كتابها

  كتابها
22- تـوسّـــل (وسـاطت‌ بيـن‌ خـدا و بنـدگان‌)
 

 

«تـوسّـــل‌»

 (وسـاطت‌ بيـن‌ خـدا و بنـدگان‌)

    

  تأليف‌: فائز ابراهيم‌ محمّد

 

 

   «فهرست‌ مطالب‌»

  اي‌ رسول‌ خدا !

 فصل‌ اوّل: اعراب‌ پيش‌ از اسلام‌

 جزيرة‌العرب‌ و دين‌ ابراهيم‌

 ورود بت‌پرستي‌ به‌ جزيرة‌العرب‌

 خدايان‌ و معبودان‌ اعراب‌:

    ـ فرشتگان‌

    ـ جنّيان‌

    ـ ستارگان‌

    ـ بتهاي‌ سنگي‌

    ـ بتهاي‌ گوشتي‌

 بتها، يادبود و سمبل‌ افراد صالح‌

 با اين‌ وجود، خدا را از ياد نبردند

 بتها، واسطه‌ها و دلاّلان‌ اعراب‌ نزد خدا

 

 فصل‌ دوم‌:  «اسلام‌ چه‌ مي‌آورد؟!»

 خدا، يكي‌ است‌

 عبادت‌، يكي‌ است

 بين‌ خدا و بندگانش‌، هيچ‌ وساطتي‌ نيست‌.

 ـ واسطه‌ها، كم‌كم‌ خدا مي‌شوند!

 

 فصل‌ سوم‌: «مسلمانان‌ پس‌ از اسلام‌»

عقايد شرك‌ آميز رايج‌ در ميان‌ تودة‌ مردم‌

 ـ تعظيم‌ قبور صالحان‌

  ـ قرباني‌ و نذر  و طواف‌ و اعتكاف‌، عبادت‌ است.

 ـ غلوّ در افراد صالح

 توسّل‌ و واسطه‌ قرار دادن‌ بندگان

    ـ وسيله‌، تقوا (ايمان‌ به‌ خدا و عمل‌ شايسته‌) است

    ـ واسطه‌ها، خود دنبال‌ وسيله‌ هستند

 دعا و استغاثه‌

    ـ دعا و به‌ فرياد خواندن‌، عبادت‌ است‌

    ـ خواندن‌ غير خدا، چيزي‌ جز وهم‌ و گمان‌ نيست

    ـ هرگز ما را نخوانده‌ايد!

     ـ سرانجام‌ پشيماني‌ است

    ـ خداوند، نزديك‌ و شنواست‌ و به‌ واسطه‌ نياز ندارد

    ـ مرا بخوانيد، اجابت‌ مي‌كنم

    ـ استعانت‌ و ياري‌ طلبيدن‌، عبادت‌ است

    ـ التجاء و پناه‌ بردن‌ عبادت‌ است

    ـ تنها اوست‌ كه‌ به‌ فريادها مي‌رسد و نجات‌ مي‌دهد

 شبهاتي‌ پيرامون‌ عقايد شرك‌آميز تودة‌ مردم‌ 

  فهرست  

 

  اي‌ رسول‌ خدا!

   قلم‌ به‌ دست‌ گرفته‌ام‌ و قصد دارم‌ در مورد چيزي‌ بنويسم‌ كه‌ به‌ خاطرش‌ برانگيخته‌ شده‌اي‌!...آن‌ زماني‌ كه‌ از طرف‌ خدا براي‌ هدايت‌ جهانيان‌ به‌ رسالت‌ برگزيده‌ شدي‌، ديدي‌ كه‌ جهان‌ براي‌ هر موجودي‌ سجده‌ و تعظيم‌ مي‌كند و خداي‌ راستين‌ خويش‌ را از ياد برده‌ و به‌ تبع‌ آن‌، خود را نيز از فراموش‌ كرده‌ است‌...ديدي‌ كه‌ عقايد و تصوّرات‌ حكمفرما در كرة‌ زمين‌، همه‌ از خدايان‌ مختلف‌ و متعدّد موج‌ مي‌زند و مردم‌ معتقدند كه‌ اين‌ گونه‌ خدايان‌، خداوندگاران‌ كوچكي‌ هستند كه‌ ـ به‌ گمانشان‌ ـ در كنار خداوند بزرگ‌ و سردستة‌ آنان‌، به‌ رتق‌ و فتق‌ امور مشغولند... ديدي‌ كه‌ رؤسا، فرمانروايان‌، سادنان‌، كاهنان‌، ساحران‌، فالگيران‌، پيشوايان‌ ديني‌ و رجال‌ مذهبي‌ لباس‌ خدايي‌ بر تن‌ كرده‌اند و كرسي‌ سلطنت‌ پروردگار را غصب‌ نموده‌اند!...ديدي‌ كه‌ آن‌ گونه‌ كه‌ از اين‌ افراد اطاعت‌ مي‌شود، از خدا پيروي‌ نمي‌شود و تمام‌ قانون‌ و حكومت‌ و داوري‌شان‌ به‌ آنان‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌!... ديدي‌ كه‌ تواضع‌ و توسّل‌ به‌ خدا در زندگي‌شان‌ ـ اصلاً ـ وجود ندارد و همگي‌ پيرو تقليد از آباء و اجداد هستند. براي‌ خدا واسطه‌ها و دلاّلاني‌ تراشيده‌اند و آن‌ گونه‌ كه‌ اين‌ نماينده‌ها را دوست‌ مي‌دارند و از آنها مي‌ترسند و برايشان‌ خضوع‌ و فروتني‌ مي‌كنند، خدا را دوست‌ نمي‌دارند و از او نمي‌ترسند و برايش‌ تواضع‌ نمي‌كنند!... ديدي‌ كه‌ اين‌ واسطه‌ها، كم‌كم‌ جاي‌ خدا را گرفته‌اند و در همان‌ كعبه‌ كه‌ به‌ دست‌ پدرانت‌ ابرهيم‌ و اسماعيل‌ ـ درود خدا بر تو و آنان‌ باد ـ براي‌ عبادت‌ خداي‌ يگانه‌ بنا شده‌ بود، 360 بت‌ ـ به‌ تعداد روزهاي‌ سال‌ ـ از همين‌ واسطه‌ها، در آن‌ جاي‌ گرفته‌اند و توسّط‌ قومت‌ به‌ گونة‌ خاصّ خودشان‌ پرستش‌ مي‌شوند!...ديدي‌ كه‌ به‌ جاي‌ خدا يا در كنار خدا، آنها را تعظيم‌ مي‌كنند. به‌ پايشان‌ قرباني‌ كرده‌ و اطرافشان‌ طواف‌ مي‌نمايند. مقابلشان‌ زانو زده‌ و اظهار عجز و ناتواني‌ مي‌كنند!...ديدي‌ كه‌ به‌ جاي‌ خدا يا همراه‌ با خدا، آنها را به‌ فرياد مي‌خوانند و دعاها و نيايشها، درخواستها و خواهشها، بيم‌ و اميدها و پرهيزها، استغاثه‌ و استعانت‌ و استعاذه‌ها و...همه‌ و همه‌ را متوجّه‌ آنها مي‌سازند و مي‌گويند: دعاها تنها از طريق‌ اين‌ واسطه‌ها به‌ آسمان‌ مي‌روند و پذيرفته‌ مي‌شوند!

                                                                                                        فهرست  

# # #

  اي‌ رسول‌ خدا!

   آمدي‌ و تمام‌ اين‌ گمراهيها و خيالهاي‌ واهي‌ را ديدي‌...و از طرف‌ خدا مأمور شدي‌ كه‌ اين‌ اوضاع‌ آشفته‌ را سامان‌ بخشي‌ و خداي‌ مردم‌ را به‌ طور صحيح‌ و شايسته‌، همانگونه‌ كه‌ ساير پيامبران‌ ـ درود خدا بر تو و آنان‌ باد ـ به‌ مردم‌ شناساندند، معرفي‌ كني‌ و عهد بستي‌ كه‌ تمام‌ سختيها، شكنجه‌ها، بلاها و رنجهايي‌ را كه‌ در نفس‌ اين‌ راه‌ مي‌ديدي‌، با جان‌ و دل‌ تحمّل‌ كني‌، و لذا با نام‌ و ياد خدا دست‌ به‌ كار شدي‌!

 سه‌ سال‌ مخفيانه‌ به‌ پرستش‌ خداي‌ يگانه‌، و دوري‌ و اجتناب‌ از بتهاي‌ سنگي‌ و گوشتي‌ دعوت‌ كردي‌...بعد از آن‌  ـ همراه‌ با ياران‌ كم‌ و ناتوانت‌ ـ از طرف‌ خدا مأمور شدي‌ كه‌ دعوت‌ خود را آشكار سازي‌ و اعلان‌ داري‌ كه‌:

 «اي‌ جماعت‌ كافران‌! نمي‌پرستم‌ آنچه‌ را كه‌ شما به‌ جز خدا مي‌پرستيد، و شما هم‌ نمي‌پرستيد آنچه‌ را كه‌ من‌ مي‌پرستم‌. نه‌ من‌ چيزي‌ را مي‌پرستم‌ كه‌ شما عبادت‌ مي‌كنيد و نه‌ شما چيزي‌ را مي‌پرستيد كه‌ من‌ عبادت‌ مي‌كنم‌! پس‌ آيين‌ خودتان‌ براي‌ خودتان‌ و آيين‌ من‌ هم‌ براي‌ خودم‌!».

   و از همين‌ جا جدايي‌ عقيده‌ و آيين‌ خود را از كافران‌ و مشركان‌ مكّه‌ اعلان‌ داشتي‌ و روش‌ عبادت‌ خود را با روش‌ عبادتشان‌ جدا نمودي‌...و ديدي‌ كه‌ رؤسا، فرمانروايان‌، سادنان‌، كاهنان‌، ساحران‌، كارگردانان‌ و پيشوايان‌ ديني‌ خيال‌ كردند كه‌ مي‌خواهي‌ جايشان‌ را بگيري‌ و همچون‌ آنان‌، به‌ دنبال‌ رياست‌ و ثروت‌ و مقامهاي‌ دنيوي‌ هستي‌. لذا تلاش‌ كردند كه‌ تو و يارانت‌ را با وعده‌ها و فريبهايشان‌، رام‌ خود سازند و به‌ راه‌ خود و پدرانشان‌ بازگردانند، امّا در جواب‌ تمامي‌شان‌، تنها هين‌ جملة‌ تاريخي‌ را گفتي‌: « اگر خورشيد را در دست‌ راستم‌ و ماه‌ را در دست‌ چپم‌ بنهند، هرگز از دعوتم‌ دست‌ نخواهم‌ كشيد، حتّي‌ اگر جانم‌ را در اين‌ راه‌ نيز از دست‌ دهم‌!»...تو و يارانت‌ چيزي‌ را داشتيد و چيزي‌ را مي‌خواستيد كه‌ آنها نداشتند و نمي‌خواستند. شما هدفي‌ غير از آنان‌ را دنبال‌ مي‌كرديد و به‌ ايمانتان‌، كاملاً پشتگرم‌ و مُفتخر بوديد و به‌ همين‌ جهت‌، هيچ‌ عاملي‌ باعث‌ نشد كه‌ از راهتان‌ متزلزل‌ شويد و با آنها سازش‌ نماييد!

 امّا بعد چه‌ ديدي‌؟!...دشمنيها و تلاشهاي‌ مذبوحانه‌شان‌ شروع‌ شد...ديدي‌ كه‌ تك‌تك‌ يارانت‌ را ـ مقابل‌ ديدگانت‌ ـ با شيوه‌هاي‌ وحشتناك‌ و وحشيانه‌، شكنجه‌ مي‌دهند. ياسرها و سميّه‌ها را زير شكنجه‌ به‌ شهادت‌ مي‌رسانند، و امّا بلال‌ها و خبّاب‌ها و صهيب‌ها...بمانند كه‌ چه‌ بر سرشان‌ آمد!...سه‌ سال‌ تمام‌ در شعب‌ ابيطالب‌، گرسنگيها، سختيها، محنتها، مرگها، بيمها، صدمه‌ها، بلاها، لطمه‌ها و... شما را از هدفتان‌ دور نساخت‌ و همچنان‌ پابرجا و ثابت‌قدم‌ بوديد...تمام‌ هجرتها و جداييها از همه‌ چيز و از همه‌ كس‌، غير از خدا را ـ فقط‌ به‌ جرم‌ اينكه‌ مي‌گفتيد: پروردگار ما تنها «اللّه‌» است‌   ـ تحمّل‌ كرديد!..

  فهرست  

# # #

    اي‌ رسول‌ خدا!

   آمدي‌ و تمام‌ اين‌ تاريكيها و سردرگميها را ديدي‌، در حالي‌ كه‌ به‌ آن‌ راضي‌ نبودي‌!...همراه‌ با يارانت‌ از شهر و زادگاهتان‌ بيرون‌ رانده‌ شديد و به‌ مدينه‌ ـ باتمام‌ سختيها و رنجهايش‌ ـ هجرت‌ كرديد...شهري‌ تازه‌، با مردمي‌ متفاوت‌...در همانجا بود كه‌ بذر جامعة‌ اسلامي‌ قبل‌ از آمدنت‌ به‌ آنجا توسّط‌ يارانت‌ كاشته‌ شده‌ بود و زماني‌ كه‌ به‌ آن‌ وارد شدي‌، ديدي‌ كه‌ جوانة‌ جامعة‌ اسلامي‌ تازه‌ سر از خاك‌ بيرون‌ زده‌ و براي‌ رشد و آبياري‌ آن‌ همراه‌ با ياران‌ فداكارت‌ دست‌ به‌ كار شدي‌...امّا ديدي‌ كه‌ فريبكاريها و نفاقها، پيمان‌شكنيها و توطئه‌ها، صف‌آراييها و پيكارهاي‌ اعراب‌ و يهوديان‌ مدينه‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ اين‌ نهال‌ نوشكفته‌ شروع‌ شد...بدر! اوّلين‌ پيكارتان‌ با جاهليّت‌. با اتّكاء و ياري‌ پروردگارت‌ نصرت‌ يافتيد...احد! جنگيديد و كشتيد و كشته‌ شديد. حمزه‌ها و مصعب‌ها و...ياران‌ باوفايت‌ كه‌ همگي‌ همچون‌ پارة‌ تنت‌ بودند، يكي‌ پس‌ از ديگري‌ مقابل‌ ديدگانت‌ در خون‌ پاك‌ خويش‌ غلتيدند و مُثله‌ شدند...و بالاخره‌ احزاب‌، حديبيه‌، خيبر، فتح‌ مكّه‌، حنين‌، تبوك‌ و...تمام‌ اينها را پشت‌ سر گذاشتيد و چقدر سختيها، زخمها، خونريزيها، گرسنگيها، تشنگيها، پياده‌رويها، سرما و گرما، طعنه‌ها و عيبجوييها و...را تحمّل‌ كرديد.

 آري‌! اي‌ رسول‌ خدا! تمام‌ اين‌ مراحل‌ سخت‌ را با تمام‌ فراز و نشيبهايش‌ گذراندي‌ و خون‌ ديدي‌ و خون‌ ريختي‌!...تنها و تنها براي‌ اينكه‌ آن‌ چيزي‌ را كه‌ به‌ خاطرش‌ مبعوث‌ شدي‌، به‌ تحقّق‌ برساني‌...«لا إله‌ إلا اللّه‌»، اعلان‌ عبادت‌ و پرستش‌ خداي‌ يگانه‌ و اجتناب‌ و دوري‌ از هر گونه‌ طاغوت‌ و قدرت‌ غير خدايي‌...اين‌ بود شعار قاطع‌ و دندان‌شكنت‌!...و بالاخره‌ پيروز شدي‌ و ملّتي‌ نمونه‌ و ممتاز، حكومتي‌ بي‌نظير، نظامي‌ منحصر به‌ فرد و جدا از هر گونه‌ روش‌ غير خدايي‌ را برپا كردي‌ و مردم‌ را ـ مستقيماً ـ به‌ جانب‌ پروردگارشان‌ بازگرداندي‌، و رسم‌ رييس‌پرستي‌ و بت‌پرستي‌ و تعدّدپرستي‌ و هر گونه‌ وساطت‌ و كهانتي‌ را برچيدي‌...و اين‌ چنين‌ بود كه‌ سرهاي‌ مردم‌ در برابر خالق‌ بي‌همتا و معبود حقيقي‌شان‌ به‌ تواضع‌ خم‌ شد و پيشانيهايشان‌ بر آستان‌ مقدّسش‌ ساييده‌ گشت‌.

 «زماني‌ كه‌ فتح‌ و پيروزي‌ خدا فرا رسد، تو مردم‌ را مي‌بيني‌ كه‌ دسته‌دسته‌ و فوج‌فوج‌ وارد دين‌ خدا مي‌شوند. پس‌ حمد و ثنا و تسبيح‌ پروردگارت‌ را به‌ جاي‌ آور و از او طلب‌ آمرزش‌ بخواه‌؛ زيرا كه‌ او بسيار توبه‌پذير است‌»...

  فهرست  

# # #

  اي‌ رسول‌ خدا!

   اين‌ بود داستان‌ مصائب‌ و سختيهايت‌!...امّا كاش‌! مي‌ديدي‌ چندي‌ نگذشت‌ كه‌ امّتت‌، زحمات‌ و تلاشها و سختيهايي‌ كه‌ براي‌ نجات‌ و سعادتشان‌ متحمّل‌ شده‌ بودي‌، به‌ بوتة‌ فراموشي‌ سپردند!...كاش‌! مي‌ديدي‌ كه‌ اكنون‌ آن‌ چيزي‌ را كه‌ به‌ خاطرش‌ مبعوث‌ گشتي‌، چگونه‌ وانهاده‌اند!...كاش‌! مي‌ديدي‌ كه‌ چگونه‌ كم‌كم‌ جانب‌ انحراف‌ و كجروي‌ را در پيش‌ گرفتند و اكنون‌ به‌ جايي‌ رسيده‌اند كه‌ بر لبة‌ پرتگاه‌ شرك‌ و نابودي‌ قرار گرفته‌اند!...كاش‌! مي‌ديدي‌ كه‌ چگونه‌ به‌ امانتي‌ كه‌ بدانان‌ سپرده‌ بودي‌، خيانت‌ مي‌كنند و به‌ آن‌ پشت‌ كرده‌ و به‌ چيز ديگري‌ همچون‌: فلسفه‌ و كلام‌ و تصوّف‌ و عرفان‌ و...روي‌ آورده‌اند و به‌ نيكي‌ رسم‌ آن‌ را به‌ جاي‌ نمي‌آورند!

 آري‌! به‌ راستي‌ حق‌ داري‌ كه‌ در پيشگاه‌ پروردگارت‌ از همين‌ امّتت‌ شكايت‌ كني‌ و زبان‌ به‌ گله‌ بگشايي‌ كه‌:

 [ وَ قَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِ اتَّخَذُوا هَـ'ذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا ].

   [ و پيامبر عرض‌ مي‌كند: پروردگارا! همانا قوم‌ من‌ اين‌ قرآن‌ را ترك‌ كرده‌ و از آن‌ دوري‌ گزيده‌اند! ]...

 آري‌!...به‌ همين‌ جهت‌ دست‌ به‌ قلم‌ شده‌ام‌ تا پرده‌ از روي‌ حقيقتي‌ بردارم‌ كه‌ به‌ خاطرش‌ مبعوث‌ شدي‌: «عبادت‌ و ارتباط‌ مستقيم‌ خدا، و نفي‌ هر گونه‌ شرك‌ و وساطت‌ بين‌ خدا و بندگانش‌»...چيزي‌ كه‌ ايمان‌، بدون‌ آن‌ ميسّر نيست‌، و اميدوارم‌ كه‌ فطرتها دگرباره‌ با شنيدن‌ آيات‌، با نداهاي‌ آشناي‌ پروردگار بيدار شوند و گرد و غبار توهّمات‌ و خرافات‌ جاهلي‌ را از خود بزدايند، همانگونه‌ كه‌ قبلاً بيدار شدند و از شرك‌ و عقايد شرك‌آميز بيزاري‌ جستند...

  [ وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ] .

 [ و اكثر آنهايي‌ كه‌ ادّعاي‌ ايمان‌ مي‌كنند، مؤمن‌ نيستند مگر اينكه‌ مشركند ] ...                           

                                                                      فائز ابراهيم‌ محمّد

   رمضان‌ 1416 هجري        

  فهرست  

 

 # # #  # # #

 

فصل‌ اوّل‌:  اعراب‌ پيش‌ از اسلام‌

«جزيرة‌العرب‌ و دين‌ ابراهيم‌»                                       

 جزيرة‌العرب‌!...محمّد -صلي الله عليه وسلم- در اين‌ سرزمين‌ مبعوث‌ شد و قرآن‌ كريم‌ نيز در همين‌ جا بود كه‌ نازل‌ گرديد...همچنان‌ كه‌ بانگ‌ دعوت‌ اكثر پيامبران: از همين‌ جا برخاسته‌ است‌.

 ابراهيم‌ -عليه السلام- ـ پدر پيامبران ـ به‌ همين‌ سرزمين‌ هجرت‌ گزيده‌ بود. او قبلاً در سرزمين‌ بابل‌، ميان‌ دو رود دجله‌ و فرات‌ رشد كرد. همان‌ جايي‌ كه‌ معابد و بتهاي‌ فراواني‌ وجود داشت‌ و خدايان‌ و معبودان‌ متعدّدي‌ پرستش‌ مي‌شدند. همانجا بود كه‌ ابراهيم -عليه السلام- قوم‌ خويش‌ را به‌ ترك‌ بت‌پرستي‌ و گردن‌نهادن‌ به‌ عبادت‌ خداي‌ يكتا دعوت‌ مي‌كرد و طولي‌ نكشيد كه‌ در چارچوب‌ دعوت‌ خود، همراه‌ با خانواده‌اش‌ و از جمله‌ فرزند تازه‌ به‌ دنيا آمده‌اش‌، اسماعيل‌ -عليه السلام- به‌ وادي‌ مكّه‌ هجرت‌ كرد.

 در همانجا بود كه‌ اسماعيل -عليه السلام‌- پسرش‌، رشد كرد و با ياري‌ پدرش‌، ديوارهاي‌ كعبه‌ را كه‌ خداوند محلّ امن‌ و اجتماع‌ مردم‌ قرار داده‌ است‌، برپا داشتند و تا چندي‌ نسلي‌ از اسماعيل‌ -عليه السلام- در مكّه‌ به‌ وجود آمد.

 قريش‌ كه‌ سرآمد و چشم‌ و چراغ‌ عرب‌ بودند و در ميان‌ اعراب‌ موقعيّت‌ رهبري‌ را به‌ دست‌ داشتند، از زادگان‌ اسماعيل‌ و نسل‌ او هستند. به‌ هر حال‌، اعراب‌ بر گرد اين‌ خاندان‌ جمع‌ مي‌شدند و آهنگ‌ زيارت‌ بناي‌ كعبه‌ را ـ كه‌ توسّط‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ بنا شده‌ بود ـ مي‌كردند.

 قريش‌ و گروههاي‌ تابعشان‌، بر همان‌ ديني‌ بودند كه‌ پدر پيامبران‌ ـ ابراهيم‌ -عليه السلام- ـ آورده‌ بود. ايشان‌ يكتاپرست‌ و حنيف‌ بودند و جز خدا را نمي‌پرستيدند. نه‌ بتي‌ را پرستش‌ مي‌كردند، نه‌ سنگي‌ و نه‌ چوب‌ و حيواني‌ را...در ميانشان‌ براي‌ هيچ‌ مخلوقي‌، الوهيّتي‌ نبود، مگر در ميان‌ مسيحيان‌ و يهودياني‌ كه‌ بعدها به‌ سرزمينشان‌ هجرت‌ كرده‌ بودند.

قرآن‌، به‌ خوبي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ آيين‌ ابراهيم –عليه السلام- توحيد بوده‌ و فرزندان‌ خود را به‌ اين‌ عقيدة‌ پاك‌ ـ كه‌ به‌ طرز قاطعي‌ با بت‌پرستي‌ به‌ مبارزه‌ برمي‌خاست‌ ـ وصيّت‌ نموده‌ است‌:

 [وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا كَذَ'لِكَ يَفْعَلُونَ قَالَ أَفَرَأَيْتُمْ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ أَنْتُمْ وَ ءَابَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي‌ إِلّاَ رَبَّ الْعَالَميِنَ الَّذِي‌ خَلَقَنِي‌ فَهُوَ يَهْدِينِ وَالَّذِي‌ هُوَ يُطْعِمُنِي‌ وَ يَسْقِينِ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ وَالَّذِي‌ يُميِتُنِي‌ ثُمَّ يُحْيِينِ وَالَّذِي‌ أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي‌ خَطِيئَتِي‌ يَوْمَ الدِّينِ رَبِّ هَبْ لِي‌ حُكْمًا وَ أَلْحِقْنِي‌ بِالصَّالِحِينَ وَاجْعَلْ لِي‌ لِسَانَ صِدْقٍ فِي‌ الْأَ'خَرِينَ وَاجْعَلْنِي‌ مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ وَاغْفِرْ لِأَبيِ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ وَ لَا تُخْزِنِي‌ يَوْمَ يُبْعَثُونَ يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَي‌ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ] ... [ وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي‌ الدُّنْيَا وَ إِنَّهُ فِي‌ الْأَ'خِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحيِنَ إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ وَ وَصَّي‌' بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَ يَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَي‌' لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي‌ قَالُوا نَعْبُدُ إِلَـ'هَكَ وَ إِلَـ'هَ ءَابَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ إِلَـ'هًا وَاحِدًا وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ] .

   [ سرگذشت‌ ابراهيم‌ را براي‌ كافران‌ بيان‌ دار هنگامي‌ كه‌ به‌ پدر و قومش‌ گفت‌: چه‌ چيز را مي‌پرستيد؟ گفتند: بتهاي‌ بزرگي‌ را مي‌پرستيم‌ و دائماً بر عبادتشان‌ ماندگار مي‌مانيم‌. گفت‌: آيا هنگامي‌ كه‌ آنها را به‌ كمك‌ مي‌خوانيد، صداي‌ شما را مي‌شنوند و نيازتان‌ را برآورده‌ مي‌كنند؟ يا سودي‌ به‌ شما مي‌رسانند و يا زياني‌ متوجّه‌ شما مي‌سازند؟ گفتند: فقط‌ ما پدران‌ و نياكان‌ خود را ديده‌ايم‌ كه‌ چنين‌ مي‌كردند! گفت‌: آيا مي‌بينيد كه‌ چه‌ چيزي‌ را عبادت‌ مي‌كنيد؟ هم‌ شما و هم‌ پدرانتان‌، همة‌ آنها دشمنان‌ من‌ هستند به‌ جز پروردگار جهانيان‌. كسي‌ كه‌ مرا آفريده‌ است‌ و همو مرا هدايت‌ مي‌كند. اوست‌ كه‌ مرا مي‌خوراند و مي‌نوشاند و هنگامي‌ كه‌ بيمار شوم‌، اوست‌ كه‌ مرا شفا مي‌دهد، و آن‌ كسي‌ كه‌ مرا مي‌ميراند و سپس‌ زنده‌ مي‌گرداند. اوست‌ كه‌ اميدوارم‌ در روز جزا و سزا گناهم‌ را بيامرزد. پروردگارا! به‌ من‌ كمال‌ و معرفت‌ مرحمت‌ فرما و مرا از زمرة‌ شايستگان‌ گردان‌، و براي‌ من‌ ذكر خير و نام‌ نيك‌ در ميان‌ آيندگان‌ برجاي‌ دار، و مرا از كساني‌ قرار ده‌ كه‌ بهشت‌ پرنعمت‌ را وارث‌ مي‌شوند، و پدرم‌ را كه‌ از گمراهان‌ است‌ بيامرز، و مرا خوار و رسوا مدار در روزي‌ كه‌ برانگيخته‌ مي‌شوند. آن‌ روزي‌ كه‌ اموال‌ و اولاد سودي‌ نمي‌رسانند، بلكه‌ تنها كسي‌ كه‌ با دل‌ سالم‌ و پاكي‌ به‌ پيشگاه‌ خداوند آمده‌ باشد ] ... [ و چه‌ كسي‌ از آيين‌ ابراهيم‌ رويگردان‌ خواهد شد، مگر آن‌ (ناداني‌) كه‌ خود را خوار و كوچك‌ داشته‌ است‌. ما او را در اين‌ جهان‌ (به‌ عنوان‌ الگو و رهبر) برگزيديم‌ و او همانا در جهان‌ ديگر هم‌، از زمرة‌ شايستگان‌ مي‌باشد. آنگاه‌ كه‌ پروردگارش‌ بدو فرمود: (به‌ يگانگي‌ خدا اقرار كن‌ و) اخلاص‌ داشته‌ باش‌! گفت‌: (اقرار كردم‌ و) خالصانه‌ تسليم‌ پروردگار جهانيان‌ شدم‌، و ابراهيم‌ فرزندان‌ خود را به‌ اين‌ آيين‌ سفارش‌ كرد و يعقوب‌ نيز چنين‌ كرد. گفتند: اي‌ فرزندان‌ من‌! خداوند آيين‌ (توحيدي‌ اسلام‌) را براي‌ شما برگزيده‌ است‌، پس‌ نميريد مگر اينكه‌ مسلمان‌ باشيد. (شما يهوديان‌ كه‌ ادّعا داريد بر آيين‌ يعقوب‌ هستيد) آيا هنگامي‌ كه‌ مرگ‌ يعقوب‌ فرا رسيد، حاضر بوديد (تا آن‌ آييني‌ را كه‌ بر آن‌ مرد، بشناسيد؟!) آن‌ هنگامي‌ كه‌ به‌ فرزندان‌ خود گفت‌: پس‌ از من‌ چه‌ چيزي‌ را مي‌پرستيد؟ گفتند: خداي‌ تو، خداي‌ پدرانت‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ و اسحاق‌ را كه‌ خداوند يگانه‌ است‌ و ما همگي‌ تسليم‌ (فرمان‌) او هستيم‌ ] ...

 در اين‌ ميان‌، پيوند قريش‌ با ابراهيم‌ و افتخارشان‌ در انتساب‌ به‌ آن‌ پيامبر از طريق‌ پسرش‌ اسماعيل‌، به‌ يگانه‌پرستي‌ آنان‌ قدرت‌ و قوّت‌ مي‌بخشيد. امّا كم‌كم‌ اموري‌ بر آنان‌ عارض‌ گشت‌ كه‌ به‌ سبب‌ آن‌، اوضاعشان‌ كاملاً دگرگون‌ شد و عقايدشان‌ ـ از چيزي‌ كه‌ بود ـ به‌ شكل‌ ديگري‌ تغيير يافت‌.

  فهرست  

# # #

«ورود بت‌پرستي‌ به‌ جزيرة‌العرب‌»                        

بت پرستي‌ از چند ناحيه‌ به‌ دل‌ و انديشة‌ اعراب‌ راه‌ يافت‌ و انحراف‌ از دين‌ ابراهيم‌ حنيف‌ -عليه السلام- شروع‌ شد:

مورخان‌ ـ همگي‌ ـ اعتقاد دارند كه‌ بت‌پرستي‌ در جزيرة‌العرب‌، مرضي‌ بيگانه‌ بود كه‌ شخصي‌ به‌ نام‌ «عمرو بن‌ لُحي‌» در زماني‌ كه‌ قبيلة‌ «خزاعه‌» حكومت‌ جزيرة العرب را در سال 400 پيش‌ از هجرت‌ بر عهده‌ داشت‌، آن‌ را از روم‌ ـ شرق‌ اردن‌ ـ بدانجا انتقال‌ داد. چنانچه‌ «ابن‌ كثير» در كتاب‌ خود «البداية‌ و النهاية‌» چنين‌ مي‌آورد:

 «آگاهان‌ چنين‌ برايم‌ نقل‌ كرده‌اند كه‌ «عمرو بن‌ لحي‌» به‌ قصد شام‌ از مكّه‌ بيرون‌ رفت‌. چون‌ به‌ منزلگاهي‌ در سرزمين‌ بلقاء ـ كه‌ در آن‌ زمان‌ عماليق‌ در آنجا سكونت‌ داشتند ـ رسيد، آنان‌ را در بت‌پرستي‌ ديد. از ايشان‌ پرسيد: اين‌ چيزهايي‌ كه‌ مي‌بينم‌ آنها را مي‌پرستيد، چيستند؟! به‌ وي‌ پاسخ‌ گفتند: اينها بتهايي‌ هستند كه‌ پرستش‌ مي‌كنيم‌ و باران‌ را براي‌ ما از آسمان‌ فرود مي‌فرستند، از آنان‌ ياري‌ مي‌طلبيم‌ و ما را كمك‌ مي‌رسانند. عمرو به‌ آنان‌ گفت‌: آيا بتي‌ از اين‌ بتها را به‌ من‌ نمي‌دهيد تا آن‌ را به‌ سرزمين‌ عرب‌ ببرم‌ و اعراب‌ نيز بپرستند؟! آنان‌ بتي‌ را كه‌ «هبل‌» نام‌ داشت‌، در اختيارش‌ قرار دادند و او آن‌ رابه‌ مكّه‌ آورد و نصب‌ كرد و مردم‌ را به‌ پرستش‌ آن‌ دعوت‌ نمود، و چون‌ عمرو بن‌ لحي‌ پيشواي‌ خزاعه‌ بود و در آن‌ روزگار بني‌ خزاعه‌ كليدداري‌ كعبه‌ را عهده‌دار بودند و به‌ همين‌ سبب‌ او قدرت‌ امر و نهي‌ به‌ ديگران‌ را داشت‌ و مردم‌ نيز آنچه‌ را اين‌ خاندان‌ بزرگ‌ مي‌شمرد، بزرگ‌ مي‌شمردند...».

   اين‌، نمونه‌اي‌ است‌ حاكي‌ از مقدّمة‌ سرايت‌ بت‌پرستي‌ از روميها به‌ اعراب‌؛ زيرا بت‌پرستي‌ موجود در شام‌ كه‌ عمرو بن‌ لحي‌ آن‌ را از آنجا به‌ مكّه‌ كشاند، تنها اثري‌ از بت‌پرستي‌ روميان‌ بود. بت‌پرستي‌ رايج‌ در روم‌ ـ چه‌ قبل‌ از مسيح‌ و چه‌ بعد از آن‌ ـ در كنار اعراب‌ بوده‌ است‌ و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ عقايد همچون‌ امراض‌ مُسري‌ به‌ نواحي‌ همجوار سريعاً سرايت‌ مي‌كنند. بدين‌ ترتيب‌ در نتيجة‌ آميزش‌ و رفت‌ و آمدي‌ كه‌ از طريق‌ مبادلات‌ تجاري‌ ميان‌ اعراب‌ و روميان‌ برقرار مي‌شد، عقايد ديني‌ روميان‌ نيز به‌ اعراب‌ انتقال‌ مي‌يافت‌؛ خصوصاً اينكه‌ حاكميّت‌ و قدرت‌ دولت‌ روم‌ از قدرت‌ جزيرة‌العرب‌ برتر بود و حتّي‌ برخي‌ از قبايل‌ عرب‌ ـ از قبيل‌ غسانيان‌ ـ تحت‌ سلطة‌ روميان‌ قرار داشتند، و اين‌ تسلّط‌ و تبعيّت‌ موجب‌ سرايت‌ و آميزش‌ مي‌گرديد.

 عوامل‌ ديگري‌ نيز باعث‌ رواج‌ بت‌پرستي‌ در جزيرة‌العرب‌ بوده‌ است‌. چنانچه‌ «ابن‌ اسحاق‌» در سيرة‌ خود چنين‌ بيان‌ مي‌كند:

 «چنين‌ اظهار مي‌دارند: نخستين‌ بار كه‌ پرستش‌ سنگها در مكّه‌ رواج‌ يافت‌، بدين‌ ترتيب‌ بود كه‌ در هنگام‌ سختي‌ معيشت‌ از مكّه‌ هيچ‌ كس‌ در جستجوي‌ آسايش‌ به‌ ديگر سرزمينها كوچ‌ نمي‌كرد، مگر آن‌ كه‌ سنگي‌ از سنگهاي‌ حرم‌ را، به‌ گراميداشت‌ اين‌ سرزمين‌، همراه‌ خود مي‌برد. اين‌ مردم‌ در هر جا فرود مي‌آمدند، قطعه‌ سنگ‌ را روي‌ زمين‌ مي‌گذاشتند و همانگونه‌ كه‌ بر پيرامون‌ كعبه‌ طواف‌ مي‌كردند، بر گرد آن‌ طواف‌ مي‌نمودند. تكرار اين‌ عمل‌ بدان‌ منجر شد كه‌ هر سنگي‌ را ـ به‌ نظر خود ـ خوب‌ مي‌يافتند و از آن‌ خوششان‌ مي‌آمد، مورد پرستش‌ قرار مي‌دادند. اين‌ كار به‌ همين‌ نحو ادامه‌ يافت‌ تا زماني‌ كه‌ پس‌ از اين‌ مهاجران‌، نسلهاي‌ ديگر آمدند و آييني‌ را كه‌ بر آن‌ بودند، از ياد بردند و چيز ديگري‌ را جايگزين‌ دين‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ ساختند. بت‌ پرستيدند و به‌ همان‌ جاهليّت‌ و گمراهيهايي‌ گرويدند كه‌ ديگر ملّتها بدان‌ گرفتار بودند...».

 همچنين‌ بازمانده‌هايي‌ از اديان‌ گذشته‌ در سرزمين‌ اعراب‌ باقي‌ مانده‌ بود كه‌ در آن‌ نيز آثاري‌ از بت‌پرستي‌ وجود داشت‌، هر چند اين‌ اديان‌ در جزيرة‌العرب‌ چندان‌ سلطه‌ و رواجي‌ نداشت‌...از جمله‌ پيروان‌ نوح –عليه السلام- را مي‌توان‌ نام‌ برد كه‌ هنوز در جزيرة‌العرب‌ اثرش‌ باقي‌ مانده‌ بود. چنانچه‌ «هشام‌ بن‌ كلبي‌» در كتاب‌ خود «الاصنام‌» مي‌گويد:

«اعراب‌، بتهاي‌ پنجگانه‌اي‌ را كه‌ قوم‌ نوح‌-عليه السلام- مي‌پرستيدند، به‌ دست‌ آوردند و پرستش‌ آنها را در پيش‌ گرفتند كه‌ اين‌ بتها عبارت‌ بودند از: «ودّ»، «سواع‌»، «يغوث‌»، «يعوق‌» و «نسر».

   قرآن‌ كريم‌ دربارة‌ بت‌پرستي‌ و بتهاي‌ اين‌ قوم‌، چنين‌ مي‌فرمايد:

 [ وَ قَالُوا لَا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكُمْ وَ لَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لَا سُوَاعًا وَ لَا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرًا وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا ] .

   [ به‌ آنان‌ گفته‌اند: معبودهاي‌ خود را وامگذاريد، و ودّ، سواع‌، يغوث‌، يعوق‌ و نسر را رها نسازيد، و بدين‌ وسيله‌ بسياري‌ از مردم‌ را گمراه‌ ساخته‌اند!  ...].

 بدون‌ شك‌، تأثير اين‌ باقيمانده‌هاي‌ بت‌پرستي‌ در هر جايي‌ كه‌ باشند، پابرجا مي‌ماند، هر چند بت‌پرستي‌ سلطه‌ و رواج‌ هم‌ نداشته‌ باشد، و هميشه‌ اين‌ گونه‌ بوده‌ است‌ كه‌ حتّي‌ در مورد برخي‌ از كساني‌ كه‌ اديان‌ آسماني‌ را مي‌پذيرند، پس‌ از گردن‌نهادن‌ به‌ آيين‌ جديد، در دلهايشان‌ بازمانده‌هايي‌ از آييني‌ كه‌ زماني‌ دلهايشان‌ را سيراب‌ مي‌ساخته‌، باقي‌ مي‌ماند و آثار و رسوبات‌ انديشة‌ كهن‌ خود را از آراء و نظرياتشان‌ نشان‌ مي‌دهند و حتّي‌ اگر اين‌ آثار و باقيمانده‌ها به‌ درجة‌ يك‌ نظرية‌ قانع‌كننده‌ نيز نرسد، ممكن‌ است‌ به‌ عنوان‌ يك‌ عادت‌ دنبال‌ شود!

 البته‌ همسايگان‌ ديگر جزيرة‌العرب‌، مخصوصاً ايران‌ و بحرين‌ و يمن‌ نيز، در عقايد اعراب‌ تأثير بسزايي‌ داشتند. چنانچه‌ اعراب‌، آتشكده‌ها و مراسم‌ پرستش‌ ستارگان‌ و ساير عقايد باقي‌ از مجوسيّت‌ ايرانيان‌ را از آنان‌ به‌ ارث‌ بردند.

اين‌ عوامل‌ ـ روز به‌ روز ـ رو به‌ فزوني‌ نهاد تا آنجا كه‌ بت‌پرستي‌ در جزيرة‌العرب‌، در ميان‌ ذريّة‌ ابراهيم‌ موحّد و بت‌شكن‌-عليه السلام- جاي‌ گرفت‌ و به‌ مرور زمان‌ اين‌ بت‌پرستي‌ بر تمام‌ شؤون‌ آنان‌ سايه‌ افكند و به‌ آن‌ شديداً علاقه‌مند شدند. 

  فهرست  

# # #

«خدايان‌ و معبودان‌ اعراب‌»

  قرآن‌ كريم‌ به‌ روشني‌ به‌ تمام‌ اين‌ جاهليّتها اشاره‌ مي‌كند و مي‌فرمايد: از چيزي‌ پيروي‌ نمي‌كنند، مگر از توهّمات‌ و گمانهايشان‌! زماني‌ كه‌ در اين‌ مورد به‌ قرآن‌ كريم‌ مراجعه‌ مي‌كنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ اعراب‌، بتها و خدايان‌ زيادي‌ داشتند كه‌ همه‌ را مورد پرستش‌ قرار مي‌دادند:

  ـ فرشتگـان‌:

 قرآن‌، روشن‌ مي‌سازد كه‌ يكي‌ از معبودانشان‌، «فرشتگان‌» بوده‌اند. آنها معتقد بودند كه‌ فرشتگان‌ دختران‌ خدايند! با آن‌ كه‌ خود از داشتن‌ دختر نفرت‌ داشتند و حتّي‌ زنده‌ به‌ گور كردن‌ آنها سنّتي‌ رايج‌ و معمول‌ بود، و سپس‌ به‌ ساختن‌ تنديس‌ و مجسّمه‌ و تصاويرشان‌ مي‌پرداختند و آنها را پرستش‌ مي‌كردند، با اين‌ وهم‌ و خيال‌ كه‌ آنها نزد خدا واسطه‌هايي‌ هستند كه‌ با توسّل‌ به‌ آنان‌ ـ فرزندان‌ خدا!! ـ به‌ خداوند بزرگ‌ برتر تقرّب‌ خواهند جُست‌:

 [ وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَنَاتٍ وَ أَصْفَئ'كُمْ بِالْبَنِينَ وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَـ'نِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهَهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ أَوَمَنْ يُنَشَّؤُاْ فِي‌ الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي‌ الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ وَ جَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَـ'نِ إِنَاثًا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ وَ قَالُوا لَوْ شَاءَ الرَّحْمَـ'نِ مَا عَبَدْنَاهُمْ مَا لَهُمْ بِذَ'لِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ ] ... [ أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي‌ اللَّهِ زُلْفَي‌' إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِيَما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي‌ مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا لَاصْطَفَي‌' مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ] ... [ وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَ لَا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هَـ'ؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ وَ لَا فِي‌ الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي‌' عَمَّا يُشْرِكُونَ ] .

   [ مشركان‌ از ميان‌ بندگان‌ خدا، برخي‌ را پاره‌اي‌ از او مي‌دانند. واقعاً انسان‌ بس‌ ناسپاس‌ و كفرپيشة‌ آشكاري‌ است‌. آيا از ميان‌ چيزهايي‌ كه‌ خدا مي‌آفريند، دختران‌ را براي‌ خود برگزيده‌ است‌ و پسران‌ را ويژة‌ شما نموده‌ است‌؟ در حالي‌ كه‌ هر گاه‌ يكي‌ از آنان‌ را به‌ همان‌ چيزي‌ مژده‌ دهند كه‌ نظير و شبيه‌ براي‌ خداي‌ مهربان‌ مي‌سازد، چهره‌اش‌ (از فرط‌ ناراحتي‌) سياه‌ مي‌شود و مملو از خشم‌ و كين‌ مي‌گردد! آيا كسي‌ را كه‌ در لابلاي‌ زينت‌ و زيور پرورش‌ مي‌يابد، و به‌ هنگام‌ گفتگو و كشمكش‌ در بحث‌ و مجادله‌ (به‌ خاطر شرم‌ و حيا) نمي‌تواند مقصود خود را خوب‌ و آشكارا بيان‌ و اثبات‌ كند (فرزند خدا مي‌دانيد و پسران‌ را فرزند خود؟!) آنان‌ فرشتگان‌ را كه‌ بندگان‌ خداي‌ مهربانند، مؤنّث‌ به‌ شمار مي‌آروند (و دختران‌ خدا مي‌خوانند!) آيا ايشان‌ به‌ هنگام‌ آفرينش‌ فرشتگان‌ حضور داشتند و خلقتشان‌ را ديده‌اند؟! اظهار و گواهي‌شان‌ ثبت‌ و ضبط‌ مي‌شود و (در روز قيامت‌) بازخواست‌ مي‌شوند، و مي‌گويند: اگر خدا مي‌خواست‌، ما فرشتگان‌ را عبادت‌ نمي‌كرديم‌. آنان‌ كمترين‌ اطّلاع‌ و كوچكترين‌ علم‌ و خبري‌ از اين‌ (رضايت‌ خداوند) ندارند! اصلاً ايشان‌ سخنانشان‌ جز بر پاية‌ گمان‌ و توهّم‌ نيست‌ ] ... [ هان‌! تنهاعبادت‌ خالصانه‌ (و بي‌شائبه‌ از شرك‌) براي‌ خداست‌ و بس‌. كساني‌ كه‌ جز خدا، يار و ياوراني‌ را برمي‌گيرند (و بدانان‌ تقرّب‌ و توسّل‌ مي‌جويند، مي‌گويند:) ما آنان‌ را عبادت‌ نمي‌كنيم‌، مگر بدان‌ خاطر كه‌ ما را به‌ خدا نزديك‌ گردانند. خداوند در روز قيامت‌ ميانشان‌ (و مؤمنان‌) دربارة‌ چيزي‌ كه‌ در آن‌ اختلاف‌ دارند، داوري‌ خواهد كرد. خداوند، دروغگوي‌ كفرپيشه‌ را اصلاً هدايت‌ نمي‌كند. اگر خدا مي‌خواست‌ فرزندي‌ داشته‌ باشد، مي‌بايست‌ از ميان‌ چيزهايي‌ كه‌ خود مي‌آفريند كسي‌ يا چيزي‌ را برگزيند. خداوند پاك‌ و منزّه‌ (از همة‌ نقصها و عيبها) است‌. او خداوند يگانة‌ پيروز و چيره‌ و برتر است‌ ] ... [ آنها غير از خدا چيزهايي‌ را مي‌پرستند كه‌ نه‌ اصلاً بديشان‌ زيان‌ مي‌رسانند و نه‌ سودي‌ عايدشان‌ مي‌سازند و مي‌گويند: اينها واسطه‌هاي‌ ما نزد خدايند! بگو: آيا خدا را از وجود چيزهايي‌ باخبر مي‌سازيد كه‌ خداوند در آسمانها و زمين‌ سراغي‌ از آنها ندارد؟! (چگونه‌ خداوند از نماينده‌ها و واسطه‌هاي‌ خود در زمين‌ بي‌خبر است‌؟!) خداوند پاك‌ و منزّه‌ (از هر گونه‌ شركي‌) و فراتر از آن‌ چيزهايي‌ است‌ كه‌ مشركان‌ انبازشان‌ مي‌دانند ] ...

  فهرست  

  ـ جنّيـان‌:

 اعراب‌ جاهلي‌، علاوه‌ بر فرشتگان‌، «جنّيان‌» را نيز جزو خدايان‌ قرار مي‌دادند و معتقد بودند كه‌ بين‌ خدا و جنّيان‌، رابطة‌ خويشاوندي‌ وجود دارد و خدا از آنها همسري‌ دارد كه‌ فرشتگان‌ زادگان‌ ـ و دختران‌ ـ آنها هستند. كار به‌ جايي‌ كشيد كه‌ جنّيان‌ را نيز عبادت‌ مي‌كردند.

 «هشام‌ بن‌ كلبي‌» مي‌گويد: «طايفة‌ بني‌مليح‌ از قبيلة‌ خزاعه‌، جنّ مي‌پرستيدند».   قرآن‌ كريم‌ در اين‌ مورد نيز چنين‌ اشاره‌ مي‌كند:

 [ فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَ هُمْ شَاهِدُونَ أَلَا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ أَصْطَفَي‌ الْبَنَاتِ عَلَي‌ الْبَنِينَ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُبِينٌ فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَُمحْضَرُونَ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ] ... [ وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا ثُمَّ يَقُولُونَ لِلْمَلَائِكَةِ أَهَـ'ؤُلَاءِ إِيَّاكُمْ يَعْبُدُونَ قَالُوا سُبْحَانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنَا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَكْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ ] ... [ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَ بَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَي‌' عَمَّا يَصِفُونَ ] .

   [ از آنان‌ بپرس‌ كه‌ آيا دختران‌، از آنِ پروردگارت‌ باشند و پسران‌ از آنِ خودشان‌؟! (آيا اين‌ قضاوت‌ درست‌ است‌؟) يا اينكه‌ (وقتي‌ كه‌) ما فرشتگان‌ را به‌ صورت‌ مؤنّث‌ مي‌آفريديم‌ آنها ناظر (بر خلقتشان‌) بوده‌اند؟ هان‌! تنها از روي‌ دروغها و تهمتهاي‌ به‌ هم‌ بافتة‌ خود مي‌گويند: خدا فرزند زاده‌ است‌! قطعاً ايشان‌ دروغگو هستند. آيا خداوند، دختران‌ را بر پسران‌ ترجيح‌ داده‌ است‌؟ (در صورتي‌ كه‌ به‌ گمان‌ شما پسران‌ از دختران‌ بهتر و همين‌ شما هستيد كه‌ دختران‌ را زنده‌ به‌ گور مي‌كنيد. تازه‌ اگر برابر انديشة‌ پوچ‌ شما هم‌ بود، مي‌بايست‌ خدا پسران‌ را نصيب‌ خود كند؛ نه‌ دختران‌ را!). چه‌ چيزتان‌ شده‌ است‌؟! چگونه‌ قضاوت‌ مي‌كنيد؟ آيا متذكّر نمي‌شويد؟ يا اينكه‌ شما دليل‌ روشن‌ وروشنگري‌ داريد؟ اگر راست‌ مي‌گوييد، كتاب‌ خود را بياوريد و نشان‌ دهيد. آنان‌ معتقد به‌ خويشاوندي‌ و نسب‌ ميان‌ خدا و جنّيان‌ هستند. در صورتي‌ كه‌ جنّيان‌ مي‌دانند كه‌ مشركان‌ (و هم‌ خودشان‌ اگر شرك‌ بورزند، در ميان‌ دوزخ‌) حاضر آورده‌ مي‌شوند. خداوند، پاك‌ و منزّه‌ است‌ از توصيفهايي‌ كه‌ مي‌كنند ] ... [ آن‌ روزي‌ را (يادآور شو) كه‌ خداوند جملگي‌شان‌ را گرد مي‌آورد و سپس‌ به‌ فرشتگان‌ (رو در روي‌ فرشته‌پرستان‌) مي‌گويد: آيا اينان‌ شما را (به‌ جاي‌ من‌ يا همراه‌ با من‌) پرستش‌ مي‌كرده‌اند؟ تو منزّهي‌ (ما به‌ هيچ‌ وجه‌ با اين‌ گروه‌ ارتباط‌ نداشته‌ايم‌) و تنها تو يار و ياور ما بوده‌اي‌؛ نه‌ آنان‌. بلكه‌ ايشان‌ جنّيان‌ را مي‌پرستيده‌اند و اكثر آنان‌ بديشان‌ ايمان‌ داشته‌اند ] ... [ آنان‌، جنّيان‌ را شركاء خدا مي‌سازند، در حالي‌ كه‌ خداوند خودِ آنان‌ و همة‌ شركاءشان‌ را آفريده‌ است‌. كافران‌ از روي‌ ناداني‌ و بدون‌ علم‌، پسران‌ و دختراني‌ را براي‌ خدا به‌ هم‌ مي‌بافند! خداوند منزّه‌ و به‌ دور از اين‌ صفاتي‌ است‌ كه‌ او را بدانها توصيف‌ مي‌كنند ] ...

  فهرست  

  ـ ستارگان‌:

 گروهي‌ از اعراب‌ ـ همانند ايرانيان‌ ـ به‌ ستاره‌پرستي‌ نيز آشنا شده‌ بودند. چنانچه‌ «صاعد أندلسي» روايت‌‌ مي‌كند كه‌:

 «طايفة‌ «حمير» خورشيد را مي‌پرستيدند، طايفة‌ «كنانه‌» ماه‌ را، طايفة‌ «تميم‌» ستارة‌ دبران‌ را، طايفة‌ «لخم‌» و «جذام‌» ستارة‌ مشتري‌ را، قبيلة‌ «طي‌» ستارة‌ سهيل‌ را، قبيلة‌ «قيس‌» ستارة‌ شعري‌' را و قبيلة‌ «اسد» عطارد را...مورد پرستش‌ قرار مي‌دادند».

   قرآن‌ كريم‌ در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد:

 [ لَا تَسْجُدُوا الشَّمْسَ وَ لَا الْقَمَرَ وَاسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي‌ خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ ] ... [ وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَي‌' ] .

   [ براي‌ خورشيد و ماه‌ سجده‌ نكنيد، براي‌ خدايي‌ كه‌ آنها را آفريده‌ است‌، سجده‌ كنيد اگر واقعاً او را عبادت‌ مي‌كنيد ] ... [ و همانا اوست‌ پروردگار ستارة‌ شعري‌' ] ...

 در قرآن‌، اشاره‌ به‌ اينكه‌ خورشيد و ماه‌ و ستارگان‌ و...آفريدة‌ خدا هستند و خداوند خالق‌ همة‌ آنها و ساير مخلوقات‌ مي‌باشد، و خلاصه‌ اينكه‌ نفي‌ خدا بودن‌ ستارگان‌ و پرستش‌ آنها، فراوان‌ است‌.

   فهرست  

  ـ بتهـاي‌ سنگي‌:

 اين‌ انحرافات‌ به‌ سرعت‌ ـ روز به‌ روز ـ زيادتر مي‌شدند و بالاخره‌ باعث‌ رواج‌ بت‌پرستي‌ گرديدند و به‌ تدريج‌ هر قبيله‌ و طايفه‌اي‌، و هر شهر و محلّه‌اي‌ بت‌ مخصوصي‌ براي‌ خودشان‌ تهيّه‌ ديدند، تا آنجا كه‌ در هر منزلي‌ بتي‌ يافت‌ مي‌شد تا از اين‌ طريق‌ بتوانند خدا را بدون‌ زحمت‌ بپرستند!

 «هشام‌ بن‌ كلبي‌» در كتاب‌ خود مي‌گويد: «هر يك‌ از مردم‌ مكّه‌ در خانة‌ خود، بتي‌ داشت‌ و آن‌ را پرستش‌ مي‌كرد و وقتي‌ مي‌خواست‌ به‌ سفر برود، آخرين‌ كارش‌ اين‌ بود كه‌ به‌ عنوان‌ تبرّك‌ دستش‌ را بر روي‌ آن‌ مي‌كشيد و سپس‌ بر سر و صورت‌ خود مي‌ماليد، و وقتي‌ از سفر برمي‌ گشت‌، اوّلين‌ كارش‌ در منزل‌ اين‌ بود كه‌ دوباره‌ دستش‌ را بر روي‌ آن‌ بكشد و بر سر و صورت‌ خود بمالد!».

   اعراب‌ جاهلي‌ عشق‌ فراواني‌ به‌ بت‌پرستي‌ پيدا كردند و قلوبشان‌ با پرستش‌ بت‌، چه‌ به‌ صورت‌ فرشتگان‌ و جنّيان‌، و چه‌ به‌ صورت‌ نياكان‌ و افراد صالح‌ و نيكوكار، و يا به‌ صورتهاي‌ ديگر آبياري‌ گرديد!...آنهايي‌ كه‌ قدرت‌ مالي‌ داشتند، اطاقي‌ را به‌ بت‌ اختصاص‌ داده‌ بودند! و كساني‌ كه‌ قدرت‌ مالي‌ نداشتند، تنها براي‌ خود بتي‌ در نظر گرفته‌ و آن‌ را عبادت‌ مي‌كردند. امّا طبقة‌ سوم‌ جامعه‌ كه‌ فقراء بودند و قدرت‌ ساختن‌ اطاق‌ و يا بت‌ را نداشتند، سنگي‌ را جلو كعبه‌ و يا مكانهاي‌ ديگري‌ نصب‌ كرده‌ و اطراف‌ آن‌ به‌ گردش‌ و طواف‌ مي‌پرداختند.

   همين‌ بتهاي‌ كوچك‌ محلّي‌ بود كه‌ در قرآن‌ با لفظ‌ «أنصاب‌» و يا «نصب‌» ياد شده‌اند و اعراب‌ به‌ پايشان‌ قرباني‌ مي‌كردند.

كار به‌ جايي‌ رسيد كه‌ تمام‌ خانه‌ها، محلّه‌ها، شهرها...بتهاي‌ مخصوصي‌ داشتند. تنها در خانة‌ كعبه‌ كه‌ براي‌ پرستش‌ خداي‌ يگانه‌ و يكتا توسّط‌ ابراهيم‌ موحّد –عليه السلام- بنا شده‌ بود، «360» بت‌ در آن‌ جاي‌ گرفته‌ بود، و اين‌ غير از آن‌ بتهاي‌ نامداري‌ بود كه‌ در بلاد مختلف‌ جزيرة‌العرب‌ ـ از جمله‌ مكّه‌ و مدينه‌ و طائف‌ ـ واقع‌ بودند كه‌ بعضي‌ از آنها در قرآن‌ به‌ نامهاي‌: «لات‌»، «عزّي‌»، و «مناة‌» ياد شده‌ و برخي‌ هم‌ در احاديث‌ و سيره‌ها آمده‌اند كه‌ مي‌توان‌ «هبل‌» را نام‌ برد كه‌ ابوسفيان‌ در جنگ‌ احد آن‌ را به‌ فرياد مي‌خواند.

 اعراب‌ جاهلي‌، به‌ همين‌ مقدار بسنده‌ نكردند و بت‌پرستي‌شان‌ به‌ همين‌ جا خاتمه‌ نيافت‌، بلكه‌ كارشان‌ چنان‌ به‌ انحطاط‌ كشيده‌ شد كه‌ حتّي‌ «سنگ‌» را هم‌ مورد احترام‌ قرار دادند و پاره‌سنگي‌ را به‌ پرستش‌ گرفتند! در صحيح‌ بخاري‌ از «أبو رجاء العطاردي‌» -رضي الله عنه- روايت‌ شده‌ كه‌ مي‌گويد:

 «ما سنگي‌ را مي‌پرستيديم‌ و هر گاه‌ سنگي‌ بهتر و زيباتر از آن‌ مي‌يافتيم‌، آن‌ را پرت‌ كرده‌ و دومي‌ را مي‌پرستيديم‌، و اگر هيچ‌ سنگي‌ را نمي‌يافتيم‌، مشتي‌ خاك‌ را جمع‌ كرده‌ و گوسفندي‌ را مي‌آورديم‌ و بر رويش‌ شير مي‌ريختيم‌، و آنگاه‌ به‌ دورش‌ طواف‌ مي‌كرديم‌!».

   «كلبي‌» نيز مي‌گويد: «اعراب‌ وقتي‌ سفر مي‌كردند و به‌ منزلي‌ فرود مي‌آمدند و براي‌ مدّتي‌ توقّف‌ مي‌كردند، چهار سنگ‌ را برمي‌داشتند و هر كدام‌ كه‌ زيباتر و بهتر بود، انتخاب‌ كرده‌ و خداي‌ خويش‌ قرار مي‌دادند، و سه‌ سنگ‌ باقيمانده‌ را براي‌ پايه‌هاي‌ ديگ‌ خود قرار داده‌ و پس‌ از طبخ‌ غذا ـ به‌ هنگام‌ كوچ‌ ـ آنها را رها مي‌كردند و مي‌رفتند!».

   «بيشتر اين‌ افراد، از خرماي‌ فشرده‌ و خميرشده‌، بتي‌ درست‌ مي‌كردند و چه‌ بسا پيش‌ مي‌آمد كه‌ آن‌ بت‌ را در سفر همراه‌ خود مي‌بردند و هر گاه‌ سفرشان‌ به‌ درازا مي‌كشيد و توشه‌شان‌ تمام‌ مي‌شد و گرسنگي‌ بر آنها غلبه‌ مي‌كرد، آن‌ را مي‌خوردند!».

   قرآن‌ كريم‌ به‌ تمامي‌ اين‌ معبودان‌ چنين‌ اشاره‌ مي‌كند:

 [ يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ ] .

   [ اي‌ مردم‌! مثالي‌ زده‌ شده‌ است‌، به‌ آن‌ گوش‌ فرا دهيد: آن‌ كساني‌ را كه‌ به‌ غير از خدا به‌ فرياد مي‌خوانيد و پرستش‌ مي‌كنيد، هرگز نمي‌توانند مگسي‌ را خلق‌ كنند، اگر چه‌ همگان‌ (براي‌ آفرينش‌ آن‌) دست‌ به‌ دست‌ هم‌ دهند، و حتّي‌ اگر مگس‌ چيزي‌ را از آنها ببرد، نمي‌توانند آن‌ را از او پس‌ بگيرند و برهانند. هم‌ طالب‌ (كه‌ مگس‌ ناچيز است‌) و هم‌ مطلوب‌ (كه‌ معبودان‌ دروغين‌ هستند) درمانده‌ و ناتوانند! ] ...

  فهرست  

 ـ بتهـاي‌ گوشتي‌:

 اعراب‌، علاوه‌ بر اين‌ بتهايي‌ كه‌ گفتيم‌، بتهاي‌ ديگري‌ داشتند كه‌ نظام‌ زندگي‌ بيروني‌شان‌ ـ قوانين‌ و ارتباطات‌ و مناسبات‌ اجتماعي‌، سياسي‌، اقتصادي‌، مراسم‌ و شعاير تعبّدي‌ ـ ساخته‌ و پرداختة‌ آنان‌ بود، و قوانين‌ زندگي‌، شرايع‌، حلال‌ و حرام‌، حدود و مقرّرات‌ را از ايشان‌ دريافت‌ مي‌كردند. به‌ سلطه‌ و حاكميّت‌، به‌ داوري‌ و قضاوتشان‌ تن‌ مي‌دادند و از آنان‌ اطاعت‌ و پيروي‌ مي‌كردند. سرپرستي‌ و ولايتشان‌ را قبول‌ داشتند و خلاصه‌ لباس‌ الوهيّت‌ خداوند را بر تن‌ اين‌ بتهاي‌ گوشتي‌ پوشانده‌ بودند.

 همانگونه‌ كه‌ مجسّمه‌ها و پاره‌سنگها در كنار خدا مورد پرستش‌ بودند، قوانين‌ و عادات‌ جاهليّت‌ نيز به‌ جاي‌ شريعت‌ و حكم‌ خدا بر خلق‌ حكومت‌ مي‌كرد. بتها و طاغوتهاي‌ گوشتي‌ اعم‌ از رؤسا و كارگردانان‌ قريش‌، سدنه‌ و خدمة‌ بتكده‌ها، كاهنان‌ و پيشگويان‌ غيبي‌، پايه‌گذاران‌ سنن‌ و تقاليد منحرف‌، هر چه‌ را مي‌خواستند حرام‌ مي‌كردند و هر چه‌ را مي‌خواستند، روا مي‌داشتند و حتّي‌ به‌ دلخواه‌ خود، چيزي‌ را در موقعي‌ حرام‌ و موقعي‌ ديگر حلال‌ مي‌ساختند:

 [ يُحِلُّونَهُ عَامًا وَ يُحَرِّمُونَهُ عَامًا ] .

   [ آنان‌، يك‌ سال‌ آن‌ را حلال‌ مي‌سازند و يك‌ سال‌ حرام‌ مي‌گردانند ] ...

 اين‌ بتهاي‌ گوشتي‌! با سوء استفاده‌ از قدرت‌ و نفوذ خود مردم‌ را به‌ خاك‌ ذلّت‌ مي‌نشاندند و بر گردنشان‌ سوار مي‌شدند و مردم‌ هم‌ به‌ قدرت‌ و سلطه‌شان‌ راضي‌ و حكمشان‌ را به‌ جاي‌ حكم‌ خدا پذيرفته‌ بودند:

 [ أَفَحُكْمُ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ] .. [ أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ ] .

   [ آيا آنان‌ حكم‌ جاهليّت‌ را جويا هستند و چه‌ كسي‌ براي‌ افراد پرهيزگار بهتر از خدا حكم‌ مي‌كند ] ... [ يا اينكه‌ آنان‌ شركاء و معبوداني‌ دارند كه‌ برايشان‌ قانونگذاري‌ كرده‌ و ديني‌ را پديد آورده‌اند كه‌ خداوند بدان‌ اجازه‌ نداده‌ است‌ ] ...

 اكثر اين‌ افراد كه‌ براي‌ اعراب‌ به‌ صورت‌ بت‌ درآمده‌ بودند، با كهانت‌، زجرالطير، طرق‌الحصي‌، استقسام‌ بالازلام‌ و سحر آشنايي‌ داشتند كه‌ تمامي‌ اين‌ پديده‌ها را از اقوام‌ مجاور خود دريافت‌ كرده‌ بودند.

   به‌ هر حال‌، وجود سحر، تماس‌ با ارواح‌، اساطير، فالگيري‌، جنّگيري‌ و پيشگويي‌ در سطح‌ وسيعي‌ بدانجا نفوذ كرده‌ بود. سحر و كهانت‌ از جمله‌ كارهاي‌ رجال‌ ديني‌ و پيشوايان‌ مذهبي‌شان‌ به‌ شمار مي‌رفت‌، و از همين‌ پديده‌ها بود كه‌ «عرافت‌» ـ بخشي‌ از كهانت‌ ـ نيز رواج‌ و رشد پيدا كرد. كهانت‌ به‌ پيشگويي‌ و غيب‌ گفتن‌ اختصاص‌ داشت‌، در حالي‌ كه‌ عرافت‌، خبر از گذشته‌ مي‌داد! فعّاليّتهايي‌ كه‌ در زمينة‌ سحر انجام‌ مي‌شد و با پيشگويي‌ و رديابي‌ و عيافت‌ (زجرالطير) و قيافه‌شناسي‌ در ارتباط‌ بود، در جزيرة‌العرب‌ رونق‌ و رواج‌ بسياري‌ داشت‌.

 در اين‌ سرزمين‌، چهرة‌ ساحر در كنار چهرة‌ كاهن‌ قرار داشت‌ و مردم‌ به‌ هنگام‌ مشكلات‌ و سختيها، به‌ آنها پناه‌ مي‌بردند و استعانت‌ مي‌طلبيدند و آنها نيز براي‌ مشكلات‌ مردم‌ راه‌ حلهاي‌ مسخره‌اي‌ را در پس‌ پردة‌ غيب‌ جستجو مي‌كردند و تمام‌ روشها و شيوه‌هاي‌ كهانت‌ و فالگيري‌ را به‌ كار مي‌بردند و مردم‌ هم‌ ـ همانگونه‌ كه‌ از خدا اطاعت‌ و پيروي‌ مي‌كنند ـ با جان‌ و دل‌، به‌ كارهايشان‌ باور داشتند و از آنها اطاعت‌ و حرف‌شنوي‌ مي‌كردند.

 هر گاه‌ يكي‌ از اعراب‌، خواب‌ وحشتناكي‌ مي‌ديد، بلافاصله‌ نزد كاهني‌ مي‌رفت‌ تا خوابش‌ را تعبير كند! اگر چنانچه‌ چيزي‌ را گم‌ مي‌كرد، به‌ كاهني‌ پناه‌ مي‌برد تا قيافة‌ دزد را برايش‌ ترسيم‌ كند و بشناساند! ساحران‌ با اجنّه‌ در تماس‌ بودند و پيوندهايي‌ ميان‌ شياطين‌ و ساحران‌ برقرار بود كه‌ به‌ پيوند معلّم‌ و شاگرد مي‌ماند. آنها مي‌توانستند با نوشتن‌ طلسمهايي‌، بين‌ زن‌ و شوهر را به‌ جدايي‌ بكشانند و براي‌ دفع‌ بلا و چشم‌ زخم‌، تعويذهايي‌ به‌ گردن‌ آويخته‌ و يا نخها و حلقه‌هايي‌ به‌ بازوها مي‌بستند! و كارهاي‌ بسياري‌ ديگر كه‌ تماماً از نظر اسلام‌ مردود و شرك‌ محسوب‌ مي‌شود. اكثر ساحران‌، يهوديان‌ عرب‌ بودند كه‌ برجسته‌ترين‌ آنها را مي‌توان‌ «لبيد بن‌ عاصم‌» و دخترانش‌ را نام‌ برد كه‌ بيشترشان‌ در «يثرب‌» سكونت‌ داشتند و چه‌ بسا مردم‌ مكّه‌ يا طائف‌، در زمان‌ بلا و مريضي‌ و مصيبت‌زدگي‌ به‌ آنجا مراجعه‌ مي‌كردند.

 عقايد و افكار شرك‌آميز ـ كه‌ توسّط‌ ساحران‌ و كاهنان‌ و عارفان‌ و فالگيران‌ و... رواج‌ يافته‌ بود ـ در سراسر زندگي‌ اعراب‌، بسيار فراوان‌ شده‌ بود و آداب‌ و سنن‌ جاهلي‌ و فاسد بر اساس‌ شرك‌ و خواسته‌هاي‌ اين‌ بتهاي‌ گوشتي‌! برگزار مي‌شد.

 از جملة‌ اين‌ عادات‌ و مراسم‌، نذر و قرباني‌شان‌ را مي‌توان‌ نام‌ برد كه‌ براي‌ غير خدا انجام‌ مي‌دادند. آنان‌ سهمي‌ از محصولات‌ زراعتي‌ و كشاورزي‌، و سهمي‌ از قرباني‌ چهارپايان‌، و سهمي‌ از انفاقات‌ خود را براي‌ معبودان‌ خود انتخاب‌ مي‌كردند و مي‌گفتند: اين‌ مقدار براي‌ شركاء ما و اين‌ قسمت‌ هم‌ براي‌ خدا!! و آن‌ سهمي‌ كه‌ به‌ شركاء مي‌رسيد، براي‌ خداوند ـ متعال‌ ـ و حتّي‌ براي‌ خودشان‌ نيز تحريم‌ مي‌كردند و يا آن‌ را فقط‌ براي‌ زنان‌ خود ـ و نه‌ مردان‌ ـ حرام‌ مي‌دانستند. امّا آن‌ سهمي‌ كه‌ مالِ خدا بود، به‌ معبودان‌ و شركاءشان‌ مي‌رسيد و مي‌گفتند: خدا كه‌ بي‌نياز است‌ و به‌ اين‌ نذورات‌ و قربانيها و انفاقات‌، احتياجي‌ ندارد! شركاء و بتهاي‌ ما نيازمند قرباني‌ و نذورات‌ ما هستند و از اين‌ طريق‌ در نزد خداوند، شفاعت‌ و وساطت‌ ما را به‌ جاي‌ مي‌آورند!

 و يا اعمال‌ ديگري‌ همچون‌: قرباني‌ و كشتن‌، يا سواري‌ برخي‌ از چهارپايان‌ را حرام‌ مي‌كردند و احياناً پسران‌ خود را به‌ عنوان‌ «نذر»، براي‌ معبودان‌ خود تقديم‌ مي‌داشتند كه‌ فتوادهندة‌ همة‌ اين‌ مراسم‌ و شعاير، كاهنان‌ و بزرگان‌ ديني‌شان‌ بودند كه‌ آنها نيز از ايشان‌ ـ به‌ عنوان‌ قانون‌ ديني‌ ـ تبعيّت‌ و پيروي‌ مي‌كردند.

 چنانچه‌ روايت‌ شده‌ كه‌ «عبدالمطلب‌» نذر كرده‌ بود كه‌ اگر داراي‌ ده‌ پسر شود كه‌ حامي‌ وي‌ و در خدمتش‌ حاضر باشند، و مثلاً در كارها مانند حفر زمزم‌ رنج‌ نبرد، يكي‌ از آنها را در پيشگاه‌ كعبه‌ براي‌ خدا قرباني‌ كند. سالها گذشت‌ و عدّة‌ پسرانش‌ به‌ ده‌ رسيد. تمامي‌شان‌ را براي‌ وفا به‌ نذر خود دعوت‌ كرد و همگي‌ اطاعت‌ كردند. در چنين‌ مواقعي‌ بود كه‌ اعراب‌ به‌ كاهنان‌ و فالگيران‌ متوسّل‌ مي‌شدند كه‌ روش‌ استقسام‌ بالازلام‌ را به‌ كار مي‌بردند تا به‌ وسيلة‌ تيرها، رأي‌ بتها را دربارة‌ آن‌ كار استفسار كنند.

زماني‌ كه‌ تيربان‌ با تيرهايي‌ كه‌ نام‌ پسران‌ عبدالمطلب‌ بر آن‌ بود، قرعه‌ زد تا «هبل‌» از آن‌ چند نفر، يكي‌ را براي‌ قرباني‌ اختيار كند، تيري‌ كه‌ به‌ نام‌ «عبداللّه‌» ـ پدر محمّد-صلي الله عليه وسلم- ـ كه‌ دهمين‌ و كوچكترين‌ و محبوبترين‌ فرزند عبدالمطلب‌ بود، بيرون‌ آمد. عبدالمطلب‌ دستش‌ را گرفت‌ تا او را به‌ قربانگاه‌ ببرد كه‌ با پادرمياني‌ كاهني‌ كه‌ در يثرب‌ سكونت‌ داشت‌، عبدالمطلب‌ را از اين‌ كار صرف‌نظر كرد و براي‌ اين‌ كار در پيشگاه‌ هبل‌ عذري‌ ديگر آورد، و پس‌ از استفاده‌ از استقسام‌ بالازلام‌، به‌ جاي‌ قرباني‌ پسرش‌، صد شتر را قرباني‌ كرد.

   قرآن‌ كريم‌ به‌ تمامي‌ اين‌ عقايد شرك‌آميز نيز اشاره‌ مي‌كند:

 [ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعَامِ نَصِيبًا فَقَالُوا هَـ'ذَا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هَـ'ذَا لِشُرَكَائِنَا فَمَا كَانَ لِشُرَكَائِهِمْ فَلَا يَصِلُ إِلَي‌ اللَّهِ وَ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ يَصِلُ إِلَي‌' شُرَكَائِهِمْ سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ وَ كَذَ'لِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمـُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَ لِيَلْبِسُوا عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مَا يَفْتَرُونَ وَ قَالُوا هَـ'ذِهِ أَنْعَامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لَا يَطْعَمُهَا إِلَّا مَنْ نَشَاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعَامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهَا وَ أَنْعَامٌ لَا يَذْكُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهَا افْتِرَاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِمْ بِمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ وَ قَالُوا مَا فِي‌ بُطُونِ هَـ'ذِهِ الْأَنْعَامِ خَالِصَةٌ لِذُكُورِنَا وَ مُحَرَّمٌ عَلَي‌' أَزْوَاجِنَا وَ إِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكَاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَي‌ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مَا كَانُوا مُهْتَدِينَ ] .

   [ مشركان‌ سهمي‌ از زراعت‌ و چهارپاياني‌ را كه‌ خداوند آنها را آفريده‌ است‌، براي‌ خدا قرار مي‌دهند و به‌ گمان‌ خويش‌ مي‌گويند: اين‌ براي‌ خداست‌ (و با اين‌ سهم‌ به‌ خدا تقرّب‌ مي‌جوييم‌ و بدين‌ منظور، آنها را به‌ ميهمانان‌ و ناتوانان‌ مي‌دهيم‌) و اين‌ براي‌ شركاء و معبودان‌ ماست‌ (و با اين‌ سهم‌ نيز به‌ معبودان‌ تقرّب‌ مي‌جوييم‌ و بدين‌ منظور آن‌ را به‌ رؤسا و پرده‌داران‌ و كاهنان‌ و خادمان‌ بتكده‌ها و معابد مي‌دهيم‌). امّا آنچه‌ به‌ شركاء ايشان‌ تعلّق‌ مي‌گيرد، به‌ خدا نمي‌رسد (و صرف‌ كردن‌ آن‌ در راه‌ خدا حرام‌ است‌) و آنچه‌ متعلّق‌ به‌ خدا مي‌باشد، به‌ شركاء ايشان‌ مي‌رسد (و مي‌توان‌ براي‌ آنها صرف‌ كرد و به‌ كاهنان‌ و رؤسا و خدمتگزاران‌ اصنام‌ ايشان‌ داده‌ شود!) واقعاً چه‌ بد داوري‌ مي‌كنند! همچنين‌ شركاء آنها، كشتن‌ فرزندانشان‌ را در نظر بسياري‌ از مشركين‌ زيبا جلوه‌ داده‌اند (و دسته‌اي‌ فرزندانشان‌ را قرباني‌ بتها مي‌كردند و دسته‌اي‌ دخترانشان‌ را زنده‌ به‌ گور مي‌نمودند) تا سرانجام‌ آنان‌ را هلاك‌ كنند و آيين‌ ايشان‌ را بر آنان‌ مشتبه‌ گردانند (و يگانه‌پرستي‌ را با توهّمات‌ و خرافه‌پرستي‌ بياميزند). اگر خدا مي‌خواست‌، آنان‌ چنين‌ نمي‌كردند. پس‌ بگذار آنان‌ (همچنان‌) دروغ‌ (بر خدا) ببندند. آنان‌ مي‌گويند: اين‌ (قسمت‌ از) چهارپايان‌ و كشت‌ و زرع‌ ممنوع‌ و حرام‌ است‌ (و فقط‌ مخصوص‌ معبودان‌ است‌) و جز كساني‌ (از رؤسا و كاهنان‌ و خادمان‌ معبودان‌ و بتهايي‌) كه‌ ما بخواهيم‌، از آن‌ نمي‌خورند و اين‌ (قاعدة‌ ناروا، ساختة‌ آنان‌ و ناشي‌ از) توهّمات‌ و گمانهايشان‌ است‌. (همچنين‌ مي‌گفتند: اينها) حيواناتي‌ هستند كه‌ سوار شدن‌ بر آنها حرام‌ است‌ و حيواناتي‌ هستند كه‌ به‌ هنگام‌ ذبح‌، نام‌ خدا را بر آنها نمي‌رانند (بلكه‌ نام‌ بتها و معبودان‌ خرافي‌ را بر آنها مي‌رانند و اين‌ را دستور خدا و حكمش‌ قلمداد مي‌كردند و) بر خدا، اين‌ چنين‌ دروغ‌ مي‌بندند. هر چه‌ زودتر كيفر افتراهاي‌ آنان‌ را خواهيم‌ داد. (باز هم‌) مي‌گويند: جنين‌ و نوزادي‌ كه‌ در شكم‌ اين‌ حيوانات‌ است‌، ويژة‌ مردان‌ ماست‌ و بر زنان‌ ما حرام‌ است‌ (پس‌ اگر زنده‌ متولّد شود، تنها بايد مردان‌ از گوشت‌ آن‌ بخورند و زنان‌ از آن‌ محرومند) و اگر جنين‌ مرده‌ متولّد شود، همه‌ در آن‌ شريكند (و مردان‌ و زنان‌ مي‌توانند از آن‌ بخورند) هر چه‌ زودتر خداوند كيفر اين‌ توصيفهايشان‌ را خواهد داد؛ زيرا او حكيم‌ و آگاه‌ است‌. مسلّماً زيان‌ مي‌بينند كساني‌ كه‌ فرزندان‌ خود را از روي‌ سفاهت‌ و ناداني‌ مي‌كشند و چيزي‌ را كه‌ خدا بديشان‌ مي‌دهد، با دروغ‌ گفتن‌ از زبان‌ خدا بر خويشتن‌ حرام‌ مي‌كنند (و به‌ همين‌ دليل‌) بيگمان‌ گمراه‌ مي‌شوند و راهياب‌ نمي‌گردند ] ...

  فهرست  

 # # #

 

«بتها، يادبود و سمبل‌ افراد صالح‌»

  اين‌ بود بتهايي‌ كه‌ اعراب‌ جاهلي‌ مورد پرستش‌ قرار مي‌دادند. البته‌ قابل‌ توجّه‌ است‌ آنها، موجوداتي‌ را كه‌ وسيله‌ قرار مي‌دادند و دربارة‌ آنها دچار شرك‌ مي‌شدند و از آنها حوايج‌ خود را طلب‌ مي‌كردند و به‌ هنگام‌ مصائب‌ و سختيها آنها را به‌ فرياد مي‌خواندند، فقط‌ در قالب‌ بت‌ سنگي‌ نبودند.

 چه‌ بسا افرادي‌ هستند كه‌ تصوّر دارند اعراب‌ جاهلي‌ فقط‌ بتهاي‌ ساخته‌ شده‌ از سنگ‌ و چوب‌ و طلا و نقره‌ و...را شريك‌ خدا قرار داده‌ و دعاها و پناههايشان‌ را به‌ سويشان‌ متوجّه‌ مي‌ساخته‌اند، در صورتي‌ كه‌ اين‌ پندار كاملاً اشتباه‌ است‌؛ زيرا اين‌ بتهاي‌ سنگي‌، يا به‌ فرشتگان‌ و يا به‌ افراد صالح‌ و نيكوكار نسبت‌ داشتند كه‌ آنها در واقع‌ معبود قرار گرفته‌ بودند و اعمال‌ شرك‌آميز اعراب‌ براي‌ آنها انجام‌ مي‌گرفت‌!

 مهمترين‌ و مشهورترين‌ بتهاي‌ اعراب‌، عبارت‌ بودند از: «لات‌»، «عزّي‌'»، «مناة‌»، «هبل‌»، «مقه‌»، «أساف‌»، «نائلة‌»، «ود»، «سواع‌»، «يغوث‌»، «يعوق‌»، «نسر» و...كه‌ تعدادي‌ در قرآن‌ كريم‌ و بقيه‌ هم‌ در احاديث‌ و سيره‌ها ياد شده‌اند.

 اين‌ آيات‌، دليل‌ بر آنند كه‌ «لات‌»، «عزّي‌»، و «مناة‌» تنديس‌ و مجسّمة‌ فرشتگان‌ بوده‌اند:

 [ أَفَرَءَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّي‌' وَ مَنَو'ةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَي‌' أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثَي‌' تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَي‌' إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ ءَابَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوِي‌ الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَي‌' أَم‌' لِلْإِنْسَانِ مَا تَمَنَّي‌' فَلِلَّهِ الْأَ'خِرَةُ وَ الْأُولَي‌' وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي‌ السَّمَـ'وَاتِ لَا تُغْنِي‌ شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ يَرْضَي‌' إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَي‌' وَ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي‌ مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا ] .

   [ آيا چنين‌ مي‌بينيد كه‌ لات‌ و عزي‌ و منات‌، سومين‌ بت‌ ديگر (معبود شما و دختران‌ خدايند؟!) آيا پسر از شما باشد و دختر مالِ خدا؟! (در حالي‌ كه‌ به‌ گمان‌ شما پسر از دختر بهتر است‌؟) در اين‌ صورت‌ اين‌ تقسيم‌ ظالمانه‌ و ستمگرانه‌اي‌ است‌! اينها فقط‌ نامهايي‌ (بي‌محتوا) است‌ كه‌ شما و پدرانتان‌ بر آنها گذاشته‌ايد. هرگز خداوند دليل‌ و حجّتي‌ (بر صحّت‌ آنها) نازل‌ نكرده‌ است‌. آنان‌ جز از توهّمات‌ و گمانهاي‌ بي‌ اساس‌ و از هواهاي‌ نفساني‌ پيروي‌ نمي‌كنند، در حالي‌ كه‌ هدايت‌ و رهنمود از سوي‌ پروردگارشان‌، برايشان‌ آمده‌ است‌. مگر آنچه‌ انسان‌ آرزو مي‌كند، به‌ آن‌ مي‌رسد و دست‌ مي‌يابد؟! زيرا دنيا و آخرت‌ از آنِ خداست‌. چه‌ بسيار فرشتگاني‌ كه‌ در آسمانها هستند و شفاعت‌ و واسطه‌گري‌ آنها سودي‌ نمي‌بخشد و كاري‌ نمي‌سازد، مگر بعد از آن‌ كه‌ خداوند اجازه‌ و رضايت‌ دهد. كساني‌ كه‌ به‌ آخرت‌ ايمان‌ ندارند، فرشتگان‌ را با نامهاي‌ زنان‌، وصف‌ و نامگذاري‌ مي‌كنند. آنها در اين‌ باب‌ چيزي‌ نمي‌دانند (و از نر و مادّه‌ بودنشان‌ بي‌ خبرند!) و جز از گمان‌ و توهّم‌ پيروي‌ نمي‌كنند، و توهّم‌ و گمان‌ هم‌ (انسان‌ را) از حق‌ بي‌ نياز نمي‌گرداند ] ...

 در اين‌ آيه‌ نيز نام‌ پنج‌ بت‌ ديگرشان‌ آمده‌ است‌:

 [ وَ قَالُوا لَا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكُمْ وَ لَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لَا سُوَاعًا وَ لَا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرًا وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيرًا ] .

   [ به‌ آنان‌ گفته‌اند: معبودهاي‌ خود را وامگذاريد، و ودّ، سواع‌، يغوث‌، يعوق‌ و نسر را رها نسازيد، و بدين‌ وسيله‌ بسياري‌ از مردم‌ را گمراه‌ ساخته‌اند! ] ...

 و طوري‌ كه‌ در روايات‌ و احاديث‌ آمده‌، اينها اسامي‌ افراد برگزيده‌ و صالحي‌ بوده‌اند، هنگامي‌ كه‌ اين‌ بندگان‌ خدا از دنيا رفته‌اند، بعد از گذشت‌ زمان‌، مريدان‌ و محبّانشان‌ به‌ عنوان‌ يادبود و يادگاري‌ از ايشان‌، مجسّمه‌هايي‌ درست‌ كردند و به‌ آنها منسوب‌ نمودند. كم‌كم‌ به‌ بزرگداشت‌ و تعظيم‌ آن‌ مجسّمه‌ها پرداخته‌اند تا جايي‌ كه‌ نسلهاي‌ بعدي‌ به‌ عبادت‌ و پرستش‌ آنها كشيده‌ شدند. چنانچه‌ از «ابن‌ عباس‌» -رضي الله عنهما- روايت‌ شده‌ كه‌ مي‌گويد:

 «نامهاي‌ اين‌ بتها در اصل‌ نام‌ مردان‌ صالحي‌ بوده‌ كه‌ پس‌ از مرگشان‌، شيطان‌ قوم‌ آنها را فريب‌ داد و آنها را وسوسه‌ كرد كه‌ در مجالسي‌ كه‌ نشيمنگاه‌ و محلّ عبادتشان‌ بوده‌، به‌ خاطر يادبودشان‌ مجسّمه‌هايي‌ را به‌ صورتشان‌ بتراشند و نصب‌ كنند و آنها را با نامهايشان‌ بخوانند و آنها نيز چنين‌ كردند. اين‌ تمثالها در ابتدا پرستش‌ نمي‌شدند تا اينكه‌ آن‌ مردمان‌ مردند و نسل‌ بعدي‌ آمد و سپس‌ آنها را عبادت‌ كردند».

   اين‌ مفهوم‌ در اكثر تفاسير نيز ديده‌ مي‌شود. چنانچه‌ دكتر «عبدالجليل‌ عيسي‌» در تفسير خود «المصحف‌ الميسّر» چنين‌ آورده‌ است‌:

 «اينها، پنج‌ بتي‌ بودند كه‌ از ساير بتها در نزد بت‌پرستان‌ مشهورتر و بزرگتر بوده‌اند. هر يك‌ از اينها، نام‌ انسان‌ خداشناس‌ و صالحي‌ بوده‌ و بعد از فوتشان‌، گنبدها و بارگاههايي‌ را بر سر قبرشان‌ برپا نموده‌ و بعدها از آنان‌ بتي‌ ساخته‌ و واسطه‌ و شفيعشان‌ شمرده‌اند!».

   از عايشه‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنها ـ نيز روايت‌ شده‌ كه‌ گفته‌ است‌:

«زماني‌ كه‌ رسول‌ خدا –صلي الله عليه وسلم- در بستر بيماري‌ بود كه‌ امّسله‌ و امّحبيبه‌ ـ دو نفر از همسرانش‌ ـ در مورد كليسايي‌ به‌ نام‌ «ماريه‌» كه‌ در حبشه‌ قرار داشت‌ و آن‌ دو ـ به‌ هنگام‌ هجرت‌ـ كليسا را ديده‌ بودند، از زيبايي‌ مجسّمه‌ها و تصاويرش‌ براي‌ رسول‌ خدا –صلي الله عليه وسلم- سخن‌ مي‌گفتند، رسول‌ خدا –صلي الله عليه وسلم- سرش‌ را بلند كرد و فرمود: «آنها چون‌ فرد صالحي‌ در ميانشان‌ فوت‌ مي‌كرد، بر روي‌ قبرش‌ مسجد و معبدي‌ بنا مي‌كردند، و آن‌ مجسّمه‌ها و تصاوير را مي‌ساختند. آنان‌ بدترين‌ بندگان‌ خداوند هستند!».

   پس‌ بتهايي‌ كه‌ مشركين‌ عرب‌ مي‌پرستيدند، سمبول‌ و يادگارهايي‌ از شخصيّتها و بزرگان‌ ديني‌ و روحاني‌شان‌ بودند و در واقع‌، عبادتشان‌ براي‌ همان‌ اشخاص‌ بوده‌ كه‌ آنها را برآورندة‌ حاجات‌ و رافع‌ مشكلات‌ مي‌دانستند.

 اين‌ كار زشت‌ و شنيع‌، از زمان‌ نوح‌، مصريان‌ قديم‌، يونان‌ و روم‌، مردم‌ هند ـ حتّي‌ در عصر حاضر ـ براي‌ همه‌ معلوم‌ و معروف‌ است‌.

 مثلاً هندوها كه‌ اكنون‌ مجسّمة‌ «كرشنا» يا «رامچندر» ـ اسامي‌ شخصيّتهاي‌ مذهبي‌ هنود مي‌باشند ـ را عبادت‌ مي‌كنند، منظورشان‌ عبادت‌ سنگ‌ و مجسّمه‌ نيست‌، بلكه‌ عبادت‌ همان‌ افراد، يعني‌ كرشنا و رامچندر است‌. مجسّمه‌ را فقط‌ وسيله‌اي‌ براي‌ يادآوري‌ و استحضار آن‌ شخصيّتها مي‌دانند و به‌ همين‌ مناسبت‌ به‌ آنها احترام‌ و تعظيم‌ مي‌كنند و از آنها استمداد و استعانت‌ مي‌جويند و بر گردشان‌ طواف‌ كرده‌ و برايشان‌ نذر و قرباني‌ و صدقه‌ مي‌آورند.

   بقية‌ بتهاي‌ اعراب‌ نيز، اغلب‌ به‌ شكل‌ انسان‌ تراشيده‌ شده‌ بودند. چنانچه‌ «هشام‌ بن‌ كلبي‌» در كتابش‌، از ميان‌ بتهايي‌ كه‌ اعراب‌ مي‌پرستيدند، دسته‌اي‌ را برشمرده‌ كه‌ با چهرة‌ انسان‌ ساخته‌ شده‌ بودند كه‌ از جملة‌ اين‌ بتها «هبل‌» بوده‌ كه‌ با عقيق‌ سرخ‌ ساخته‌ شده‌ بود و چهره‌اي‌ انساني‌ داشت‌ كه‌ دست‌ راست‌ آن‌ شكسته‌ بود و «عمرو بن‌ لحي‌» با همين‌ شكل‌ آن‌ را يافته‌ بود كه‌ بعدها، قريش‌ به‌ جاي‌ دست‌ شكستة‌ آن‌، دستي‌ از طلا برايش‌ ساختند. «أساف‌» و «نائلة‌» نيز از ديگر بتهايي‌ بودند كه‌ به‌ صورت‌ انسان‌ تراشيده‌ شده‌ بودند. روز فتح‌ مكّه 360 بت‌ در اين‌ شهر يافت‌ مي‌شد كه‌ از جملة‌ آنها «مقه‌» خداي‌ بزرگ‌ قوم‌ سبأ   بود كه‌ قريب‌ هزار سال‌ در سرزمين‌ سبأ مورد احترام‌ و تعظيم‌ بوده‌ و معابد بزرگي‌ برايش‌ برپا گرديده‌ بود. اعراب‌ جاهلي‌ ـ براي‌ يادبود افراد صالح‌ ـ به‌ شكل‌ انسان‌ بتهاي‌ سنگي‌، طلايي‌، چوبي‌ و...مي‌ساختند و خون‌ قربانيهاي‌ خود را به‌ پاي‌ آنها مي‌ريختند تا بدين‌ وسيله‌ به‌ خدا تقرّب‌ جويند. كلمة‌ «صنم‌» در ميان‌ اعراب‌ به‌ بتي‌ گفته‌ مي‌شد كه‌ از طلا يا نقره‌ يا چوب‌، به‌ شكل‌ انسان‌ ساخته‌ شده‌ بودند. امّا كلمة‌ «وثن‌» را به‌ بتي‌ اطلاق‌ مي‌كردند كه‌ از سنگ‌ ساخته‌ شده‌ بود و سران‌ و رؤساي‌ قبايل‌ و ثروتمندان‌ ـ طبقة‌ اوّل‌ جامعه‌ ـ آن‌ را عبادت‌ مي‌كردند.

  تمام‌ تواريخ‌ و سيره‌ها نيز چنين‌ آورده‌اند: موقعي‌ كه‌ رسول‌ خدا –صلي الله عليه وسلم- مكّه‌ را فتح‌ كرد و وارد كعبه‌ شد، ديد كه‌ در آن‌ مجسّمه‌هايي‌ از فرشتگان‌ و پيامبران‌ خدا نصب‌ كرده‌اند كه‌ در آن‌ ميان‌، مجسّمه‌ و تصوير پدرش‌، ابراهيم –عليه السلام- نيز بود كه‌ چند تير چوبي‌ ـ إستقسام‌ بالازلام‌ ـ به‌ دست‌ داشت‌ و با آن‌ فال‌ مي‌گرفت‌. مجسّمة‌ كبوتري‌ نيز ـ زجرالطير ـ در آنجا بود كه‌ از چوب‌ ساخته‌ شده‌ بود. آنها را با دست‌ خويش‌ شكست‌ و بر زمين‌ انداخت‌، سپس‌ با دقّت‌ به‌ مجسّمة‌ ابراهيم –عليه السلام- نگريست‌ و فرمود: «خداوند آنها را بكشد! پدر ما را چنين‌ تصوير كرده‌اند! ابراهيم‌ با تيرها و فالگيري‌ چه‌ كار داشت‌! ابراهيم‌ يهودي‌ و مسيحي‌ نبود، بلكه‌ حنيف‌ و مسلمان‌ خالص‌ بود و هرگز از مشركان‌ هم‌ نبود».

فرشتگان‌ را نيز به‌ صورت‌ زنان‌ زيبا مصوّر كرده‌ بودند. رسول‌ خدا –صلي الله عليه وسلم- با ديدنشان‌، آنها را انكار كرد و فرمود: «فرشتگان‌ نر و ماده‌ نيستند، سپس‌ دستور داد كه‌ همة‌ مجسّمه‌ها و تصاوير را نابود ساختند».

   به‌ همين‌ جهت‌، اسلام‌ خواست‌ كه‌ اعراب‌ جاهلي‌ را از حقيقت‌ اين‌ واسطه‌ها و شفيعان‌ ـ يعني‌ بتهايي‌ كه‌ به‌ غير از خدا پرستيده‌ مي‌شدند ـ آگاه‌ سازد، و لذا اين‌ معبودان‌ پوچ‌ و ناتوان‌ را چنين‌ توصيف‌ كرد:

 اين‌ مجسّمه‌ها و بتهايي‌ كه‌ به‌ غير از خدا مي‌پرستيد و به‌ كمك‌ مي‌طلبيد ـ و در واقع‌ يادبود افراد صالح‌ و گذشتگان‌ نيكوكار مي‌پنداريد ـ همچون‌ شما، بندگان‌ خدا هستند و هيچ‌ قدرت‌ خير و شرّي‌ ندارند و تازه‌ اگر اين‌ يادبودها را نيز در نظر نگيريم‌ و تنها آنها را در قالب‌ بت‌ سنگي‌ بدانيم‌، آيا مگر دست‌ و پا دارند، آيا گوش‌ و چشم‌ دارند؟...و بالاخره‌ آيا قدرتي‌ دارند كه‌ مافوق‌ قدرت‌ شما باشد و بتوانند به‌ فريادهايتان‌ پاسخ‌ گويند؟! بدون‌ شك‌ هيچ‌ كدام‌ از اينها را ندارند ـ و همچنان‌ كه‌ گفتيم‌ ـ تازه‌ اگر اين‌ اندام‌ و مشاعر را نيز داشتند، مگر به‌ آنان‌ چه‌ فضيلتي‌ مافوق‌ بشري‌ مي‌داد؟! نهايتاً با بندگان‌ خود در تمام‌ قوا برابر مي‌شدند. پس‌ آنها چه‌ معبوداني‌ هستند كه‌ درست‌ مثل‌ خودتان‌ داراي‌ هيچ‌ قدرتي‌ نيستند؟!

 [ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ] .

   [ همانا كساني‌ را كه‌ به‌ غير از خدا به‌ فرياد مي‌خوانيد، بندگاني‌ مثل‌ خودتان‌ هستند. پس‌ آنها را بخوانيد، اگر راست‌ مي‌گوييد بايد به‌ شما پاسخ‌ دهند! آيا اين‌ بتها داراي‌ پاهايي‌ هستند كه‌ با آنها راه‌ بروند؟! يا داراي‌ دستهايي‌ هستند كه‌ با آنها چيزي‌ را برگيرند؟! يا چشمهايي‌ دارند كه‌ با آنها ببينند؟! يا گوشهايي‌ دارند كه‌ با آنها بشنوند؟! ] ...

   فهرست  

 # # #

 

«با اين‌ وجود، خدا را از ياد نبردند»

ديديم‌ كه‌ اعراب‌ شديداً به‌ بت‌پرستي‌ علاقه‌مند شده‌ بودند تا آنجا كه‌ اين‌ پرستش‌، جزئي‌ از خرد و ادراكشان‌ شده‌ بود و به‌ ياري‌ طلبيدن‌ از سنگها مي‌پرداختند و چنين‌ مي‌پنداشتند كه‌ اين‌ بتها خواسته‌شان‌ را برآورده‌ مي‌سازند. امّا با تمام‌ اين‌ وجود، هنوز آثاري‌ از يكتاپرستي‌ ابراهيم‌ -عليه السلام- و حتّي‌ باقيمانده‌اي‌ از آيين‌ شعيب –عليه السلام- به‌ چشم‌ مي‌خورد، به‌ طوري‌ كه‌ خداي‌ يگانه‌ را ـ به‌ طور كامل‌ ـ از ياد نبردند و به‌ او ايمان‌ داشتند و معتقد بودند كه‌ او همان‌ خداي‌ جهانيان‌، معبود برتر، خالق‌، مالك‌، پديدآورندة‌ عالم‌ و چرخانندة‌ آسمانها و زمين‌ است‌. همه‌ تحت‌ سلطه‌ و قدرت‌ نهايي‌ او قرار دارند. هم‌ اوست‌ كه‌ از آسمان‌ باران‌ مي‌باراند و رزق‌ و روزي‌ در دست‌ اوست‌ و...چنان‌ كه‌ قرآن‌ مي‌فرمايد:

[ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَـ'وَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ] ... [ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ] ... [ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ ] ... [ قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ ] ... [ قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِيهَا إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَـ'وَاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ سَيَقُولُونُ لِلَّهِ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونُ قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُوَ يُجِيرُ وَ لَا يُجَارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ سَيَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّي‌' تُسْحَرُونَ ] .

   [ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ آسمانها و زمين‌ را آفريده‌ و خورشيد و ماه‌ را مسخّر نموده‌، به‌ تحقيق‌ خواهند گفت‌: خدا ] ... [ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ آنها را آفريده‌، قطعاً مي‌گويند: خدا ] ... [ اگر از آنان‌ بپرسي‌: چه‌ كسي‌ از آسمان‌ آب‌ را مي‌باراند و زمين‌ را به‌ وسيلة‌ آن‌ بعد از مردنش‌ زنده‌ مي‌گرداند؟ قطعاً خواهند گفت‌: خدا ] ...[ بگو: چه‌ كسي‌ از آسمان‌ به‌ شما روزي‌ مي‌رساند؟ چه‌ كسي‌ بر گوش‌ و چشمها تواناست‌؟ چه‌ كسي‌ زنده‌ را از مرده‌ و مرده‌ را از زنده‌ بيرون‌ مي‌آورد؟ چه‌ كسي‌ امور را تدبير مي‌كند؟ قطعاً خواهند گفت‌: خدا ] ... [ بگو: زمين‌ و تمام‌ كساني‌ كه‌ در آن‌ هستند، از آنِ كيستند اگر مي‌دانيد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خدايند. بگو: پس‌ چرا نمي‌انديشيد؟! بگو: چه‌ كسي‌ مالك‌ آسمانهاي‌ هفتگانه‌ و صاحب‌ عرش‌ عظيم‌ است‌؟ بلافاصله‌ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌. بگو پس‌ چرا (تنها از خدا) نمي‌ترسيد؟! بگو: چه‌ كسي‌ فرماندهي‌ بزرگ‌ همه‌ چيز را در دست‌ دارد و او كسي‌ باشد كه‌ (به‌ همه‌) پناه‌ دهد و كسي‌ را (هم‌ نمي‌توان‌) از (عذاب‌) او پناه‌ داد اگر چنانچه‌ راست‌ مي‌گوييد؟ خواهند گفت‌: از آنِ خداست‌. بگو: پس‌ چگونه‌ گول‌ و فريب‌ مي‌خوريد و جادو مي‌شويد؟! ] ...

 اعراب‌ جاهلي‌ علاوه‌ بر اين‌، حتّي‌ در مواقع‌ گرفتاريها و بلاهاي‌ سخت‌ و دشوار، خصوصاً هنگامي‌ كه‌ در درياها دچار طوفان‌ و امواج‌ سهمگين‌ درياها مي‌شدند، تمام‌ چيزهايي‌ را كه‌ به‌ غير از خدا به‌ كمك‌ مي‌طلبيدند و مي‌پرستيدند، فراموش‌ مي‌كردند و تنها و تنها او را به‌ فرياد مي‌خواندند...چنانچه‌ قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:

 [ وَ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي‌ الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ ] ... ] وَ إِذَا غَشِيَهُمْ مَوْجٌ كَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ ] ... [ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْئَرُونَ ] ... [ بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِنْ شَاءَ وَ تَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ ] .

   [ و هنگامي‌ كه‌ ناراحتي‌ و بلا در درياها به‌ شما مي‌رسد، جز خدا همة‌ كساني‌ را كه‌ به‌ فرياد مي‌خوانديد، از نظرتان‌ ناپديد و گم‌ مي‌شوند ] ... [ هنگامي‌ كه‌ موجهايي‌ همچون‌ كوه‌ آنها را فرا مي‌گيرد، خالصانه‌ خدا را به‌ فرياد مي‌خوانند و عبادت‌ و دين‌ را تنها خاصّ او مي‌دانند ] ... [ هنگامي‌ كه‌ زياني‌ به‌ شما مي‌رسد، او را با ناله‌ و زاري‌ به‌ فرياد مي‌خوانيد ] ... [ بلكه‌ تنها خدا را به‌ فرياد مي‌خوانيد و به‌ ياري‌ مي‌طلبيد و او اگر خواست‌ آن‌ را برطرف‌ مي‌سازد كه‌ او را براي‌ رفع‌ آن‌ به‌ فرياد مي‌خوانيد و تمام‌ چيزهايي‌ را كه‌ شريك‌ خدا مي‌سازيد، فراموش‌ مي‌كنيد ] ...

  آنها حتّي‌ به‌ كعبه‌ و خانة‌ خدا نيز احترام‌ مي‌گذاشتند كه‌ اين‌ را نيز از ابراهيم –عليه السلام- به‌ ارث‌ برده‌ بودند، و هنوز احترام‌ و بزرگداشت‌ كعبه‌ و خانة‌ خدا، طواف‌، حج‌، عمره‌، وقوف‌ در عرفات‌ و مزدلفه‌، قرباني‌ كردن‌ شتر و گوسفند و تلبيّه‌ ـ لبيك‌گويي‌ ـ در حج‌ و عمره‌، در بينشان‌ باقي‌ مانده‌ بود. هر چند امور خارجي‌ و انحرافي‌ را در اين‌ مراسم‌ مراسم‌ وارد كرده‌ بودند كه‌ در اصل‌ وجود نداشت‌ و بسيار مضحك‌ و مسخره‌ بودند! مثلاً به‌ هنگام‌ اداي‌ مناسك‌ حج‌، بعضي‌ از مردان‌ و زنانشان‌ لخت‌ و برهنه‌ مي‌شدند!

   در حديث‌ است‌ كه‌ تلبيّة‌ اعراب‌ جاهلي‌ به‌ هنگام‌ مناسك‌ حج‌ چنين‌ بوده‌ است‌: «لَبَّيْكَ لاَ شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْكَ إِلاَّ شَرِيكًا هُوَ لَكَ تَمْلِكُهُ وَ مَا مَلَكَ» يعني‌: «پروردگارا! به‌ درگاه‌ تو حاضر و آماده‌ شده‌ام‌. تو را هيچ‌ شريكي‌ نيست‌، مگر همان‌ شريكي‌ كه‌ تو مالك‌ او و چيزهايي‌ كه‌ او مالك‌ آن‌ است‌، هستي‌!».

  فهرست  

 # # #

 

«بتها، واسطه‌ها و دلاّلان‌ اعراب‌ نزد خدا»

  با توجّه‌ به‌ اين‌ حقايق‌، پيداست‌ كه‌ اعراب‌ ـ در آن‌ روز ـ خدا را فراموش‌ نكرده‌ بودند و او را همچنان‌، خالق‌، مالك‌، مدبّر، رازق‌، ربّ همه‌ چيز مي‌دانستند، ولي‌ گمراهي‌ و انحرافشان‌ اين‌ بوده‌ كه‌ خدا را چنان‌ كه‌ شرط‌ معرفت‌ است‌، نمي‌شناخته‌اند و چنان‌ كه‌ سزاوار ايمان‌ و عبادت‌ است‌، به‌ او مؤمن‌ و عابد نبوده‌اند و حكومت‌ و سلطه‌ و قانونش‌ را در كلية‌ امور و شؤون‌ زندگي‌ خويش‌، نمي‌پذيرفته‌اند. چنان‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ به‌ همين‌ حقيقت‌ اشاره‌ مي‌كند:

 [ وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ ] .

   [ آنان‌، خدا را چنان‌ كه‌ بايد نشناخته‌اند ] ...

 به‌ همين‌ جهت‌ اعراب‌ سعي‌ مي‌كردند كه‌ ميان‌ ايمان‌ به‌ خدا و اعتقاد به‌ بتها كه‌ هر دو را داشتند، جمع‌ و رابطه‌اي‌ برقرار سازند، و از همين‌ رهگذر بود كه‌ مي‌گفتند: دعاها به‌ آسمان‌ مي‌روند ولي‌ بدون‌ واسطه‌ پذيرفته‌ نمي‌شوند! آنها فكر مي‌كردند كه‌ عالم‌ بالا، همانند عالم‌ پايين‌ و دنياي‌ مادّي‌شان‌ است‌.آنها فكر مي‌كردند كه‌ عالم‌ بالا، مانند دستگاههاي‌ قدرت‌ روزشان‌ مي‌باشد كه‌ بدون‌ رشوه‌، پارتي‌ و واسطه‌بازي‌، قرباني‌ و صدقه‌ و...حرف‌ كسي‌ پذيرفته‌ نمي‌شود!!

 در اثر اين‌ اشتباه‌، به‌ فكر واسطة‌ بين‌ خدا و خلق‌ افتادند تا بتوانند به‌ وسيلة‌ آن‌ واسطه‌ها، دعاها و حوايج‌ خود را به‌ خدا برسانند و آنان‌ را شريك‌ دعاي‌ خود قرار دهند. پس‌ از مدّتي‌ براي‌ عبادت‌ همين‌ واسطه‌ها قيام‌ كردند و فكر شفاعت‌ در ذهنشان‌ رسوخ‌ كرد و آنان‌ را مالكان‌ نفع‌ و زيان‌ براي‌ بشر محسوب‌ كردند و معتقد شدند كه‌ آنان‌ قدرت‌ خير و شر دارند و با سلطة‌ غيبي‌ كه‌ دارند، مي‌توانند چيزهايي‌ بدهند و يا بگيرند!

 قرآن‌ كريم‌، همين‌ عقيده‌شان‌ را به‌ شدّت‌ نكوهش‌ مي‌كند، و بهانة‌ ايشان‌ كه‌ مي‌گفتند: ما اين‌ بتها را از نظر ذات‌ و گوهرشان‌ عبادت‌ نمي‌كنيم‌، بلكه‌ بدين‌ جهت‌ آنها را مي‌پرستيم‌ كه‌ ما را به‌ خداي‌ بزرگ‌ و برتر ـ كه‌ هم‌ خالق‌ ما و هم‌ خالق‌ معبودان‌ ما، و مالك‌ همه‌ چيز و همه‌ كس‌ است‌ ـ نزديك‌ سازند، به‌ طور قاطع‌ مردود مي‌شمارد:

 [ أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي‌ اللَّهِ زُلْفَي‌' إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِيَما هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي‌ مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدًا لَاصْطَفَي‌' مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ]</