كتابها

  كتابها
23- دفاع مقدس
  دفاع مقدس

 

 

دفاع مقدس

 

  (شرح مختصر القام الحجر لمن زكي ساب أبي‌بكر و عمر رضي‌الله عنهما)

 

  تأليف:

الإمام الحافظ جلال‌الدين عبدالرحمن

 ابن أبي‌بكر السيوطي الشافعي (رح)

 

 

فهرست مطالب

 صحابه‌ رسول‌ الله (صلي الله عليه وآله وسلم) چه‌ كساني‌ هستند؟

فصل‌ اول:‌ آنچه‌ در فضل‌ شيخين (رضي‌الله‌عنهما) آمده به اختصار

ـ از قرآن

ـ از فرمايشات‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ (صلي الله عليه وآله وسلم‌)

فصل‌ دوم‌: ناسزاگويي‌ به‌‌ ابوبكر و عمر (رضي الله عنهما) از گناهان‌ كبيره‌ است‌

ـ تطبيق‌ حد گناه‌ كبيره‌ بر كسيكه‌ ناسزا به‌ ابوبكر و عمر (رضي الله عنهما) گويد

ـ نتيجه

فصل‌ سوم‌: كسي‌ كه‌ به‌ شيخين‌ ناسزا گويد يا كافر است‌ يا فاسق‌ باتفاق علماي‌ اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌

 تنبيه

 رأي‌ ائمه:‌‌

ـ رأي سيدنا عمر بن الخطاب (رضي الله عنه)

 ـ رأي إمام مالك (رحمه الله)

ـ رأي إمام أحمد بن أحمد (رحمه الله)

ـ فتواي ابن المطرف الشعبي (رحمه الله)

ـ رأي‌ قاضي‌ عياض (رحمه الله)

 ـ قول قاضي حسين (رحمه الله)

  ـ قول تقي الدين سبكي (رحمه الله)

ـ رأي إمام سيوطي (رحمه الله)

خلاصه

فرع

 فهرست

# # #

 بسم‌ الله الرحمن‌ الرحيم‌

الحمدلله رب‌ العالمين‌، والصلاة‌ والسلام‌ علي‌ المبعوث‌ رحمة‌ للعالمين‌، خاتم‌ الانبياء و سيد المرسلين‌، سيدنا محمد وعلي‌ آله‌ الطاهرين‌ و صحبه‌ أجمعين‌ و سائر الصالحين‌. و بعد

كسيكه‌ تاريخ‌ بخواند ميداند كه‌ جهان‌ را سراسر بت‌ پرستي‌ و كفر والحاد و ظلم‌ و ستم‌ جباران‌ بيداد فرا گرفته‌ بود. در چنان‌ موقعي‌ پروردگار مهربان‌ آفتابي‌ پر فروغ‌ به‌ عالم‌ ارزاني‌ كرد، كه‌ توانست‌ در مدت‌ كوتاهي‌ آنچنان‌ بت‌پرستي‌ را در جزيرة‌ العرب‌ نابود كند كه‌ حتي‌ پيغمبران‌ دروغين‌ مانند «مسيلمه‌ كذاب‌» و «اَسوَد عنسي‌» و سجاح‌ و امثالشان‌هم‌ نتوانستند بت‌ پرستي‌ را تازه‌ كنند.

خاتم‌ الانبياء صلوات‌ الله و سلامه‌ عليه‌ و علي‌ آله‌ و صحبه‌ اجمعين‌ از لحظه‌ بعثت‌ آنچنان‌ در راه‌ توحيد و نشر عدل‌ وتقوي‌ و امنيت‌ كوشيد كه‌ خواب‌ و خور و آرامش‌ خود را كنار گذاشت‌، و در جواب‌ همسر عاليقدر خود خديجة‌ الكبري ‌رضي‌ الله تعالي‌ عنها فرمود: «ذَهَب‌َ مَوْسِم‌ُ النَّوم‌ِ يَا خَدِيْجَه‌ْ» اي‌ خديجه‌ وقت‌ خواب‌ و آسايش‌ گذشت‌، در آن‌ بيست‌ وسه‌ سال‌ بطوري‌ ياران‌ خود را تربيت‌ فرمود كه‌ هر كدام‌ پيشوائي‌ پرهيزگار و ديندار و ناشر‌ لواء حق‌ و عدالت‌ در جهان‌شدند، اين‌ سرعت‌ برق آساي‌ انتشار اسلام،‌ بوسيله‌ اين‌ بزرگواران‌ در جهان‌ انجام‌ گرفت‌ (آل‌ بيت‌ نيز در جمله‌ اصحاب‌هستند، براي‌ اينكه‌ هر كسيكه‌ در حال‌ ايمان‌ به‌ شرف‌ صحبت‌ رسول‌ الله (ص‌) رسيده‌ است‌ از صحابه‌ رسول‌ الله (ص‌)است‌). مشركان‌ و يهود و نصاري‌ و مجوس‌ همه‌ را بر دشمني‌ با دين‌ مبين‌ اسلام‌ و با رهبران‌ آن‌ يعني‌ اصحاب‌ محمد(ص‌) وا داشت‌، همه‌ آن‌ كسانيكه‌ كاخهاي‌ ظلم‌ و طغيان‌ شان‌ بوسيله‌ اصحاب‌ محمد (ص‌) در هم‌ كوبيده‌ شده‌ بود وهمه‌ با هم‌ همدست‌ شدند تا براي‌ جلوگيري‌ از انتشار اسلام‌ چاره‌اي‌ بينديشند، همه‌ به‌ اين‌ فكر افتادند كه‌ خلافت‌اسلامي‌ را از هم‌ بپاشند، حرام‌ زاده‌اي‌ كه‌ مادرش‌ او را از كودكي‌ به‌ دشمني‌ با نمونه‌ عدالت‌ در جهان‌ سيدنا عمرالفاروق (رض‌) ببار آورده‌ بود، وسيله‌ دست‌ آنان‌ شد، و خليفه‌ بر حق‌ اسلام‌ را به‌ شهادت‌ رسانيد، اما ديدند كه‌نتيجه‌اي‌ نداد و اصحاب‌ محمد (ص‌) همه‌ همگام‌ و همكار سيدنا عمر (رض‌) هستند. اين‌ بود كه‌ حيله‌ ديگري‌ را سازكردند كه‌ متأسفانه‌ اين‌ حيله‌ شان‌ في‌ الجمله‌ كارگر شد. و عبدالله بن‌ سباي‌ يهودي‌ بر آن‌ داشتند كه‌ بگويد علي‌ (رض‌)در خلافت‌ از شيخين‌ (ابوبكر و عمر) و ذي‌ النورين‌ (عثمان‌) شايسته‌تر است‌.

او در همه‌ محافل‌ اين‌ موضوع‌ را عنوان‌كرد و دستيارانش‌ كوشيدند كه‌ اين‌ حربه‌ را كارگر سازند، تا اينكه‌ ذي‌ النورين‌ به‌ شهادت‌ رسيد و علي‌ (رض‌) بخلافت‌رسيد، اما عبدالله بن‌ سبا قصدش‌ خلافت‌ علي‌ (رض‌) نبود، او ميخواست‌ اسلام‌ را در هم‌ بپاشد، اين‌ بود كه‌ گفت‌ علي‌(رض‌) خداست‌ موقعي‌ كه‌ اين‌ صحبت‌ به‌ علي‌ (رض‌) رسيد موي‌ بر كمرش‌ راست‌ شد كه‌ چگونه‌ شخصي‌ پرهيزكار وموحّدي‌ كه‌ همه‌ جانبازيهايش‌ در راه‌ رضاي‌ خدا بوده‌، اكنون‌ كه‌ به‌ بتي‌ تبديل‌ شود كه‌ به‌ عبادت‌ گرفته‌ شود، اينست‌ كه‌عبدالله بن‌ عباس‌ (رض‌) را بنزد عبدالله بن‌ سبا و دستيارانش‌ فرستاد تا آنان‌ را نصيحت‌ كند، و از گمراهي‌ برهاند، اماعبدالله بن‌ سبا بر كار خود تصميم‌ گرفته‌ بود، و در برابر عبدالله بن‌ عباس‌ بر گمراهي‌ خود پافشاري‌ كرد، عبدالله بن‌عباس‌ (رض‌) به‌ سوي‌ علي‌ (رض‌) برگشت‌ و سخنانش‌ را به‌ علي‌ (رض‌) رسانيد، علي‌ (رض‌) دستور داد آنان‌ را به‌ آتش‌بسوزانند، پافشاري‌ ملحدان‌ در راه‌ پيشبرد مقاصد پليدشان‌ از اينجا دانسته‌ ميشود كه‌ موقعيكه‌ به‌ آتش‌ انداخته‌ ميشدمي‌گفت‌ اكنون‌ يقين‌ دارم‌ كه‌ علي‌ خداست‌ براي‌ اينكه‌ كسي‌ غير از خدا حق‌ سوزانيدن‌ ندارد، و همين‌ عقيده‌ تا كنون‌ درذهن‌ رافضه‌ (شيعه‌) باقي‌ است‌ و اين‌ شعر در خطاب‌ به‌ حضرت‌ علي‌ (رض‌) ورد زبان‌ آنهاست‌:

اگر خداي‌ نخوانمت‌ متحيرم‌ كه‌ چه‌ خوانمت‌؟   و اگر خداي‌ بخوانمت‌ تو بري‌ شوي‌ و ابا كني‌

و از قديم‌ گفته‌اند:

وَ مَاتَ‌ الرَّافِضِي‌ وَ لَيسَ‌ يَد‎رِي              ‌ عَليّ‌ رَبُّهُ‌ أَم‌ رَبُّهُ‌ اللهُ

از آن‌ روز كه‌ فروغ‌ آفتاب‌ جهانتاب‌ اسلام‌ در سراسر جهان‌ درخشيدن‌ گرفت‌، دشمني‌ با اسلام‌ يعني‌ اهل‌ سنت‌ وجماعت‌ از همه‌ گروههاي‌ كفر و ضلالت‌ ادامه‌ دارد، در نوشته‌هاي‌ يهود و نصاري‌ در تأليفات‌ رافضه‌ همه‌ دشمني‌ بااهل‌ سنت‌ و جماعت‌ است‌، و غريب‌ اينست‌ كه‌ فرقه‌هاي‌ منشقّه‌ مثل‌ بابي‌ و بهائي‌ و طلوعي‌ و كسروي‌ و سلمان‌رشدي‌ و امثالشان‌ همه‌ از مذهب‌ شيعه‌ برخاسته‌اند، و اكنون‌ كه‌ شيعه‌ به‌ كتابهاي‌ پوچي‌ مثل‌: المراجعات‌ و شبهاي‌ پيشاور و ثم‌ اهتديت‌ كه‌ همه‌ دعوت‌ به‌ سوي‌ ضلالت‌ و گمراهي‌ است‌، بر عليه‌ اهل‌ سنت‌ منتشر ميكنند، جا دارد كه‌كتابهايي‌ مثل‌: تحفه‌ اثني‌ عشرية‌ والصراع‌ بين‌ الوثنيه‌ والاسلام‌ و باقيات‌ صالحات‌ و نوشته‌هاي‌ محمود ملاح‌ نيز چاپ‌و منتشر شود، منهاج‌ السنة‌ شيخ‌ الاسلام‌ ابن‌ تيميه‌ و العواصم‌ من‌ القواصم‌ و الصواعق‌ المعرقة‌ گرچه‌ به‌ زبان‌ عربي‌است‌، اما باز هم‌ مي‌تواند سنگي‌ به‌ دهان‌ رافضه‌ باشد، تا دانسته‌ شودكه‌ علماء اهل‌ سنت‌ اعلي‌ الله مقامهم‌ في‌ الدنياوالاخرة‌ هميشه‌ به‌ مكايد شيعه‌ پي‌ برده‌اند و در روشن‌ كردن‌ اكاذيب‌ رافضه‌ هميشه‌ سنگ‌ به‌ دهان‌ آن‌ دروغگويان ‌كوبيده‌اند، يكي‌ از جمله‌ كتابهايي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ و به‌ همين‌ معني‌ است‌، كتاب‌ الإمام‌ الحافظ‌ جلال‌ الدين‌ سيوطي‌ است‌كه‌ به‌ نام‌:

«اِلْقَام‌ُ الْحَجَر لِمَن‌ْ زَكّي‌ سَاب‌َ أَبي‌ بَكْرِ وَ عُمَرْ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما»

سنگ‌ محكم‌ كوبيدن‌ به‌ دهان‌ كسيكه‌ بدگويي‌ به‌ ابي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما را تزكيه‌ نمايد، و آنان‌ را مؤمن‌بشمار آورد، در حاليكه‌ ابوبكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما دو قطب‌ اسلام‌ هستند كه‌ رسول‌ خدا (ص‌) در حضر و سفرو در همه‌ حال‌ ايشان‌ را با خود همراه‌ ميداشتند، و بعد از رحلت‌ خود هم‌ هر دو را پهلوي‌ خود در يك‌ حجره‌ قرار داد،اما با سيه‌ دل‌ چه‌ سود خواندن‌ وعظ‌ كه‌ كورند و همين‌ را نمي‌توانند ببينند، كسي كه‌ شيعه‌ را بدرستي‌ بشناسد ميداند كه‌دروغ‌ پايه‌ و مايه‌ آنهاست‌، مأمون‌ خليفه‌ عباسي‌ گفته‌ است‌: «وَجَدْت‌ُ الْكَذْب‌َ فِي‌ الرَّافِضَة‌ْ» دروغ‌ را در رافضه‌ يافتم‌ كه‌پايه‌ و مايه‌ شان‌ بر دروغ‌ نهاده‌ است‌، و از دروغ‌ هيچ‌ باك‌ ندارند، فريبي‌ كه‌ اهل‌ سنت‌ از آنها مي‌خورند اينست‌ كه‌ اهل‌سنت‌ خودشان‌ دروغ‌ نمي‌گويند، در حاليكه‌ كتاب‌ را مانند صحنه‌ فيلم‌ برداري‌ بر اشخاص‌، دروغين‌ قرار مي‌دهند كه‌: المراجعات‌ و شبهاي‌ پيشاور شان‌ نمونه‌اي‌ از آنست‌، يكي‌ از مسائلي‌ كه‌ عوام‌ اهل‌ سنت‌ نميدانند اينست‌ كه‌ شيعه‌ برمخالفت‌ با اهل‌ سنت‌ پايه‌ گذاري‌ شده‌ است‌، كسيكه‌ به‌ مذاهب‌ اهل‌ شيعه‌ وارد است‌ اين‌ را كاملاً مي‌داند. پيرمردي‌مي‌گفت‌: در يزد در نزديك‌ يكي‌ از مجتهدين‌ شيعه‌ بودم‌. يكي‌ از شيعيان‌ از او پرسيد كه‌ در سجود چشمهايمان‌ را بازبگذاريم‌؟ يا بر هم‌ نهيم‌؟ مجتهدشان‌ گفت‌: ببينيد سنّيان‌ چه‌ مي‌كنند اگر آنان‌ در سجود چشمهايشان‌ را باز ميگذارند شما چشمهايتان‌ را ببنديد، و اگر چشمهايشان‌ را مي‌بندند شما چشمهايتان‌ را باز بگذاريد. اين‌ مخالفت‌ با اهل‌ سنت‌ درتمام‌ مسائلشان‌ مشهود است‌، در وضوء اهل‌ سنت‌ طبق‌ امر قرآن‌ ابتداء از رو شروع‌ مي‌نمايند، آنان‌ ابتداء پا را مي‌شويند، اهل‌ سنت‌ شستن‌ دستها را از سر انگشت‌ شروع‌ مي‌كنند، آنان‌ از آرنج‌ شروع‌ به‌ شستن‌ مي‌كنند و به‌ همين‌ترتيب‌ براي‌ كسيكه‌ اطلاع‌ دارد روشن‌ است‌. در كتاب‌ ضحي‌ الاسلام‌ علامه‌ احمد امين‌ هفده‌ مورد ياد كرده‌ است‌ كه‌ درآن‌ هفده‌ مورد شيعه‌ تقليد يهود نموده‌ است‌، و خدا مي ‌داند چه‌ مواردهائي‌ از نصاري‌ گرفته‌اند. مسأله‌ شهادت‌ سيدنا الحسين‌ (رض‌) را براي‌ نجات‌ شيعيان‌ همانند ادعاي‌ نصاري‌ كشته‌ شدن‌ عيسي‌ (ع‌) براي‌ نجات‌ نصاري‌ دانسته‌اند. اماپيروي‌ مجوس‌ كه‌ هنوز است‌، عيد اصليشان‌ نوروز است‌ به‌ طريق‌ مجوس‌، دعاي‌ تحويل‌ سال‌ و هفت‌ سين‌ و انواع ‌شيريني‌ همه‌ در نوروز است‌، اما در عيد مسلمين‌ (فطر و اضحي‌) آن‌ رسميت‌ ندارد، نوروز و مهرگان‌ مجوس‌ خيلي‌اهميت‌ بيشتر دارد، با اين‌ حال‌ باز هم‌ دم‌ از اسلام‌ و وحدت‌ و كلماتي‌ همانند آن‌ ميزنند كه‌ همه‌ دروغ‌ است‌ ودانشمنداني‌ مانند شيخ‌ محمد ضيائي‌ و دكتر مظفريان‌ و مفتي‌ زاده‌ به‌ جرم‌ سني‌ بودنشان‌ به‌ فجيع‌ترين‌ صورت‌ به شرف‌شهادت‌ ميرسانند سنّيان‌ ساده‌ لوح‌ نمي‌دانند كه‌ حقيقت‌ آنان‌ چيست‌، فريب‌ دجالان‌ آنها ميخورند، جا دارد عده‌اي‌ ازجوانان‌ دانشمند اهل‌ سنت‌ به‌ مطالعه‌ دقيق‌ تاريخ‌ شيعه‌ از عهد عبدالله بن‌ سبا و قرامطه‌ گرفته‌ تا به امروز تحقيق‌ بعمل‌آورند، و مشت‌ آن‌ مردميكه‌ دروغ‌ ميگويند باز كنند تا سيه‌ روي‌ شود هر كه‌ در او غش‌ باشد.

 اما كتاب‌ «القامَ‌ الحَجَر لِمَن‌زَكَّي‌ سَابَ‌ اَبي‌ بَكر وَ عٌمَرَ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما» نوشته‌: الإمام‌ الحافظ‌ العلامه‌ المتبحر في‌ أنواع‌ العلوم‌ والفنون‌ جلال‌الدين‌ عبدالرحمن‌ ابي‌ بكر السيوطي‌ (رح‌) مستغني‌ از تعريف‌ كه‌ مصنفاتش‌ به‌ يكهزار و يكصد كتاب‌ رسيده‌ است‌ وميتوان‌ گفت‌ در هر علم‌ و در هر رشته‌ تأليفي‌ خاص‌ دارد. در سال‌ هشتصد و چهل‌ و نه‌ در خانداني‌ كه‌ همه‌ اهل‌ علم‌بودند چشم‌ به‌ جهان‌ گشود و در سال‌ نهصد و يازده‌ قمري‌ به‌ جوار حق‌ تعالي‌ پيوست‌، او نيز به‌ سهم‌ خود كسي‌ را كه‌خواسته‌ شيعه‌ را بر خلاف‌ آنچه‌ هستند معرفي‌ نمايد، با آوردن‌ ادلّه‌ از قرآن‌ و سنت‌ نبوي‌ و اقوال‌ علماء و فقها سنگ‌ به‌دهان‌ او زده‌ است‌ تا در ميان‌ اهل‌ سنت‌ كسي‌ نباشد كه‌ آنان‌ را تزكيه‌ نمايد. جلال‌ الدين‌ سيوطي‌ شافعي‌ المذهب‌ و ازاعلام‌ اسلام‌ است‌ كه‌ همه‌ ايشان‌ را مي‌شناسند.

 فهرست

# # #

 صحابه‌ رسول‌ الله (ص‌) چه‌ كساني‌ هستند؟

هر كسيكه‌ در حال‌ ايمان‌، رسول‌ الله (ص‌) را ملاقات‌ نموده‌ و از جمله‌ اصحاب‌ است‌. آن‌ كسانيكه‌ قبل‌ از فتح‌ مكه‌ ‌به‌ رسول‌ الله (ص‌) ايمان آورده‌اند برتري‌ دارند بر كسانيكه‌ بعد از فتح‌ مكه‌ ايمان‌ آوردند، و مهاجرين‌ برتري‌ دارند بر انصار،(خلفاء راشدين‌ و عشره‌ مبشره‌ همه‌ از مهاجرين‌ هستند رضي‌ الله تبارك‌ و تعالي‌ عنهم‌ اجمعين‌)

بعضي‌ در تعريف‌ صحابه‌ گفته‌اند كه‌ صحابي‌ كسي‌ است‌ كه‌ در حال‌ ايمان‌ رسول‌ الله (ص‌) را ديده‌ و بشرف‌ صحبت‌ايشان‌ رسيده‌ و برايمان‌ از دنيا رفته‌ باشد اين‌ رفتن‌ از دنيا بر ايمان‌، قيد لازمي‌ نيست‌ براي‌ اينكه‌ هر كسيكه‌ بر كفر از دنيابرود مسلمان‌ هم‌ نيست‌، چه‌ رسد به‌ داشتن‌ شرف‌ صحابي‌ بودن‌.

قرآن‌ كلام‌ الله پر از مدح‌ و ستايش‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌) مي‌باشد، كه‌ بعنوان‌ تذكر دو آيه‌ آنرا ذكر كرده‌ و به‌ تفسير آن‌مي‌پردازيم‌. «مُحَمَّدٌ رَسُول‌ُ اللهِ وَالَّذِيْن‌َ مَعَه‌ُ اَشِدَّاءُ عَلَي‌ الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُم‌ْ تَرَئهُم‌ْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُون‌َ فَضْلاً مِن‌َ اللهِ وَرِضْواناً سِيمَاهُم‌ْ فِي‌ْ وُجُوهِهِم‌ْ مِن‌ْ اَثَرِ السُّجُودِ ذَلِك‌َ مَثَلُهُم‌ْ فِي‌ التَّوْرئة‌ِ وَ مَثَلُهُم‌ْ فِي‌ الْاِنْجِيْل‌ِ كَزَرْع‌ٍ اَخْرَج‌َ شَطْئَه‌ُ فَازَرَه‌ُفَاسْتَغْلَظ‌َ فَاسْتَوَي‌ عَلَي‌ سُوقِه‌ِ يُعْجِب‌ُ الزُّرَّاع‌َ لِيَغِيْظ‌َ بِهِم‌ُ الْكُفَّارَ وَعَدَاللهُ الَّذِيْن‌َ اَمَنُوا وَعَمِلُو الصَّلِحَت‌ِ مِنْهُم‌ْ مَغْفِرَة‌ً وَ اَجْراًعَظِيْماً» (آيه‌ 29 سوره‌ فتح‌).

تفسير آيه‌ چنين‌ هست: محمد پيغمبر خدا است‌، و مردمي‌ كه‌ با او هستند، (ياران‌ او) مردمي‌ هستند سختگير بر كافران‌و مهربان‌ بر مسلمانان‌ (وقتي‌ كه‌ در برابر كافران‌ قرار مي‌گيرند بر كافران‌ كه‌ دشمن‌ خدا هستند، سختگيرند و در ميان‌خودشان‌ با هم‌ مهربانند). ايشان‌ را در حال‌ ركوع‌ و سجود مي‌بيني‌ كه‌ چقدر در ركوع‌ و سجود خود خشوع‌ و اخلاص‌دارند، براي‌ اينكه‌ از ركوع‌ و سجود و عبادت‌ خود خواهان‌ فضل‌ و رضاي‌ خدا هستند. در روهايشان‌ سيماي‌ شان‌ است‌از سجود (سجودشان‌ بر روهايشان‌ اثر شكوه‌ طاعت‌ خدا و نوراني‌ بودن‌ قرار داده‌ است‌) در تورات‌ مثال‌ اصحاب‌محمد (ص‌) چنين‌ آمده‌ كه‌ ياد شد. و در انجيل‌ آمده‌ كه‌ آنها همانند زراعتي‌ هستند كه‌ شاخه‌هاي‌ خود را برون‌ آورده‌ وآنها را نيرومند ساخته‌ تا بجائيكه‌ قوي‌ گشته‌ و بر ساقه‌هاي‌ خود ايستاده‌ و مورد پسند كشاورزان‌ گرديده‌. خداي‌ متعال‌اين‌ دو مثال‌ براي‌ اصحاب‌ محمد (ص‌) آورد، تا كافراني‌ را كه‌ اصحاب‌ محمد (ص‌) را دوست‌ نمي‌دارند به‌ خشم‌ آورد،ايشانرا از اندكي‌ و ضعف‌ از بسياري‌ و نيرومندي‌ رسانيد كه‌ دشمنانشان‌ به‌ غيظ‌ آيند و دِ مير شوند، خداي‌ متعال‌ به‌همه‌ آنها كه‌ ايمان‌ آورده‌اند و كارهاي‌ شايسته‌ انجام‌ داده‌اند و عده‌ آمرزش‌ و پاداش‌ عظيم‌ داد، كلمه‌ منهم‌ براي‌ بيان‌جنس‌ است‌ كه‌ شامل‌ همه‌ شان‌ باشد، و عقيده‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ اينست‌ كه‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌) همه‌ شان‌عدل‌ هستند، چنانكه‌ به‌ آيندگان‌ بعد از صحابه‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ دستور داد كه‌ منزلت‌ اصحاب‌ رسول‌ الله (ص‌)بدانند و براي‌ شان‌ دعاي‌ خير كنند. در سوره‌ حشر، آيه‌ 8 مهاجرين‌ را ستود و در آيه‌ 9 انصار را ستو و در آيه‌ 10 فرمود:

وَالَّذِيْن‌َ جَاؤْا مِن‌ْ بَعْدِهِم‌ْ يَقُولُون‌َ رَبَّنَا اغْفِرْلَنَا وَ لِاِخْوانِنَا الَّذِيْن‌َ سَبَقُونَا بِالْاِيْمان‌ِ وَ لَا تَجْعَل‌ْ فِي‌ قُلُوبِنَا غِلّاً لِلَّذِيْن‌َ آمَنوْا رَبَّنَااِنَّك‌َ رَؤُف‌ٌ رَحِيْم‌ٌ».

و مردمي‌ كه‌ بعد از صحابه‌ مي‌آيند از مسلمانان‌ مي‌گويند: اي‌ پروردگار! بيامرز ما را و برادران‌ مارا، اصحاب‌ محمدرضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ اجمعين‌ را كه‌ پيش‌ از ما ايمان‌ آورده‌اند و در دل‌ ما هيچگونه‌ كينه‌اي‌ قرار مده‌ براي‌ مؤمنان‌، اي‌پروردگار ما، يقيناً تو پر رأفت‌ و بسيار مهرباني‌.

بنابراين‌ شيعيان‌ ببينند حال‌ خود را كه‌ نميتوانند مآثر اصحاب‌ را بشنوند، و بخشم‌ مي‌آيند از ايشان‌، و خود را از كافران‌قرار مي‌دهند. و حال‌ خود را بدانند كه‌ بجاي‌ طلب‌ آمرزش‌ و رحمت‌ و مزيد رفعت‌ و درجه‌ اصحاب‌ محمد، به‌ناسزاگويي‌ مي‌پردازند و خود را از شمار مسلمانان‌ بيرون‌ مي‌كنند.

آيه‌ هايي‌ كه‌ در مدح‌ و ستايش‌ اصحاب‌ محمد (ص‌) نازل‌ شده‌ زياد است‌، رسول‌ الله (ص‌) راضي‌ نمي‌شدند كه‌ از خود صحابه‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ اجمعين‌ كسيكه‌ داراي‌ رتبه‌ و منزلتي‌ كمتر است‌ بر كسيكه‌ برتر از او است‌ زبان‌ درازي‌ كند:عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌ (رض‌) از عشره‌ مبشره‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهم‌ اجمعين‌ است‌ (عشره‌ مبشره‌ آن‌ ده‌ تني‌ هستند كه‌پيغمبر (ص‌) وعده‌ جنت‌ برايشان‌ داده‌ است‌) و خالد بن‌ وليد از كساني‌ است‌ كه‌ بعد از حديبيه‌ ايمان‌ آورده‌اند، با اينكه‌رسول‌ الله (ص‌) لقب‌ سيف‌ الله به‌ او داد بود با اينحال‌ روزي‌ كه‌ ميان‌ خالد بن‌ وليد و عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌ رضي‌ الله تعالي‌ عنهما گفتگو شد، و خالد نسبت‌ به‌ عبدالرحمن‌ زبان‌ درازي‌ كرد، رسول‌ الله (ص‌) رو به خالد نموده‌ و فرمود: «لاَتَسُبُّوا أصحَابِي‌ فَوَالَّذِي‌ نَفسِي‌ بِيَدِه‌ لَو أنَّ‌ َحَدُكُم‌ أَنَفَّقَ‌ مِثلَ‌ أُحُدٍ ذَهَباً مَا بَلَغَ‌ مُدَّ أَحَدِهِم‌ وَ لاَنَصِيَفَة‌» بعد به ياران‌ من‌ نگوييد، قسم‌ به‌ آن‌ خدائي‌ كه‌ جان‌ من‌ در دست‌ او است‌ اگر يكي‌ از شما هموزن‌ كوه‌ احد از طلا در راه‌ خير انفاق كنيد، به‌ اندازه‌ثواب‌ ايشان‌ در مصرف‌ يك‌ مد يا نصف‌ آن‌ نخواهيد يافت‌. كوه‌ احد مليارها كيلوگرم‌ وزن‌ دارد، اگر همه‌ به‌ طلا شود وصرف‌ در راه‌ خدا شود به‌ اندازه‌ يك‌ كيلو كم‌ ربع‌ و يا نصف‌ آن‌ (750) گرم‌ كه‌ اصحاب‌ رسول‌ از سابقين‌ بسوي‌ اسلام‌مصرف‌ كرده‌اند ثواب‌ ندارد.

الحاصل‌: عقيده‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ بر پايه‌ قرآن‌ كريم‌ و سنت‌ رسول‌ الله (ص‌) و اجماع‌ امت‌ استوار است‌، در حق‌ صحابه‌اينست‌ كه‌ همه‌ عدل‌ و مورد اعتمادند و قرآن‌ و سنت‌ پيغمبر و اجماع‌ امت‌ همه‌ مؤيد اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ هستند، وجمهور امت‌ در سابق‌ و لا حق‌ اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ هستند و دو گروه‌ روافض‌ و نواصب‌ كه‌ اولي‌ دشمنان‌ صحابه‌ ودومي‌ دشمنان‌ اهل‌ بيت‌ هستند‌ از اهل‌ سنت‌ بدور و اهل‌ سنت‌ از هر دو تبري‌ مي‌جويند.

و اينك‌ ترجمه‌ كتاب‌: (القام‌ الحجر لمن‌ ذكي‌ ساب‌ أبي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما).

 فهرست

# # #

قال‌ الإمام‌ الحافظ‌ العلامه‌ جلال‌ الدين‌ سيوطي‌ (رح‌):

 بسم‌ الله الرحمن‌ الرحيم‌

بعد از حمد و ستايش‌ الله تعالي‌ و بعد از درود و سلام‌ بر سيدنا محمد و آل‌ و اصحاب‌ او.

از بعضي‌ نو آموزان‌ شنيده‌ام‌ كه‌ كسي‌ كه‌ بد به‌ ابي‌ بكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌ عنهما بگويد گواهي‌ او قبول‌ است‌، يعني‌ناسزاگويي‌ او به‌ دو جانشين‌ پيغمبر (ص‌) او را از عدالت‌ نمي‌اندازد و مردود الشهادة‌ نمي‌شود. در حاليكه‌ اين‌ گفته خلاف ‌اجماع‌ امت‌ است‌ و كسيكه‌ ناسزا به‌ خلفاء راشدين‌ بگويد يا كافر است‌ يا فاسق‌، و چگونه‌ گواهي‌ كافر و يا فاسق‌ قبول ‌مي‌شود.

اين‌ سخن‌ آن‌ نادانان‌ خيلي‌ بر سهمگين‌ و هولناك‌ آمد، او را از آن‌ ياوه‌ گويي‌ منع‌ كردم‌، سودي‌ نداشت‌، اين‌ بود كه‌ به‌تأليف‌ اين‌ رساله‌ پرداختم،‌ براي راهنمايي‌ مسلمانان‌ و براي‌ نصيحت‌ و اخلاص‌ بدين‌ اسلام‌، در اين‌ رساله‌ فرموده‌ پيشوايان‌ دين‌ نقل‌ نموده‌ام‌، و آنچه‌ را كه‌ به‌ وَهم‌ مردم‌ بي‌ اطلاع‌ مي‌انجاميد ترك‌ نمودم‌ و اين‌ رساله‌ را به‌ سه‌ فصل‌ ترتيب‌دادم‌:

فصل‌ اول‌: در بيان‌ آنچه‌ از زبان‌ خاتم‌ الأنبياء صلوات‌ الله و سلامه‌ عليه‌ و عليهم‌ در فضل‌ ابوبكر و عمر رضي‌ الله تعالي‌عنهما آمده‌.

فصل‌ دوم‌: در بيان‌ اينكه‌ ناسزاگويي‌ به‌ دو خليفه‌ بر حق‌ ابوبكر و عمر از گناهان‌ كبيره‌ است‌.

فصل‌ سوم‌: در بيان‌ اينكه‌ كسي‌ كه‌ به‌ شيخين‌ ناسزا گويد يا كافر است‌ يا فاسق‌ باتفاق علماي‌ اهل‌ سنّت‌ و جماعت‌

 فهرست

# # #

فصل‌ اول:‌ در بيان‌ آنچه‌ در فضل‌ شيخين‌ رضي‌الله‌تعالي ‌عنهما آمده به اختصار

از قرآن‌:

«الاّ تَنصُروُهُ‌ فَقَد نَصَرَهُ‌ الله اِذ أخرَجَهُ‌ الَّذينَ‌ كَفَرُوا ثَانِي‌ اثنَين‌ِ اِذهُمَا فِي‌ الغَارِ، إِذ يِقولُ‌ لِصَاحِبِه‌ لاَتَحزَن‌ إِنَّ‌ الله مَعَنَا فَأَنزَلَ ‌اللهُ سَكِينَة‌ عَلَيهِ‌».

اگر شما پيغمبر را ياري‌ ندهيد، اين‌ حقيقت‌ را بدانيد كه‌ خدا او را ياري‌ داد، هنگاميكه‌ كافران‌ او را از مكه‌ بيرون‌ كردنددر حاليكه‌ ايشان‌ دو نفر (رسول‌ الله (ص‌) و يار غار ابوبكر الصديق‌ (رض‌) در غار حراء بودند). موقعيكه‌ ابوبكر عرض‌كرد يا رسول‌ الله، اگر بزير پاي‌ خود بنگرند ما را خواهند ديد رسول‌ الله (ص‌) فرمود: اندوهگين‌ مباش‌، براي اينكه خدا با ماست‌، وخدا آرامش‌ را بر ابوبكر نازل‌ فرمود. يعني‌ خداي‌ متعال‌ به‌ حفظ‌ و نگهداريش‌ هم‌ پيغمبرش‌ را اطمينان‌ افزود، و هم‌ابوبكر را آرامش‌ دل‌ بخشود.

مفسرين‌ گفته‌اند كسيكه‌ خدا آرامش‌ بر دل‌ او نازل‌ فرمود ابوبكر (رض‌) بود وگرنه‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌) هميشه‌ بر‌ فرمان‌خدا آرامش‌ داشت‌ و به‌ يقين‌ ياري‌ خداي‌ اطمينان‌ داشت‌. امام‌ رازي‌ در تفسير كبير خود چند وجه‌ دليل‌ آورده‌ مبني‌ براينكه‌ نزول‌ سكينه‌ و آرامش‌ بر ابوبكر (رض‌) بود.

در اين‌ آيه‌ چند امتياز براي‌ ابوبكر صديق‌ (رض‌) ميباشد:

1ـ اينكه‌ براي‌ ياري‌ پيغمبر (ص‌) دست‌ از جان‌ خود شست‌، و به‌ همراهي‌ پيغمبر خانه‌ وزن‌ و فرزند را وداع‌ گفت‌ وميدانست‌ كه‌ كفار قريش‌ براي‌ سر رسول‌ الله (ص‌) و سر او جائزه‌ معين‌ كرده‌ بودند كه‌ هر كس‌ هر يك‌ از آن‌ دو را بياورد،و يا از محلشان‌ خبر دهد، به‌ او صد شتر جائزه‌ بدهند. در حاليكه‌ علي‌ ابن‌ ابيطالب‌ (رض‌) كه‌ در جاي‌ حضرت‌ رسول‌(ص‌) خوابيده‌ بود وقتيكه‌ صبح‌ شد، همه‌ كفاريكه‌ دور خانه‌ رسول&#