گمراهي دور و درازي گرفتار آمده است».
ايمان زبان: عبارت از ذكر و دعا و امر به معروف و نهي از منكر و تلاوت قرآن و غيره است.
ايمان قلب: مانند اعتقاد به وحدانيت خدا و ربوبيت و الوهيت و اسماء و صفات او تعالي و وجوب عبادت خداي يكتا كه شريك و مانندي ندارد و آنچه كه از نيات ومقاصد در ذيل آن داخل مي گردد, كما اينكه اعمال قلبي نيز در مسماي ايمان داخل است. مانند محبت براي خدا, ترس از خدا، توبه و انابت به بارگاه خدا و توكل برخدا و غيره، و همچنين اعمال جوارح مانند نماز و روزه و بقية اركان اسلام و جهاد في سبيل الله و طلب علم و غيره از همين قبيل مي باشد. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا)[6]
«چون آياتش برآنها خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد».
و مي فرمايد:
(هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ)[7]
« اوست كسي كه در دل مؤمنان آرامش نازل كرد تا ايماني بر ايمان (پيشين) آنان افزون شود».
بنده مؤمن هر چه طاعت و عبادت و وسائل تقربش زياد شود، ايمانش نيز زياد مي شود، و هر چه طاعت و عبادت و اسباب تقربش كم شود ايمانش نيز كم مي شود, پس گناهان و معاصي در ايمان بندة مؤمن سلباً و ايجاباً تأثير دارد, مثلا اگر گناهش شرك اكبر يا كفر اكبر باشد اصل ايمان را باطل مي كند, اما اگر پائين تر از آن باشد كمال ايمان را مي شكند و پاكي آنرا مكدر كرده و ضعيفش مي گرداند, خداوند متعال مي فرمايد:
(إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشاء [8])
«به راستي خداوند (آن گناه را) كه به او شرك آورده شود، نمي بخشايد و جز آن را براي هر كس كه بخواهد، مي آمرزد».
و مي فرمايد:
(يَحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ)[9]
«به خداوند سوگند مي خورند آنچه كه نگفته اند و به راستي سخن كفر را گفته اند و پس از ايمانشان كافر شده اند».
و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:
(لايَزني الزَاني حِينَ يَزني وَهُوَ مُؤْمِنٌ ولايَسْرِق السَّارِق حِينَ يَسْرِق وَهو مُؤْمِن وَلايَشْرب الخَمْرحين يَشْرَبهاوهومُؤْمِن)[10]
«زنا كننده در حال زنا كردن مؤمن نيست, و دزد در حال دزدي كردن مؤمن نيست و شرابخوار در حال شراب خوردن مؤمن نيست».
ركن اول
ايمان به خداي عزوجل
1- تحقق ايمان:
ايمان به خداي عزوجل با اين اسباب تحقق مي يابد:
اول: اعتقاد به اينكه اين جهان يك آفريدگار دارد, پروردگار يكتايي كه در آفرينش، ملك، تدبير، ادارة امور، روزي دادن، زنده كردن، ميراندن، نفع و ضرر رساندن، و خلاصه در داشتن هر گونه قدرت و اعمال آن يكتا و تنها است و هيچ پروردگاري جز او وجود ندارد, هر چه بخواهد به تنهايي انجام مي دهد و هرگونه بخواهد حكم مي راند, هر كس را بخواهد عزت مي بخشد و هر كس را بخواهد ذليل مي سازد، اختيار و كنترل آسمانها و زمين فقط در دست اوست او بر هر چيزي توانا و داناست و از همه بي نياز است و همه به او نيازمندند, هر امري از آن او، و هر خير و سعادتي در دست اوست, در افعال و كردارش شريك و همتا ندارد و امرِ او را غالب و بالا دستي نيست، تمامي مخلوقات به شمول فرشتگان و جنها و انسانها بندگان او هستند, كه از دائرة ملك و قدرت و ارادة او بيرون نيستند, افعال او را حصر و احاطه نتوان كرد و در شمارش نتوان گنجاند.
و تمام آن خصايص تنها حق اوست، كه او يكتا و بدون شريك است، هيچ احدي جز او شايستگي اين خصايص را ندارد, و نسبت دادن و ثابت كردن اين كمالات يا بخشي از آن براي غير خدا به هيچ عنوان درست نيست؛ چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَكُمْ [1])
«اي مردم! پروردگارتان را كه شما و پيشينيانتان را آفريده است، پرستش كنيد ذاتي كه زمين را (مانند) بساط و آسمان را (مانند) سقفي برايتان قرار داد. و از آسمان آبي باراند, سپس با آن از انواع فرآورده ها براي روزي شما بر آورد».
و مي فرمايد:
(قُلِ اللّهمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[2])
« بگو خداوندا! اي دارندة فرمانروايي، به هر كسي كه خواهي فرمان روايي دهي و از هر كس كه خواهي، فرمانروايي باز بستاني و هر كس را خواهي گرامي داري و هر كس را خواهي خوار سازي، نيكي به دست توست. به راستي بر هر كاري توانايي».
و مي فرمايد:
(وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِين [3])
«و هيچ جنبنده اي نيست مگر آنكه روزي اش بر (عهدة) خداوند است و (او) قرارگاه و آرامگاهش را مي داند. هر يك (از آنها) در كتابي مبين (ثبت) است».
و مي فرمايد:
(أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ[4])
«بدان كه فرما نروايي خاص اوست, پس بزرگ است خداوند, پروردگار جهانيان».
دوم: اعتقاد به اينكه خداوند يكتا بهترين اسماء وكامل ترين صفات را دارا است، كه منحصر به ذات خودش است و بعضي از آن را در كتاب مقدسش يا توسط پيامبر گرامي اش حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم كه خاتم پيامبران و رسولان است بيان داشته است. چنانكه ذات پاكش مي فرمايد:
(وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ[5])
«و خداوند نامهاي نيك دارد, پس به آن (نامها) او را به (دعا) بخوانيد و آنان كه در نامهايش كجروي مي كنند سزاي آ نچه را كرده اند، خواهند ديد».
و رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:
(إنَّ لله تِسْعَة و تِسعين إسماً مَن أحصَا هَا دَخَلَ الجَنَّة وَهُوَ وِتْرٌ يُحِبُّ الوِتْر[6])
«قطعا خداوند نود و نه (99) اسم دارد كه هر كس آنها را بشمارد وارد بهشت مي گردد و چون او فرد است، عددِ فرد را دوست مي دارد».
اين اعتقاد مبتني بر دو اصل بزرگ است:
اصل اول: اينكه خداوند داراي اسماي نيكو و صفات والايي است كه دلالت بر كمال مطلق او تعالي دارد و هيچگونه عيب و نقصي در اين صفات وجود ندارد پس هيچ مخلوقي در اين صفاتِ كمال نه مانند خداست، و نه با ذات اقدسش در آن صفات شريك است.
از جمله اسماي ذات پاكش «الحي» يعني زندة جاويد است, پس يكي از صفات والايش كه واجب است براي او ثابت شود صفت «حيات» است, البته حيات كامل و دائمي كه لايق ذات بي نياز اوست و در آن انواع كمالات از قبيل «علم» و«قدرت» و غيره وجود دارد. حياتي كه قبل از آن عدم نبوده و بعد از آن فنا نخواهد بود, چنانكه ذات پاكش مي فرمايد:
(اللَّهُ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ[7])
«خداوند ذاتي (است كه) معبودي راستين جز او نيست. زنده (و) تدبيرگر (هستي) است و از كمال حيات خداوند اين است كه نه مي خوابد و نه چرت مي زند».
اصل دوم: اينكه خداوند متعال مطلقاً از همه صفات نقص و عيب پاك و منزه است, مانند خواب و ناتواني و جهل و ظلم وغيره، كما اينكه خداوند متعال از مشابهت مخلوقات پاك است، پس الزاماً بايد همة آنچه كه خداوند پاك از خودش نفي فرموده يا رسول گرامي مان از پروردگارش نفي فرموده از او نفي كنيم، با اين اعتقاد كه هر گونه صفت نقصي كه از خداوند نفي گرديد در مقابل، همه صفات كمال به ذات پاكش ثابت مي گردد پس اين دو امر(نفي نقص واثبات كمال) متلازم است، مثلاٌ وقتي ما چُرت و خواب را از او نفي مي كنيم در نفي چرت، اثبات كمال قيوميت است و در نفي خواب اثبات كمال حيات است و به همين ترتيب نفي هر صفت نقصي از خداي عزوجل متضمن اثبات صفت كمالي است كه در مقابل آن قرار دارد, پس كامل فقط اوست و بقيه همه ناقصند. ذات كاملش مي فرمايد:
(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ [8])
«چيزي مانند اونيست, و او شنواي بيناست».
و مي فرمايد:
(وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ[9])
«و خداوند در حق بندگان ستمكار نيست».
و مي فرمايد:
(وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيماً قَدِيراً[10])
«وخداوند (چنان) نيست كه چيزي در آسمانها و در زمين او را ناتوان سازد».
و مي فرمايد:
(وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيّاً[11]) «و پرورگارت فراموش كار نيست».
ايمان به اسماء و صفات و افعال خداوند بزرگ، يگانه راه شناخت و پرستش آن ذات قدّوس است. زيرا خداوند حكيم در دنيا ديدار خودش را به آشكار امكان پذير نگردانيده و از ديدگان مخلوق پنهان داشته است, و در عوض اين دروازه علمي را باز گذاشته تا اينكه بدينوسيله پروردگار و اله و معبودشان را بشناسند, و بر اساس اين شناخت صحيح و سالم او را بپرستند, پس عابد كسي را مي پرستد كه صفاتش را مي داند و اما «معطِّل» ـ كسي كه صفات را از خداوند نفي مي كند ـ معدوم را پرستش مي كند و ممثِّل ـ كسي كه صفات خداوند را به صفات مخلوقين تشبيه مي كند ـ «يا مجسِّم» در واقع گويا بتي را مي پرستد, و مسلمان خداي يگانه و بي نيازي را مي پرستد كه نه زاده است و نه زاده شده و شريك و همتايي هم ندارد.
شايسته است كه در هنگام اثبات اسماي حسني براي پروردگار امور ذيل رعايت شود:
1- بدون كم وكاست به همه اسماي حسني كه در قرآن و سنت وارد گرديده ايمان داشته باشيم خداوند متعال مي فرمايد:
(هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ[12])
«خدا كسي است كه جز او پروردگار معبودي نيست. او فرمانروا، منزه، بي عيب و نقص، امان دهنده و امنيت بخشنده، محافظ و مراقب، قدرتمندچيره، بزرگوار و شكوهمند، والامقام و فرازمند است. خداوند از آنچه شرك مي آورند پاك است».
در سنت ثابت شده كه رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم شنيدند كه شخصي مي گفت:
(اللهم إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَن لَكَ الْحَمد لا إله إِلا أَنت المَنَّان بَديعُ السَّموات والأرض يا ذا الجَلال وَ الإِكْرام ياالحَي يا القيُّوم)
«پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: آيا مي دانيد به چه «وسيله اي» دعا كرد ؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند, فرمود: قسم به ذاتي كه جانم در دست اوست: (لقدْ دَعَا الله بِاْسمِهِ الأَعْظَم الّذي إِذا دُعِيَ بِهِ أَجَابَ وَ إِذَا سُئِلَ بِهِ أعطي)[13]
«يقيناٌ او خدا را با اسم اعظمش خواند, اسمي كه هر گاه بوسيلة آن خوانده شود اجابت مي كند و هرگاه به اين نام از او چيزي خواسته شود عنايت مي فرمايد».
2- ايمان داشته باشيم كه اين اسمها را كه خداوند خودش بر خود گذاشته كار هيچ مخلوقي نيست بلكه ذات بي نياز او با اين اسمها خودش را ستوده است، پس بنابرين اسماي مقدس او مخلوق و نو پيدا نيست.
3- ايمان به اينكه اسمهاي حسني الهي بر معاني اي دلالت دارند كه در نهايت كمال است, كمالي كه نقص و عيب به هيچ عنوان بدان راه ندارد, پس واجب است كه همچنانكه به خود آن اسمهاي نيكو ايمان داريم به معاني پاك آنها نيز ايمان داشته باشيم.
4- واجب است كه معاني آن اسمهاي نيكو را محترم بشماريم و با تحريف و تعطيل به آنها بي احترامي نكنيم.
5- ايمان به همة احكامي كه هر كدام از آن اسمها تقاضا مي كند, و افعال و اثراتي كه بر آنها مترتب مي شود.
براي توضيح بيشتر امور پنجگانه فوق «سميع» را كه از اسمهاي خداوند است نمونه مي آوريم كه در آن مراعات نكات ذيل واجب است:
ا : ايمان به اينكه «سميع» اسمي از اسمهاي نيكوي خداوند است، بدليل اينكه در قرآن و سنت ثابت شده است.
ب : ايمان به اينكه خداوند خودش خود را «سميع» خوانده و از آن سخن گفته و آنرا در كتاب عزيزش نازل فرموده است.
ج : ايمان به اينكه «سميع» در برگيرندة معناي سمع يا شنوايي است كه صفتي از صفات او تعالي است.
د : وجوب احترام صفت «سمع» يا شنوايي كه اسم «سميع» بر آن دلالت كرده است وعدم تحريف معناي آن, و عدم تعطيل آن.
هـ : ايمان به اينكه خداوند هر چيزي را مي شنود و اينكه شنوايي او همه صدا ها را در بر گرفته است، و ايمان به آثار و نتايجي كه بر چنين شنوايي اي مترتب مي شود مانند وجوب اينكه خدا را در هر حال ناظر و رقيب بداند, و از او بترسد و يقين كامل به اينكه هيچ ذره اي بر خداوند عزوجل پنهان نمي ماند.
شايسته است كه در حين اثبات صفات والاي الله عزوجل نكات ذيل رعايت شود:
1- تمام صفاتي كه در قرآن و سنت براي خداوند آمده, همه را حقيقتاً بدون تحريف و تعطيل براي ذات پاكش ثابت كردن.
2- عقيده داشتن بطور قطع و جزم به اينكه خداوند متعال به تمام صفات كمال متصف است و از تمام صفات عيب و نقص پاك و منزه است.
3- صفات خدا را به صفات مخلوق تشبيه ندادن, زيرا كه ذات پاكش مي فرمايد:
(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ[14])
«چيزي مانند او نيست و او شنواي بيناست».
4- بطور كلي از شناخت كيفيت و چگونگي صفات خداوند نا اميد بودن, زيرا كيفيت صفات خدا را جز خود او هيچكس نمي داند, بنابراين هيچ مخلوقي با تلاش كردن راه به جاي نخواهد برد.
5 - بر حكمت ها و اثراتي كه بر آن مرتب مي شود ايمان آوردن، از قبيل اثبات عظمت خدا و بزرگي و كبريايي كه شايسته ذات پاك اوست، و علو مطلق او تعالي كه توجه دلها بسوي بالا بر آن(كبريا و علو) دلالت دارد، چنانكه سجده كننده در سجده اش مي گويد: (سبحان ربي الأعلي) پاك است پروردگار برتر من.
سوم: اعتقاد داشتن انسان به اينكه خداوند يگانه ذات بر حقي است كه مستحق تمامي عبادتهاي ظاهري و باطني است، او يگانه است و شريك ندارد؛ چنانكه متعالش مي فرمايد:
)وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ[15])
«و به يقين در (ميان) هر امتي رسولي را برانگيختيم (با اين دعوت) كه خداوند را بندگي كنيد و از طاغوت بپرهيزيد».
هيچ پيامبري نيست مگر اينكه به قومش گفته است:
(اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ[16] )
«خدا را بپرستيد كه جز او هيچ كارساز ديگري براي شما وجود ندارد».
و همچنين مي فرمايد:
(وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء َ[17] )
«درحالي كه به ايشان دستور داده نشده بود مگر اينكه مخلصانه و حقگرايانه خدا را بپرستند».
و در صحيحين آمده است كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به حضرت معاذ رضي الله عنه فرمودند:
(أَتَدْرِي مَا حَقُّ اللهِ عَلَي العِبَادِ وَ مَا حَقُّ العِبَادِ عَلَي اللهِ) «آيا مي داني كه حق خدا بر بندگان و حق بندگان بر خدا چيست؟» (قُلْتُ: الله و رسولُهُ أَعْلَم)گفتم خدا و رسولش داناترند فرمودند: (حَقُّ اللهِ عَلَى العِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَ لايُشْرِكُوا بِهِ شَيْئا) «حق خدا بر بندگان اين است كه او را بپرستند و كسي را يا چيزي را به او شريك نياورند» (حق العباد على الله الايعذب من لايشرك به شيئا) «حق بندگان بر خدا اين است كسي كه چيزي براي او شريك نياورده است عذاب ندهد».
و اله بر حق، آن ذاتي است كه دلها به او ميل وكشش پيدا مي كنند، وچنان از محبت او سرشار مي شوند كه محبت غير او در آنها جاي نمي گيرد و چنان به او اميدوار مي شوند كه به غير او اميد نمي برند، و استغناء و سؤال و استعانت و ترس و حذر از او چنان بر دلها چيره ميشود كه به غير او احساس نياز نمي كنند. چنانكه ذات متعالش ميفرمايد:
(لِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ[18])
«اين بدين سبب است كه خداوند حق است و آنچه را به جاي او (به نيايش) مي خوانند باطل است و اينكه خداوند بلند مرتبة بزرگ منزلت است».
اين همان توحيد و يكتا دانستن خدا به افعال بندگان است.
اهميت توحيد:
اهميت توحيد را مي توان چنين ترسيم كرد:
1- توحيد آغاز و پايان و ظاهر و باطن دين است، و توحيد دعوت پيامبران عليهم السلام است.
2- براي همين توحيد بود كه خداوند مخلوقات را آفريد و پيامبران را مبعوث وكتابهاي آسماني را نازل فرمود، و بر اساس همين توحيد بود كه بشريت به دو دسته تقسيم شد مؤمن و كافر، و رستگار و زيانكار.
3- توحيد اولين فريضه اي است كه انسان به آن مكلف مي گردد و بوسيلة آن به دائرة اسلام پا مي گذارد و يگانه توشه اي است كه انسان در آخرين لحظات زندگي با آن از دنيا كوچ مي كند.
تحقق توحيد:
تحقق كامل توحيد اين است كه آنرا از هر گونه شائبة شرك و بدعت و گناه، صاف و پاك نگهداريم. و آن بر دو قسم است: واجب و مستحب. بخش واجب آن سه جزء دارد:
1- اينكه آنرا از شرك كه منافي اصل توحيد است خالص و پاك نگهداريم.
2- اينكه آنرا از بدعتها كه منافي كمال واجب توحيد يا اگر بدعتهاي مكفره باشد طبعاً منافي اصل توحيد است، خالص نگهداريم.
3- اينكه آنرا از گناهان كه در آن تاثير منفي مي گذارد و از پاداش آن ميكاهد خالص نگهداريم. و اما بخش مستحب آنچه كه در زمينه امر شده جنبة استحبابي دارد. مثلاٌ:
الف : تحقق كمال مرحلة احسان.
ب : تحقق كمال مرحلة يقين.
ج : تحقق كمال صبر به حدي كه بنده به غير خدا شكايت نكند.
د : تحقق كمال استغناء كه جز خداوند متعال از هيچ بنده اي چيزي نخواهد.
هـ : تحقق كمال مرحلة محبت يا عبادت كه با انجام عبادات مستحب خودش را نزد خدا محبوب بگرداند.
پس كسي كه توحيد را با تفصيلي كه گذشت تطبيق كند و از شرك اكبر سالم بماند حد اقل پاداشش اين است كه از خلود و دائم ماندن در دوزخ در امان خواهد ماند، و اما كسي كه هم از شرك اكبر و هم از شرك أصغر و هم از مرتكب شدن گناهان كبيره سالم بماند بطور كلي از عذاب آخرت در امان خواهد ماند. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(إنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ[19])
«و براستي خداوند (آن را) كه به او شريك آورده شود، نمي بخشد و جز آن هر كسي را كه بخواهد ميبخشد».
و مي فرمايد:
(الذين آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ[20])
«كساني كه ايمان آوردند و ايمانشان را به شرك نياميخته اند، آنانند كه امنيت و (آرامش) دارند و آنان هدايت شدگانند».
ضد توحيد:
مقابل توحيد شرك است و آن بر سه قسم است:
1- شرك اكبر كه منافي اصل توحيد است كه خداوند آنرا جز با توبه نمي بخشد، وكسي كه با اين شرك از دنيا برود براي هميشه در دوزخ خواهد ماند. شرك اكبر اين است كه بنده در پرستش براي خداوند شريكي قرار دهد، كه مثل خدا، او را بخواند و به سوي او قصد كند، بر او توكل كند، از او اميد داشته باشد، او را دوست داشته باشد و از او بترسد. خداوند متعال مي فرمايد:
(إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَار[21]ٍ)
«بي گمان كسي كه به خداوند شرك آورد خداوند بهشت را بر او حرام مي گرداند و جايگاهش آتش (دوزخ) است. و ستمكاران ياوراني ندارند».
2- شرك اصغركه منافي كمال توحيد است و اين شامل هر وسيله و سببي است كه منجر به شرك اكبر مي گردد و مثل قسم به غير الله و رياي اندك.
3ـ شرك خفي، كه به نيت ها و مقاصد مربوط مي شود، يا همان شرك اصغر، چنانكه در شمارة اول و دوم توضيح داده شد.
از محمود بن لبيد رضي الله عنه روايت است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند:
(إِنّ أَخْوَف مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ الشرك الأصغر قَالوا و مَا الشِّرك الأصغر يا رسولَ الله قال: الرِّياء[22])
«يقيناً بدترين چيزي كه از آن بر شما مي ترسم شرك اصغر است. صحابه پرسيدند اي رسول خدا شرك اصغر چيست؟ فرمودند: رياء».
تعريف عبادت:
عبادت اسم جامعي است كه تمام آنچه را كه خداوند دوست مي دارد و به آن خوشنود مي گردد در بر مي گيرد اعم از عقايد و اعمال قلوب و اعمال جوارح و همه اعمالي كه بنده را به خدا نزديك مي كند.
بنابراين همة آنچه كه خداوند در كتابش و سنت رسولش حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم مشروع قرار داده در تعريف عبادت داخل است، عبادت انواع مختلفي دارد، بعضي عبادات قلبي است، مانند اركان ششگانة ايمان، ترس، رجاء، توكل، رغبت، رهبت و غيره، و بعضي عبادات ظاهري است، مانند: نماز و زكات ، روزه ، حج.
عبادت صحيح نمي شود مگر اينكه بر دو اصل مبتني باشد:
اول: اينكه خالص براي خدا انجام گيرد و به او شريك آورده نشود. اين معناي گواهي لااله الا الله است. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ، أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ[23])
|